پیت هگست، وزیر دفاع آمریکا، گزارش واشنگتنپست درباره بیشتر بودن تلفات نظامیان آمریکایی در جنگ ایران از آمار اعلامشده پنتاگون را «دروغ کامل» خواند و این روزنامه را حتی بدتر از رسانههای دولتی ایران دانست. تقریباً همزمان، دونالد ترامپ اعلام کرد CNN، MS NOW و Politico را از ورود به کاخ سفید منع میکند و هشدار داد رسانههای دیگری از جمله نیویورکتایمز و واشنگتنپست نیز ممکن است در فهرست قرار بگیرند.
این دو اتفاق را نمیتوان صرفاً در چارچوب دعوای قدیمی ترامپ با رسانهها دید. آنها در میانه جنگ ایران و آمریکا و همزمان با انتشار مجموعهای از گزارشهای رسانههای آمریکایی درباره هزینهها و محدودیتهای جنگ رخ دادهاند؛ گزارشهایی که با روایت پیروزی بیچونوچرای کاخ سفید فاصله دارند. واشنگتنپست از اختلاف در آمار تلفات میگوید، CNN از کاهش شدید ذخایر رهگیرهای پاتریوت و THAAD خبر داده و والاستریتژورنال همین هفته از مصرف دهها رهگیر پاتریوت و بیش از دوازده رهگیر THAAD برای مقابله با یک حمله موشکی ایران به اردن گزارش کرده است.
حتی گزارش واشنگتنپست در ماه اوت درباره کمبود شدید مهمات نشان داده بود که مسئله فقط یک اختلاف رسانهای نیست. بر اساس آن گزارش، آمریکا در هفتههای نخست جنگ بیش از هزار رهگیر پاتریوت و THAAD و بیش از ۸۵۰ موشک تاماهاوک مصرف کرده و کمبود مهمات در حال اثرگذاری بر گزینههای نظامی واشنگتن بوده است. ترامپ پس از انتشار گزارش، از «افشاگران» انتقاد کرد و گفت آنها تحت پیگرد قرار خواهند گرفت.
در چنین شرایطی، واکنش ترامپ یک الگوی مشخص دارد: اگر خبر با روایت مطلوب کاخ سفید همخوان نباشد، به جای ورود به اصل دادهها، اعتبار رسانه و خبرنگار هدف قرار میگیرد. «فیکنیوز»، «دروغ» و اتهام خیانت، بخشی از واژگان ثابت این مواجهه شده است. این همان جایی است که جنگ نظامی با جنگ روایتها پیوند میخورد؛ زیرا تلفات، مصرف موشکهای پدافندی، هزینه جنگ و توان ادامه عملیات، فقط اطلاعات نظامی نیستند، بلکه مستقیماً بر برداشت مردم آمریکا از نتیجه جنگ اثر میگذارند.
ترامپ البته این شیوه را از جنگ ایران شروع نکرده است. او سالهاست ترجیح داده مستقیماً با مخاطب ارتباط بگیرد و رسانههای واسط را دور بزند. وقتی توییتر در ژانویه ۲۰۲۱ حساب او را برای همیشه تعلیق کرد، یکی از مهمترین ابزارهای ارتباط مستقیم رئیسجمهور آمریکا با دهها میلیون مخاطب از دسترسش خارج شد. خود توییتر دلیل این تصمیم را خطر تحریک بیشتر خشونت اعلام کرد.
واکنش ترامپ، حرکت بیشتر به سمت رسانه شخصی بود؛ مسیری که بعدها با Truth Social تثبیت شد. اهمیت این تجربه برای جنگ ایران در این است که ترامپ اساساً رسانه را فقط ابزار انتقال خبر نمیبیند؛ رسانه برای او بخشی از قدرت سیاسی و میدان اعمال قدرت است. پیام باید مستقیماً به مخاطب برسد، تکرار شود و تا حد امکان بدون عبور از فیلتر رسانههای مستقل، به افکار عمومی منتقل شود.
اما همین الگو در جنگ ایران با یک مشکل جدی مواجه شده است: رسانه دیگر فقط CNN و واشنگتنپست نیست. تاکر کارلسون نمونه روشنی از این تغییر است. او که زمانی از چهرههای نزدیک به ترامپ و یکی از مهمترین صداهای محافظهکار آمریکا بود، پس از آغاز جنگ ایران به منتقد سیاست جنگی ترامپ تبدیل شد. ترامپ نیز در واکنش، کارلسون را «کمهوش» و «احمق» خطاب کرد. در ادامه، اختلاف بر سر جنگ ایران حتی به شکاف در میان بخشهایی از جریان MAGA کشیده شد.
این اتفاق اهمیت زیادی دارد؛ زیرا نشان میدهد مشکل کاخ سفید فقط رسانههای مخالف نیستند. در عصر شبکههای اجتماعی، هر انسان دارای مخاطب میتواند خود به یک رسانه تبدیل شود. نمیتوان CNN را از کاخ سفید بیرون کرد و تصور کرد روایت CNN از بین رفته است؛ همانطور که نمیتوان یک پادکستر مانند کارلسون را با یک برچسب از میدان خارج کرد.
در شیوه ارتباطی ترامپ، نشانههایی از یک الگوی تبلیغاتی یکسویه دیده میشود که در ادبیات تبلیغات سیاسی با «منطق گوبلزی» شناخته میشود؛ یعنی سادهسازی پیام، تکرار مداوم یک گزاره، ساختن دوگانه «روایت ما/دروغ آنها» و بیاعتبار کردن منبعی که روایت رسمی را به چالش میکشد.
این الگو در کنار چیزی قرار میگیرد که در نظریه کلاسیک ارتباطات «گلوله جادویی» یا «سوزن تزریقی» نامیده میشود؛ این تصور که پیام قدرتمند از سوی مرکز قدرت مستقیماً به مخاطب شلیک میشود و مخاطب آن را دریافت میکند.
ترامپ در سالهای گذشته نیز دقیقاً بر همین منطق، البته در قالب رسانههای جدید، تکیه کرده است: ابتدا توییتر و پس از تعلیق حسابش، تروثسوشال به کانالهایی تبدیل شدند که امکان عبور مستقیم از رسانههای سنتی و رساندن پیام بدون واسطه به میلیونها مخاطب را فراهم میکردند. در جنگ ایران نیز همین الگو پررنگتر شده است؛ اعلام پیروزی، تأکید مکرر بر برتری آمریکا و توصیف گزارشهای نامطلوب بهعنوان «جعلی» تلاش میکند یک روایت واحد را پیش از آنکه روایتهای رقیب شکل بگیرند، تثبیت کند.
اما مسئله اینجاست که رسانه در جنگ ایران دیگر یک بلندگوی یکطرفه نیست. گزارش واشنگتنپست درباره اختلاف میان آمار رسمی تلفات نیروهای آمریکایی و دادههای مورد استناد منابع این روزنامه، گزارش سیانان درباره کاهش ذخایر موشکهای پدافندی و گزارش والاستریت ژورنال درباره مصرف سنگین رهگیرها در حمله موشکی ایران به اردن، هرکدام بخشی از همان تصویری را نشان میدهند که روایت رسمی واشنگتن تلاش دارد کنترل کند. حتی زمانی که مقامهای آمریکایی این گزارشها را «دروغ» یا «اخبار جعلی» میخوانند، خودِ واکنش به خبر تبدیل به بخشی از جنگ روایتها میشود.
در همین چارچوب نمونه غزه نیز اهمیت ویژهای دارد. در شرایطی که ورود خبرنگاران خارجی به غزه در جریان جنگ محدود بود، خبرنگاران محلی، شهروندخبرنگاران، تلفنهای همراه و شبکههای اجتماعی عملاً مسیرهای دیگری برای انتقال تصویر و روایت جنتیت رژیم صهیونیستی علبه مردم بی پناه غزه ایجاد کردند. میتوان این مسیرها را «تونلهای رسانهای غزه» نامید؛ تونلهایی که برخلاف کنترل فیزیکی شدید میدان از سوی رژیم صهیونیستی، با محدود کردن دسترسی رسانهای از بین نرفتند. روایت واقعیتهای جنایت بر علیه مردم فلسطین از مسیرهای دیگری عبور کرد و انحصار روایت رسمی را به چالش کشید و مردم جهان را بر علیه رفتار خشونت بار و غیر انسانی صهیونیستها بر علیه مردم بی دفاع غره بسیج کرد.
همین تجربه برای جنگ ایران نیز معنا دارد. واشنگتن میتواند به رسانهای برچسب «جعلی» بزند، دسترسی رسانهای را محدود کند یا روایت رسمی را بارها تکرار کند؛ اما نمیتواند به همان سادگی گذشته، مسیر تولید و توزیع روایت را کنترل کند. در عصر شبکههای اجتماعی، «گلوله جادویی» دیگر به هدفی منفعل شلیک نمیشود؛ مخاطب میتواند پیام را بازنشر، تفسیر، مقایسه و حتی علیه روایت فرستنده به کار گیرد. به همین دلیل، تلاش برای ساختن یک روایت یکسویه از جنگ ایران، همزمان با افزایش گزارشهای مستقل درباره هزینهها، تلفات، مهمات و نتایج جنگ، خود به یکی از میدانهای اصلی مناقشه تبدیل شده است.
در واقع، یکی از تفاوتهای جنگ ایران با الگوی کلاسیک تبلیغات همینجاست: مسئله فقط این نیست که کدام طرف پیام بیشتری منتشر میکند؛ مسئله این است که آیا میتواند روایت خود را در برابر شبکهای از روایتهای واقعی، گزارشهای میدانی و «انسانرسانهها» حفظ کند. جنگ روایتها برای واشنگتن بنابراین صرفاً نبرد بر سر اقناع افکار عمومی نیست؛ نبرد بر سر جلوگیری از شکاف میان «روایت رسمی پیروزی» و واقعیتهایی است که از میدان جنگ به رسانهها راه پیدا میکنند.
بنابراین جنگ ایران فقط جنگ موشکها، هواپیماها و تنگه هرمز نیست؛ جنگ روایتها نیز هست. ترامپ میخواهد روایت پیروزی را از طریق رسانههای نزدیک و ارتباط مستقیم با مردم تثبیت کند؛ اما هر گزارش درباره تلفات، کمبود مهمات، هزینه جنگ یا اختلاف در روایت رسمی، شکافی در این تصویر ایجاد میکند. هرچه تلاش برای بستن این شکاف با حمله به رسانهها بیشتر شود، خودِ این برخورد نیز به خبر تبدیل خواهد شد.
در غزه، «تونلهای رسانهای» نشان دادند که روایت جنگ را نمیتوان برای همیشه در اختیار یک طرف نگه داشت. اکنون جنگ ایران یک آزمون تازه است؛ اینبار نه فقط برای قدرت نظامی آمریکا، بلکه برای توانایی کاخ سفید در کنترل روایتی که از جنگ به مردم آمریکا و جهان میرسد.