جنگ و تقابل با ایران که قرار بود برای دولت دونالد ترامپ به نمایش قدرت آمریکا و ابزاری برای تحمیل خواستههای واشنگتن تبدیل شود، اکنون در حال تبدیل شدن به یک معادله پیچیده سیاسی و اقتصادی برای کاخ سفید است. تحلیلگران آمریکایی با مقایسه شرایط کنونی ترامپ با وضعیت جیمی کارتر در جریان بحران گروگانگیری ایران، هشدار میدهند که تداوم بحران در منطقه، بهویژه در تنگه هرمز، میتواند پیامدهای آن را از سطح سیاست خارجی به قلب سیاست داخلی آمریکا بکشاند.
استیون کالینسون، گزارشگر ارشد سیاسی شبکه «سیانان»، در تحلیلی درباره شرایط کنونی ترامپ، میان بحران ایران، افزایش هزینههای انرژی، نارضایتی اقتصادی و انتخابات میاندورهای آمریکا پیوندی مستقیم برقرار کرده است. از نگاه او، مسئله اصلی برای کاخ سفید دیگر صرفاً نحوه پایان دادن به بحران ایران نیست؛ بلکه این بحران بهتدریج در حال تبدیل شدن به مسئلهای انتخاباتی برای جمهوریخواهان است.
تکرار تجربه کارتر؛ وقتی بحران خارجی به بحران داخلی تبدیل میشود
شباهت میان وضعیت کنونی ترامپ و شرایط جیمی کارتر در سالهای ۱۹۷۹ و ۱۹۸۰، بیش از هر چیز از منظر «هزینه سیاسی یک بحران خارجی» اهمیت دارد.
در دوره کارتر، ایران با در اختیار داشتن ۵۲ گروگان آمریکایی برای ۴۴۴ روز، عملاً به یک اهرم فشار سیاسی علیه رئیسجمهور آمریکا دست یافته بود. بحران گروگانگیری بهتدریج از یک پرونده سیاست خارجی فراتر رفت و به نمادی از ناتوانی دولت وقت آمریکا تبدیل شد؛ موضوعی که در نهایت بر فضای انتخابات ریاستجمهوری نیز تأثیر گذاشت.
اکنون نیز تحلیلگران آمریکایی معتقدند تنگه هرمز میتواند چنین نقشی را برای ترامپ ایفا کند. اهمیت این آبراه در انتقال انرژی جهان باعث شده هرگونه اختلال طولانیمدت در آن، مستقیماً بازار نفت، قیمت سوخت و در نهایت هزینه زندگی شهروندان آمریکایی را تحت تأثیر قرار دهد.
به این ترتیب، تهران صرفاً در میدان نظامی با واشنگتن مواجه نیست؛ بلکه با استفاده از موقعیت ژئوپلیتیکی تنگه هرمز، بخشی از ابتکارعمل سیاسی و اقتصادی مذاکرات را نیز در اختیار گرفته است.
تنگه هرمز؛ اهرمی فراتر از میدان نظامی
یکی از مهمترین تحولات معادله کنونی، پیوند خوردن بحران امنیتی با اقتصاد است.
دولت ترامپ امیدوار است فشار اقتصادی ناشی از محدودیتهای دریایی، ایران را به پذیرش توافق وادار کند. اما همین استراتژی میتواند نتیجه معکوس داشته باشد. هرچه بحران طولانیتر شود و قیمت انرژی افزایش پیدا کند، فشار بیشتری بر مصرفکنندگان آمریکایی وارد خواهد شد.
در چنین شرایطی، ایران میتواند از نیاز واشنگتن به کاهش قیمت انرژی بهعنوان یک اهرم مذاکراتی استفاده کند.
بر اساس گزارشهای مطرحشده، تهران برای پایان بحران شروطی از جمله پایان محاصره دریایی، خروج نیروهای آمریکایی از منطقه، جبران خسارتهای جنگی و لغو تحریمها را مطرح کرده است؛ شروطی که پذیرش آنها برای ترامپ، بهویژه در آستانه انتخابات میاندورهای، هزینه سیاسی قابل توجهی خواهد داشت.
در واقع، کاخ سفید با یک دوگانه دشوار مواجه است: پذیرش شروط ایران میتواند بهعنوان عقبنشینی تعبیر شود و ادامه جنگ نیز هزینههای اقتصادی و سیاسی فزایندهای ایجاد میکند.
ترامپ میان «ادامه جنگ» و «پذیرش توافق»
به نظر میرسد یکی از گزینههای مورد توجه ترامپ، خریدن زمان و افزایش فشار اقتصادی بر ایران با این امید است که تهران در نهایت از برخی مواضع خود عقبنشینی کند.
این محاسبه بر یک فرض اساسی استوار است: اقتصاد آمریکا توان تحمل فشار بیشتری نسبت به اقتصاد ایران دارد.
اما همین فرض میتواند محل مناقشه باشد. اگرچه اقتصاد آمریکا از ظرفیتهای بسیار بزرگتری برخوردار است، اما اقتصاد سیاسی انتخابات با شاخصهای کلان اقتصادی تفاوت دارد. رأیدهنده آمریکایی بیش از آنکه با ارقام تولید ناخالص داخلی تصمیم بگیرد، با قیمت بنزین، مواد غذایی، مسکن و خدمات درمانی مواجه است.
بنابراین ممکن است اقتصادی که از نگاه دولت «مقاوم» است، از نگاه شهروندان اقتصادی باشد که هزینه زندگی در آن روزبهروز دشوارتر میشود.
شکاف میان روایت کاخ سفید و واقعیت اقتصادی مردم
یکی از مهمترین نقاط آسیبپذیری ترامپ، شکاف میان روایت دولت از وضعیت اقتصاد و تجربه روزمره مردم است.
گزارش رسمی اشتغال ماه ژوئیه، از دست رفتن ۲۳ هزار شغل در اقتصاد آمریکا را نشان داد؛ موضوعی که فشارها بر دولت ترامپ را افزایش داده است. در مقابل، مقامهای اقتصادی دولت تلاش کردهاند این آمار را ناشی از عوامل موقت و شرایط خاص بازار کار معرفی کنند و همچنان بر استحکام اقتصاد آمریکا تأکید دارند.
اما مسئله اصلی از منظر سیاسی، نه صرفاً یک شاخص اقتصادی، بلکه برداشت عمومی جامعه است.
وقتی شهروندان آمریکایی با افزایش هزینه مسکن، مواد غذایی، خدمات درمانی و سوخت مواجه هستند، ادعای ورود کشور به یک «عصر طلایی اقتصادی» الزاماً با تجربه روزمره آنان همخوانی ندارد.
این شکاف میتواند در آستانه انتخابات میاندورهای به یک نقطه ضعف جدی برای جمهوریخواهان تبدیل شود.
بحران ایران و انتخابات میاندورهای
ترامپ اکنون با دو تهدید همزمان روبهرو است؛ نخست، تبعات سیاسی و امنیتی بحران ایران و دوم، پیامدهای اقتصادی آن.
تداوم بحران در خاورمیانه میتواند قیمت انرژی را بالا نگه دارد و فشار بر خانوارهای آمریکایی را افزایش دهد. از سوی دیگر، هرگونه عقبنشینی یا توافق با ایران نیز ممکن است از سوی مخالفان ترامپ بهعنوان شکست سیاست فشار حداکثری و ناکامی راهبرد نظامی دولت معرفی شود.
این همان نقطهای است که بحران خارجی به بحران انتخاباتی تبدیل میشود.
اگر جنگ طولانی شود، ترامپ باید هزینه اقتصادی آن را برای رأیدهندگان توضیح دهد و اگر برای پایان دادن به جنگ امتیاز بدهد، باید هزینه سیاسی آن را در داخل آمریکا تحمل کند.
دموکراتها؛ رقیبی که میتواند به ترامپ فرصت دهد
با وجود تمام این مشکلات، وضعیت برای دموکراتها نیز کاملاً مطلوب نیست.
پیروزی برخی نامزدهای ترقیخواه و سوسیالیست در انتخابات مقدماتی، به ترامپ امکان داده است بار دیگر خود را در برابر چیزی که «افراطگرایی چپگرا» مینامد، مدافع جریانهای میانه و رأیدهندگان محافظهکار معرفی کند.
از این منظر، ترامپ میتواند بخشی از مشکلات اقتصادی و سیاست خارجی خود را با حمله به رقبای دموکرات مدیریت کند؛ اما این تاکتیک تنها زمانی مؤثر خواهد بود که بحران اقتصادی و تبعات جنگ به مرحلهای نرسد که تجربه مستقیم مردم، روایت کاخ سفید را کنار بزند.
معادلهای که برای ترامپ هر روز دشوارتر میشود
شرایط کنونی را میتوان در چهار مؤلفه خلاصه کرد: اهرم ژئوپلیتیکی ایران در تنگه هرمز، افزایش قیمت انرژی، نشانههای ضعف در بازار کار و نارضایتی رأیدهندگان از هزینههای زندگی.
نقطه حساس ماجرا آنجاست که این چهار مؤلفه به یکدیگر متصل شدهاند.
هرچه بحران تنگه هرمز طولانیتر شود، احتمال افزایش فشار بر بازار انرژی بیشتر خواهد شد؛ هرچه قیمت انرژی و هزینه زندگی افزایش پیدا کند، نارضایتی اقتصادی بیشتر میشود و هرچه نارضایتی اقتصادی افزایش یابد، هزینه سیاسی آن برای دولت ترامپ نیز بیشتر خواهد شد.
در نتیجه، بحران ایران دیگر صرفاً یک پرونده سیاست خارجی برای کاخ سفید نیست؛ بلکه به بخشی از معادله اقتصاد و انتخابات آمریکا تبدیل شده است.
جمعبندی
آنچه برای ترامپ قرار بود نمایش قدرت آمریکا و نقطه پایانی بر مناقشه با ایران باشد، اکنون میتواند به نقطهای از آسیبپذیری سیاسی او تبدیل شود.
مقایسه شرایط کنونی با دوران جیمی کارتر از این منظر اهمیت دارد که نشان میدهد یک بحران خارجی زمانی برای یک رئیسجمهور خطرناک میشود که آثار آن مستقیماً وارد زندگی اقتصادی و سیاسی شهروندان شود.
اگر بحران تنگه هرمز ادامه پیدا کند و افزایش قیمت انرژی با فشارهای موجود در بازار مسکن، درمان و مواد غذایی همراه شود، مسئله ایران میتواند از یک موضوع سیاست خارجی به یکی از موضوعات اصلی انتخابات میاندورهای آمریکا تبدیل شود.
در چنین شرایطی، ترامپ با یک انتخاب دشوار مواجه است: یا ادامه فشار و پذیرش هزینههای اقتصادی و انتخاباتی آن، یا حرکت به سمت توافقی که ممکن است از سوی مخالفانش بهعنوان عقبنشینی در برابر ایران تعبیر شود.
به همین دلیل، شاید مهمترین پرسش پیش روی کاخ سفید دیگر این نباشد که «چگونه ایران را تحت فشار قرار دهد»، بلکه این باشد که چگونه بحران ایران را پیش از آنکه به یک بحران سیاسی داخلی برای ترامپ تبدیل شود، مدیریت کند.