آمریکای لاتین؛ آزمون تازه برای سیاست «اول اسرائیل» واشنگتن

در حالی که تحولات غرب آسیا و جنگ اوکراین بخش عمده توجه افکار عمومی جهان را به خود معطوف کرده است، آمریکای لاتین نیز شاهد تغییراتی است که فراتر از مرزهای این منطقه، ابعاد مهمی از راهبرد آمریکا در قبال متحدان و دولت‌های همسو با خود را آشکار می‌کند. تحولات ونزوئلا و کلمبیا، از یک‌سو نشانه تلاش واشنگتن برای بازسازی نفوذ سنتی خود در حیاط خلوت آمریکاست و از سوی دیگر، این پرسش را مطرح می‌کند که در سیاست خارجی آمریکا، امنیت و استقلال متحدان تا چه اندازه در اولویت قرار دارد و منافع واشنگتن و رژیم صهیونیستی چه جایگاهی در این معادله دارد.

آمریکای لاتین؛ آزمون تازه برای سیاست «اول اسرائیل» واشنگتن
۰ دقیقه
صفحه سیاست-

آمریکای لاتین در سال‌های اخیر بار دیگر به یکی از میدان‌های رقابت ژئوپلیتیکی قدرت‌های بزرگ تبدیل شده است. واشنگتن که گسترش حضور چین و روسیه در این منطقه را تهدیدی علیه نفوذ سنتی خود می‌داند، تلاش کرده است با استفاده از ابزارهای اقتصادی، سیاسی، امنیتی و دیپلماتیک، جایگاه خود را در کشورهای منطقه تثبیت کند.

در دوره دونالد ترامپ، این رویکرد با احیای گفتمان دکترین مونروئه ابعاد تازه‌ای پیدا کرد؛ دکترینی که آمریکای لاتین را حوزه نفوذ انحصاری ایالات متحده تلقی می‌کند. فشار بر دولت‌های مخالف واشنگتن، استفاده از تحریم‌ها، برجسته‌سازی مسئله مواد مخدر و تقویت همکاری‌های امنیتی، بخشی از ابزارهایی بوده که آمریکا برای مدیریت این حوزه به کار گرفته است.

اما در پس این رقابت ژئوپلیتیکی، مؤلفه دیگری نیز قابل مشاهده است: تلاش برای محدود کردن روندهای سیاسی و اجتماعی حامی فلسطین و تقویت جایگاه رژیم صهیونیستی در مناطقی که طی دهه‌های گذشته شاهد رشد جریان‌های استقلال‌طلب و ضدسلطه بوده‌اند.

ونزوئلا و کلمبیا؛ تغییر مواضع در مدار واشنگتن

ونزوئلا سال‌ها یکی از کشورهای شاخص آمریکای لاتین در حمایت از آرمان فلسطین و مخالفت با سیاست‌های رژیم صهیونیستی بوده است. قطع روابط کاراکاس با تل‌آویو در سال ۲۰۰۹ نیز در همین چارچوب قابل ارزیابی بود.

اکنون اما تغییرات سیاسی در ونزوئلا و حرکت به سمت احیای روابط کنسولی با تل‌آویو، نشانه‌ای از تغییر در معادلات این کشور تلقی می‌شود. همزمان، کلمبیا نیز در دوره دولت‌های نزدیک‌تر به واشنگتن، مواضعی اتخاذ کرده که با سیاست سنتی برخی کشورهای آمریکای لاتین در قبال مسئله فلسطین تفاوت دارد.

اهمیت این تحولات صرفاً در تغییر موضع چند دولت خلاصه نمی‌شود. مسئله اصلی آن است که آیا تغییر جهت سیاسی کشورهای منطقه، نتیجه انتخاب مستقل دولت‌هاست یا حاصل ترکیبی از فشارهای اقتصادی، سیاسی و امنیتی آمریکا؟

پاسخ به این پرسش می‌تواند تصویری روشن‌تر از شیوه اعمال نفوذ واشنگتن در نیمکره غربی ارائه کند.

جولان؛ آزمونی برای ادعای نظم مبتنی بر قواعد

پرونده جولان اشغالی یکی از نمونه‌هایی است که تناقض میان شعارهای حقوق بشری غرب و عملکرد عملی آن را برجسته می‌کند. جولان همچنان از منظر بخش عمده جامعه بین‌المللی سرزمینی اشغالی محسوب می‌شود، اما حمایت سیاسی آمریکا از ادعاهای رژیم صهیونیستی درباره این منطقه، یکی از مهم‌ترین نشانه‌های رویکرد دوگانه واشنگتن در قبال حقوق بین‌الملل است.

این مسئله زمانی اهمیت بیشتری پیدا می‌کند که همزمان با تداوم حمایت آمریکا از رژیم صهیونیستی، برخی دولت‌های غربی خود را مدافع نظم مبتنی بر قواعد، حقوق بشر و حاکمیت قانون معرفی می‌کنند.

در چنین شرایطی، مسئله تنها یک اختلاف ارضی نیست؛ بلکه موضوع به اعتبار نظام حقوقی بین‌المللی بازمی‌گردد. هنگامی که قواعد بین‌المللی در برابر متحدان قدرتمند نادیده گرفته می‌شود، پیام آن برای سایر کشورها روشن است: قدرت سیاسی همچنان می‌تواند بر قواعد حقوقی غلبه کند.

فاصله میان انتقادهای لفظی و حمایت عملی

یکی از ویژگی‌های سیاست آمریکا در قبال رژیم صهیونیستی، فاصله میان برخی انتقادهای لفظی و رفتار عملی واشنگتن است. ممکن است در مقاطع مختلف، مقام‌های آمریکایی نسبت به برخی اقدامات تل‌آویو ابراز نگرانی کنند، اما در سطح راهبردی، حمایت سیاسی، امنیتی و دیپلماتیک آمریکا از این رژیم همچنان ادامه دارد.

گسترش مناسبات رژیم صهیونیستی در مناطق مختلف جهان نیز بخشی از همین معادله است. اگر واشنگتن در ظاهر از برخی سیاست‌های تل‌آویو فاصله بگیرد اما همزمان زمینه سیاسی و دیپلماتیک گسترش روابط این رژیم با کشورهای دیگر را فراهم کند، نتیجه عملی بیش از آنکه نشانه اختلاف راهبردی باشد، بیانگر نوعی تقسیم نقش در سیاست خارجی آمریکا است.

از این منظر، آمریکای لاتین می‌تواند به یکی از میدان‌های مهم آزمون این سیاست تبدیل شود.

پیام آمریکای لاتین برای دمشق

اهمیت تحولات آمریکای لاتین تنها به این منطقه محدود نمی‌شود. تجربه کشورهای این حوزه برای کشورهای عربی و اسلامی نیز قابل تأمل است؛ به‌ویژه سوریه که در سال‌های اخیر وارد مرحله تازه‌ای از تعامل با آمریکا و غرب شده است.

در شرایطی که مقامات جدید دمشق تلاش می‌کنند روابط خود با واشنگتن را بهبود بخشند و درباره مناسبات خود با رژیم صهیونیستی پیام‌های اطمینان‌بخش ارسال کنند، یک پرسش اساسی مطرح است: آیا حمایت آمریکا از یک دولت، به معنای تضمین استقلال، امنیت و تمامیت ارضی آن کشور خواهد بود؟

تجربه آمریکای لاتین پاسخ ساده‌ای به این پرسش نمی‌دهد.

حتی امتیازهایی مانند حذف نام برخی مقام‌های سوری از فهرست‌های تروریستی نیز به‌تنهایی نمی‌تواند نشانه یک حمایت راهبردی و بلندمدت از بازسازی سوریه تلقی شود. معیار واقعی را باید در رفتار آمریکا هنگام تعارض میان منافع دولت‌های منطقه و منافع واشنگتن و تل‌آویو جست‌وجو کرد.

اظهارات برخی مقام‌های رژیم صهیونیستی درباره احتمال رویارویی آینده با سوریه نیز نشان می‌دهد که مسئله امنیت دمشق صرفاً به روابط این کشور با آمریکا محدود نیست و در معادله‌ای بزرگ‌تر، جایگاه رژیم صهیونیستی نقش تعیین‌کننده‌ای دارد.

امنیت وابسته؛ تضمینی برای استقلال نیست

تجربه آمریکای لاتین یک واقعیت مهم را برجسته می‌کند: وابستگی امنیتی به یک قدرت خارجی لزوماً به معنای تضمین امنیت یا استقلال سیاسی نیست.

کشوری که امنیت خود را به حمایت یک قدرت فرامنطقه‌ای گره می‌زند، در شرایط بحرانی ممکن است با اولویت‌هایی مواجه شود که با منافع ملی آن تفاوت دارد. در چنین وضعیتی، پیمان امنیتی، پایگاه نظامی یا حمایت سیاسی خارجی الزاماً به معنای مصونیت از فشار نیست؛ بلکه حتی می‌تواند به ابزاری برای افزایش وابستگی تبدیل شود.

این مسئله برای کشورهای غرب آسیا اهمیت دوچندان دارد؛ منطقه‌ای که دهه‌هاست میدان رقابت قدرت‌های خارجی بوده و بسیاری از بحران‌های آن نیز با مداخلات همین قدرت‌ها پیوند خورده است.

راهبرد بومی؛ مسیر کاهش وابستگی

درس اصلی تحولات آمریکای لاتین را می‌توان در یک گزاره خلاصه کرد: امنیت پایدار بدون استقلال راهبردی امکان‌پذیر نیست.

کشورهای منطقه برای کاهش آسیب‌پذیری خود ناگزیرند به جای تکیه صرف بر تضمین‌های قدرت‌های خارجی، ظرفیت‌های ملی و سازوکارهای امنیتی بومی را تقویت کنند. همکاری منطقه‌ای، تنوع‌بخشی به روابط خارجی و ایجاد ترتیبات امنیتی مستقل، می‌تواند بخشی از این مسیر باشد.

در این چارچوب، تحولات پیرامون تنگه هرمز و تلاش کشورهای منطقه برای افزایش نقش خود در تأمین امنیت مسیرهای راهبردی نیز اهمیت پیدا می‌کند. هرچه کشورهای منطقه سهم بیشتری در طراحی و اجرای ترتیبات امنیتی خود داشته باشند، امکان تحمیل اراده قدرت‌های فرامنطقه‌ای کاهش خواهد یافت.

آمریکای لاتین اکنون بار دیگر به یک آزمایشگاه ژئوپلیتیکی تبدیل شده است؛ آزمایشگاهی که نشان می‌دهد تغییر دولت‌ها و بازتعریف روابط خارجی، اگر با استقلال راهبردی همراه نباشد، می‌تواند به تغییر اولویت‌های ملی در جهت منافع قدرت‌های بزرگ منجر شود.

پیام این تحولات برای غرب آسیا نیز روشن است: امنیت وارداتی، در نهایت تابع اراده تأمین‌کننده آن است؛ اما امنیت بومی، زمانی که بر همکاری منطقه‌ای و ظرفیت‌های داخلی استوار باشد، می‌تواند به پایه‌ای برای استقلال واقعی تبدیل شود.

 

منبع: نورنیوز
اخبار مرتبط
  • رسانه اماراتی ارم‌نیوز مدعی شده است وزارت خارجه آمریکا در پی افزایش نگرانی‌های امنیتی، به تعدادی از سفارتخانه‌ها و نمایندگی‌های خود در خاورمیانه دستور داده فعالیت‌هایشان را با حداقل نیروی ضروری ادامه دهند.

  • رویکرد دونالد ترامپ در قبال ایران بار دیگر زیر ذره‌بین رسانه‌های آمریکایی قرار گرفته است؛ رویکردی که از یک سو با تهدید به حملات گسترده و از سوی دیگر با پیشنهاد مذاکره و عقب‌نشینی همراه شده است. روزنامه واشنگتن‌پست این نوسان دائمی میان جنگ و صلح را عامل تضعیف سیاست آمریکا دانسته و هشدار داده است که ادامه این وضعیت نه به توافقی پایدار منجر می‌شود و نه می‌تواند اهداف واشنگتن را از مسیر نظامی محقق کند.

  • افشای ایمیلی منتسب به بخش اطلاعات فرماندهی مرکزی آمریکا، سنتکام، درباره جست‌وجوی «راه‌های خلاقانه و غیرمتعارف» برای اعمال فشار بر ایران، بار دیگر این پرسش را مطرح کرده است که آیا واشنگتن در دستیابی به اهداف اولیه خود در تقابل با تهران با بن‌بست راهبردی مواجه شده است؟ همزمان، گزارش‌هایی درباره نگرانی فرماندهان ارشد آمریکایی از تداوم جنگ، فشارهای اقتصادی ناشی از درگیری و محدودیت ذخایر مهمات، تصویری از افزایش هزینه‌های رویارویی با ایران ارائه می‌دهد؛ شرایطی که می‌تواند گزینه‌های دولت ترامپ را برای ادامه جنگ محدودتر کند.

ارسال نظر