نرخ بهره بالا رفت؛ پای جنگ ایران به انتخابات آمریکا باز شد

افزایش نرخ بهره در آمریکا در کنار رشد قیمت سوخت، فشار تورمی و نزدیک شدن انتخابات میان‌دوره‌ای، ابعاد اقتصادی و سیاسی جنگ با ایران را برای دولت دونالد ترامپ پررنگ‌تر کرده است؛ هم‌زمان، لحن رئیس‌جمهور آمریکا درباره زمان پایان جنگ نیز تغییر کرده است.

صفحه سیاست را در گوگل دنبال کنید
نرخ بهره بالا رفت؛ پای جنگ ایران به انتخابات آمریکا باز شد
صفحه سیاست-

فدرال‌رزرو آمریکا در اقدامی که برای کاخ سفید خبر خوشی نبود، نرخ بهره را ۲۵ واحد پایه افزایش داد و به محدوده ۳.۷۵ تا ۴ درصد رساند؛ نخستین افزایش از سال ۲۰۲۳. مهم‌تر از خود افزایش اما پیام آن است: تورم هنوز آن‌قدر بالاست که بانک مرکزی آمریکا، کمتر از دو ماه مانده به انتخابات میان‌دوره‌ای، حاضر نیست برای کاهش فشار بر دولت و اقتصاد از سیاست ضدتورمی عقب‌نشینی کند. تصمیم فدرال‌رزرو با رأی ۱۲ به صفر گرفته شد و این نهاد پیش‌بینی تورم سال ۲۰۲۶ را به ۳.۷ درصد افزایش داده است. کوین وارش نیز تأکید کرد تورم «بیش از حد بالاست و برای مدت طولانی بالا مانده است».
اما نرخ بهره تنها یک عدد در گزارش فدرال‌رزرو نیست. برای رأی‌دهنده آمریکایی، مسئله ملموس‌تر در پمپ بنزین و فروشگاه دیده می‌شود. متوسط قیمت بنزین معمولی در آمریکا در ۱۶ سپتامبر به حدود ۴.۳۷ دلار در هر گالن رسید؛ در حالی که AAA در ابتدای سپتامبر اعلام کرده بود قیمت ۴.۱۴ دلاری در روز کارگر، بالاترین سطح ثبت‌شده برای این مقطع از سال بوده است. گازوئیل نیز از مرز ۶ دلار عبور کرده و در ۱۱ سپتامبر به حدود ۶.۰۶ دلار در هر گالن رسید؛ بیش از ۶۰ درصد بالاتر از یک سال قبل.
اهمیت گازوئیل از بنزین هم بیشتر است؛ چون مستقیماً با اقتصاد حمل‌ونقل و تولید گره خورده است. کامیون‌ها، قطارها، کشتی‌ها، ماشین‌آلات کشاورزی و بخشی از زنجیره توزیع کالا به آن وابسته‌اند. افزایش قیمت گازوئیل یعنی افزایش هزینه حمل مواد اولیه و کالا، هزینه برداشت و تولید محصولات کشاورزی و سپس افزایش هزینه انتقال آنها به فروشگاه. گزارش آسوشیتدپرس می‌گوید سوخت حدود ۱۵ تا ۳۰ درصد هزینه نهایی غذا را تشکیل می‌دهد و کالاهای فاسدشدنی مانند گوشت، میوه و سبزیجات سریع‌تر تحت تأثیر افزایش هزینه حمل قرار می‌گیرند.
این همان نقطه‌ای است که یک بحران خارجی به مسئله‌ای داخلی برای واشنگتن تبدیل می‌شود. فدرال‌رزرو می‌تواند نرخ بهره را بالا ببرد، اما نمی‌تواند با نرخ بهره گران شدن گازوئیل، اختلال در مسیرهای نفتی یا افزایش هزینه حمل محصول از مزرعه تا فروشگاه را مستقیماً حل کند. در مقابل، نرخ بهره بالاتر هزینه وام، مسکن و تأمین مالی را بالا می‌برد و فشار دیگری بر خانوارها و بنگاه‌ها وارد می‌کند. همزمان، افزایش بازده اوراق خزانه نیز هزینه استقراض دولت را بالا می‌برد؛ بنابراین مسئله از پمپ بنزین و فروشگاه به بازار بدهی دولت هم منتقل می‌شود. رویترز گزارش کرده که افزایش نرخ بهره با افزایش بازده اوراق کوتاه‌مدت و تقویت دلار همراه شده و فدرال‌رزرو احتمال افزایش‌های بعدی را نیز باز گذاشته است.
در چنین شرایطی، انتخابات میان‌دوره‌ای دیگر صرفاً یک رویداد سیاسی نیست؛ زمان‌بندی انتخابات به یک ضرب‌الاجل اقتصادی تبدیل شده است. رأی‌دهنده‌ای که همزمان قیمت بنزین، هزینه حمل کالا، قیمت غذا و هزینه وام را احساس می‌کند، با یک شاخص انتزاعی اقتصادی مواجه نیست؛ هزینه جنگ را در زندگی روزمره خود می‌بیند.
در همین شرایط، وعده ۵ هزار دلاری دونالد ترامپ نیز معنای متفاوتی پیدا می‌کند. ترامپ وعده داده است در صورت حفظ کنترل کنگره توسط جمهوری‌خواهان، به هر آمریکایی بزرگسال ۵ هزار دلار پرداخت شود. برآوردهای منتشرشده، هزینه چنین پرداختی را حدود ۱.۲ تریلیون دلار یا بیشتر ارزیابی کرده‌اند. اقتصاددانان درباره پیامدهای تورمی و افزایش کسری بودجه این طرح هشدار داده‌اند.
مشکل اینجاست که دولت آمریکا همین حالا با کسری بودجه و هزینه سنگین تأمین مالی مواجه است. بنابراین وعده پرداخت گسترده نقدی، در شرایطی که فدرال‌رزرو به دلیل تورم در حال افزایش نرخ بهره است، از نظر مالی و پولی با پرسش‌های جدی درباره نحوه تأمین منابع و آثار تورمی مواجه می‌شود. برخی منتقدان اقتصادی صراحتاً هشدار داده‌اند که چنین پرداختی می‌تواند تورم و کسری بودجه را تشدید کند.
اینجا وعده ۵ هزار دلاری و وعده پایان جنگ به یکدیگر متصل می‌شوند. ترامپ چند روز قبل گفته بود جنگ با ایران بلافاصله پس از انتخابات پایان خواهد یافت و قیمت نفت نیز بعد از انتخابات پایین خواهد آمد. اکنون اما از احتمال پایان زودتر جنگ سخن می‌گوید و می‌گوید امیدوار است جنگ به پایان نزدیک شده باشد.

این تغییر لحن قابل توجه است. چند روز پیش پایان جنگ به بعد از انتخابات حواله می‌شد؛ حالا احتمال پایان قبل از انتخابات مطرح می‌شود. این تغییر لحن به‌تنهایی اثبات می‌کند که ترامپ تحت فشار قرار گرفته است. از سویی زمانی که این موضوع کنار نرخ بهره، قیمت سوخت، تورم، بازار اوراق و انتخابات قرار می‌گیرد، فرضیه افزایش فشار زمانی بر واشنگتن جدی‌تر می‌شود.
ترامپ ممکن است با تکرار پیام‌هایی مانند «جنگ به پایان نزدیک است» تلاش کند نه فقط یک مسیر دیپلماتیک، بلکه انتظارات اقتصادی و سیاسی درباره آینده جنگ را نیز مدیریت کند. اگر بازارها و افکار عمومی انتظار داشته باشند اختلال انرژی موقتی است، ریسک تداوم افزایش قیمت نفت و تورم نیز متفاوت ارزیابی خواهد شد. در این صورت، «پایان جنگ» صرفاً یک موضوع دیپلماتیک نیست؛ یک پیام اقتصادی نیز هست.
البته در اینجا یک تضاد مهم وجود دارد. روایت واشنگتن الزاماً با روایت تهران منطبق نیست. هم زمان با اظهارات ترامپ، محسن رضایی، دبیر شورای عالی امنیت ملی، در دیدار با رئیس اقلیم کردستان گفت:ایران «به هیچ وجه به آمریکا اعتماد ندارد» و تأکید کرد:طرف آمریکایی باید با اقدام عملی اعتماد ایران را جلب کند. یک روز پیش از آن نیز اعلام کرده بود تا زمانی که شروط ایران محقق نشود، «هیچ مذاکره‌ای در کار نخواهد بود».
بنابراین ادعای ترامپ درباره اینکه ایران تماس گرفته و خواهان توافق است، در مواضع علنی مقام مسئول امنیت ملی ایران تأیید نشده است. یک طرف از نزدیک شدن پایان جنگ می‌گوید؛ طرف دیگر همچنان از بی‌اعتمادی و شروطی سخن می‌گوید که تحقق آنها را پیش‌شرط مذاکره می‌داند.
این شکاف، اتفاقاً اهمیت «مدیریت زمان» را بیشتر می‌کند.
ترامپ برای اقتصاد آمریکا یک مشکل فوری دارد: فدرال‌رزرو برخلاف خواست او نرخ بهره را بالا برده، تورم هنوز بسیار بالاتر از هدف است و جنگ به‌عنوان یکی از عوامل فشار انرژی و تورمی در محاسبات اقتصادی حضور دارد. از سوی دیگر، انتخابات نزدیک است و هزینه‌های جنگ و انرژی نمی‌تواند برای همیشه به آینده حواله شود.
در چنین وضعیتی، ژست‌های روانی درباره پایان جنگ می‌توانند بخشی از تلاش برای خریدن زمان و به معنای فریب بازار باشند. اقدامی برای ایجاد فاصله میان وضعیت دشوار امروز و هزینه سیاسی‌ای که ممکن است در آینده متوجه دولت شود.
ادبیات جی‌دی ونس نیز در این چارچوب قابل توجه است. درخواست منفعلانه او از رأی‌دهندگان برای دادن «فرصتی دیگر» به دولت جمهوری‌خواه، به‌تنهایی می تواند نشانه فشار ناشی از جنگ باشد؛ این اظهارات وقتی در کنار تورم، انرژی، نرخ بهره و انتخابات قرار می‌گیرد، به یک قطعه دیگر از پازل سیاسی واشنگتن تبدیل می‌شود.
در واقع، مسئله دیگر فقط این نیست که چه کسی جنگ را می‌برد یا چه کسی زمان بیشتری برای ادامه آن دارد. مسئله این است که هزینه زمان در چه نقطه‌ای به هزینه اقتصادی و سیاسی تبدیل می‌شود.
برای ایران، زمان می‌تواند به معنای استمرار فشار بر طرف مقابل باشد؛ برای آمریکا، زمان می‌تواند به معنای فرصت برای یافتن خروجی، کنترل هزینه انرژی و رسیدن به انتخابات با کمترین هزینه سیاسی باشد.
از این منظر، افزایش نرخ بهره شاید یک خبر صرفاً اقتصادی نباشد. این خبر نشان می‌دهد جنگ چگونه از میدان نظامی به اقتصاد آمریکا، از اقتصاد به سیاست پولی و از سیاست پولی به انتخابات منتقل شده است.
ترامپ یک‌بار پایان جنگ را به بعد از انتخابات حواله داد؛ حالا از احتمال پایان پیش از انتخابات سخن می‌گوید. میان این دو موضع، نرخ بهره بالاتر، تورم، انرژی گران و انتخاباتی قرار گرفته که هر روز نزدیک‌تر می‌شود
در چنین شرایطی شاید خبر افزایش نرخ بهره بیش از آنکه فقط یک خبر اقتصادی باشد، پنجره‌ای به میدان دیگری از جنگ باز کند: میدان زمان.
بنابراین سؤال اصلی دیگر فقط این نیست که زمان به نفع کدام طرف است؟
سؤال این است: کدام طرف زودتر مجبور شده برای کاهش هزینه زمان که چون سلاحی برنده علیه او عمل می کند،چاره‌اندیشی کند؟

 

منبع: نورنیوز
اخبار مرتبط
ارسال نظر