جان مرشایمر، استاد علوم سیاسی دانشگاه شیکاگو، در گفتوگو با گلن دیزن، به بررسی آینده نظم جهانی، جنگ اوکراین، تنشهای آمریکا با ایران و درگیری عربستان سعودی با انصارالله یمن پرداخت و نسبت به پیامدهای ادامه این بحرانها برای امنیت منطقهای و اقتصاد جهان هشدار داد.
محور اصلی تحلیل این نظریهپرداز روابط بینالملل، فاصله گرفتن جهان از دوران برتری بلامنازع آمریکا و دشواری دستیابی به اهداف سیاسی از مسیر جنگ است؛ وضعیتی که به گفته او، نهتنها قدرتهای درگیر، بلکه اقتصاد جهانی و امنیت انرژی را نیز تحت فشار قرار داده است.
پایان نظم تکقطبی؛ بازگشت رقابت قدرتهای بزرگ
مرشایمر با اشاره به نظریه «پایان تاریخ» فرانسیس فوکویاما توضیح داد که فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در سال ۱۹۹۱ و ضعف روسیه در دهه ۱۹۹۰، شرایط را برای شکلگیری نظم تکقطبی به رهبری آمریکا فراهم کرد. با این حال، جنگهای طولانیمدت واشنگتن، حملات ۱۱ سپتامبر و بحران مالی سال ۲۰۰۸، بهتدریج خوشبینی اولیه درباره تثبیت این نظم را تضعیف کردند.
از نگاه او، تحولات سالهای اخیر نشان میدهد که رقابت قدرتهای بزرگ بار دیگر به محور اصلی سیاست بینالملل تبدیل شده است. ظهور چین، بازگشت روسیه به معادلات امنیتی و تشدید درگیریها در مناطق مختلف جهان، از نشانههای فاصله گرفتن نظام بینالملل از الگوی تکقطبی به شمار میروند.
مرشایمر همچنین با اشاره به جنگ غزه و حمایت برخی دولتهای غربی از اقدامات اسرائیل، معتقد است این رویکرد به اعتبار ادعاهای اخلاقی غرب آسیب زده است. در کنار آن، جنگ اوکراین نشان داده است که ملاحظات ژئوپلیتیکی و رقابت بر سر قدرت همچنان نقشی تعیینکننده در رفتار دولتها دارند.
اروپا در سایه جنگ اوکراین و تردید درباره حمایت آمریکا
به اعتقاد مرشایمر، اروپا با دو چالش اساسی روبهروست: افزایش تنش با روسیه و احتمال کاهش تعهدات امنیتی آمریکا در قبال متحدان اروپایی.
در شرایطی که رقابت واشنگتن و پکن اهمیت شرق آسیا را برای آمریکا افزایش داده، این احتمال وجود دارد که منابع نظامی، اقتصادی و سیاسی ایالات متحده بیش از گذشته به سمت مهار چین هدایت شوند. چنین تغییری میتواند امنیت اروپا را با پرسشهای جدی مواجه کند؛ بهویژه آنکه کشورهای اروپایی همچنان برای بخش مهمی از توان دفاعی خود به همکاری با واشنگتن وابستهاند.
مرشایمر تأکید کرد که حتی پایان جنگ اوکراین نیز لزوماً به کاهش تنش میان روسیه و اروپا منجر نخواهد شد. از دیدگاه او، ادامه حمایت نظامی غرب از کییف، بدون توجه کافی به نگرانیهای امنیتی مسکو، میتواند زمینه تداوم تقابل را فراهم کند.
این تحلیل بر یک واقعیت مهم در سیاست بینالملل تأکید دارد: پایان درگیری نظامی، بدون توافقی پایدار درباره ترتیبات امنیتی، الزاماً به صلح منجر نمیشود.
چرا ترامپ به توافق با روسیه نیاز دارد؟
مرشایمر معتقد است دونالد ترامپ از ابتدا به دنبال پایان دادن به جنگ اوکراین و بهبود روابط واشنگتن و مسکو بوده است؛ اما مخالفت دولت اوکراین، برخی کشورهای اروپایی و بخشهایی از ساختار سیاست خارجی آمریکا، مسیر دستیابی به توافق را دشوار کرده است.
او با اشاره به اختلاف ترامپ و ولودیمیر زلنسکی در کاخ سفید در ۲۸ فوریه ۲۰۲۵ و دیدار رئیسجمهور آمریکا با ولادیمیر پوتین در آلاسکا در ۱۵ اوت ۲۰۲۵، تلاشهای واشنگتن برای پیشبرد توافق با روسیه را بخشی از معادله پیچیده جنگ اوکراین دانست.
در ارزیابی مرشایمر، تحولات بازار جهانی انرژی و اختلال در عرضه نفت و سوخت نیز اهمیت روابط آمریکا با روسیه را افزایش داده است. از این منظر، دسترسی به منابع انرژی روسیه و کاهش فشارهای اقتصادی ناشی از بحرانهای منطقهای میتواند انگیزه واشنگتن برای بازنگری در سیاست تقابل با مسکو را تقویت کند.
این استاد دانشگاه همچنین احتمال داد که دولت ترامپ برای وادار کردن کییف به پذیرش توافق، از اهرمهایی مانند کمکهای نظامی و اطلاعاتی استفاده کند؛ هرچند پیشبینی کرد که قطع گسترده و پایدار این حمایتها با موانع جدی روبهرو خواهد بود.
چرا مرشایمر روسیه را در موقعیت برتر جنگ اوکراین میبیند؟
مرشایمر ارزیابی خود از برتری روسیه در جنگ اوکراین را بر سه عامل استوار کرد: فشار اقتصادی بر کییف، تحولات میدانی و محدودیتهای کمکرسانی غرب.
به گفته او، حملات روسیه به زیرساختهای انرژی، حملونقل و ارتباطات اوکراین، در کنار استفاده گسترده از پهپادها و موشکها، توان اقتصادی و نظامی این کشور را تحت فشار قرار داده است. کمبود سامانههای دفاع هوایی و مشکلات تأمین نیروی انسانی نیز از دیگر چالشهایی هستند که میتوانند قدرت مقاومت اوکراین را کاهش دهند.
از سوی دیگر، وابستگی کییف به کمکهای خارجی، آینده جنگ را به تصمیمهای سیاسی و اقتصادی کشورهای حامی گره زده است. مرشایمر با اشاره به نیازهای مالی اوکراین و محدودیت منابع کشورهای اروپایی، نسبت به تداوم حمایت غرب در سالهای آینده ابراز تردید کرد.
او پیشبینی کرد که روسیه لزوماً تمام خاک اوکراین را تصرف نخواهد کرد، اما ممکن است جنگ با باقی ماندن اوکراینی کوچکتر و تضعیفشده پایان یابد؛ نتیجهای که از نگاه او میتواند هزینههای انسانی، اقتصادی و سیاسی سنگینی برای کییف داشته باشد.
مرشایمر ادامه جنگ بدون چشمانداز روشن سیاسی را برای اوکراین خطرناک توصیف کرد و هشدار داد که تداوم درگیری ممکن است توان ملی این کشور را بیش از پیش فرسوده کند.
با این حال، ارزیابی درباره پیروزی نهایی روسیه همچنان به تحولات میدان نبرد، میزان کمکهای خارجی، توان بسیج نیروها و شرایط احتمالی مذاکرات وابسته است و نباید آن را نتیجهای قطعی تلقی کرد.
هشدار مرشایمر درباره جنگ عربستان و انصارالله یمن
بخش دیگری از گفتوگوی مرشایمر به پیامدهای درگیری عربستان سعودی با انصارالله یمن اختصاص داشت؛ تقابلی که از نگاه او میتواند امنیت زیرساختهای حیاتی و صادرات انرژی عربستان را با خطر مواجه کند.
او با اشاره به گزارشهایی درباره حمله انصارالله به بندر ینبع در ساحل دریای سرخ، بر اهمیت راهبردی این بندر در ارتباط با خط لوله انتقال نفت شرق به غرب عربستان تأکید کرد. هرگونه اختلال جدی در فعالیت این مسیر یا تأسیسات مرتبط با آن میتواند بر توان صادرات نفت این کشور اثر بگذارد.
مرشایمر همچنین نسبت به احتمال هدف قرار گرفتن زیرساختهای نفت و گاز، فرودگاهها و مراکز حساس عربستان هشدار داد و معتقد بود ریاض در یک جنگ زمینی طولانی با انصارالله با دشواریهای جدی روبهرو خواهد شد.
به ارزیابی او، اگر آمریکا از ورود مستقیم به این درگیری خودداری کند و سایر کشورها نیز تمایلی به مداخله نداشته باشند، عربستان ممکن است با محدودیت بیشتری در مدیریت جنگ مواجه شود.
اهمیت این هشدار فراتر از میدان نبرد است؛ زیرا گسترش درگیری به زیرساختهای انرژی عربستان میتواند بازار جهانی نفت را تحت تأثیر قرار دهد و فشار مضاعفی بر اقتصادهایی وارد کند که به واردات انرژی وابستهاند.
مرشایمر: حملات بیشتر به ایران، راهبرد روشنی برای پایان جنگ نیست
یکی از مهمترین محورهای گفتوگو، ارزیابی مرشایمر از تقابل آمریکا و ایران و پیامدهای آن برای امنیت خلیج فارس و بازار جهانی انرژی بود.
او با اشاره به احتمال ازسرگیری حملات نظامی علیه ایران، این پرسش را مطرح کرد که چگونه میتوان انتظار داشت یک کارزار بمباران کوتاهمدت به نتیجهای تعیینکننده منجر شود، در حالی که به ارزیابی او، عملیات نظامی طولانیتر پیشین نیز نتوانسته است اهداف سیاسی موردنظر واشنگتن را محقق کند.
مرشایمر تأکید کرد که فشار نظامی و اقتصادی بهتنهایی تضمینی برای وادار کردن ایران به پذیرش خواستههای آمریکا نیست. از دیدگاه او، نبود راهبرد روشن برای پایان دادن به جنگ، یکی از مشکلات اصلی سیاست واشنگتن است؛ زیرا افزایش شدت حملات، بدون تعریف یک نتیجه سیاسی قابل دستیابی، میتواند به طولانیتر شدن بحران منجر شود.
در این چارچوب، توان ایران برای مقاومت در برابر فشارها و پیامدهای منطقهای گسترش جنگ، عواملی هستند که محاسبات آمریکا را پیچیده میکنند. هرگونه تشدید درگیری در خلیج فارس، تنگه هرمز و دریای عمان نیز میتواند امنیت کشتیرانی و جریان انتقال انرژی را تحت تأثیر قرار دهد.
مرشایمر همچنین هشدار داد که همزمانی بحران خاورمیانه با اختلال در عرضه نفت و سوخت روسیه، خطر تشدید فشارهای اقتصادی در سطح جهان را افزایش میدهد. افزایش هزینه انرژی، اختلال در زنجیره تأمین و فشار بر بازار سوخت، میتواند پیامدهای سیاسی و اقتصادی گستردهای برای دولت ترامپ و دیگر دولتهای غربی داشته باشد.
پیام اصلی این ارزیابی آن است که برتری نظامی لزوماً به پیروزی سیاسی منجر نمیشود. اگر طرف مهاجم نتواند اهداف خود را به نتیجهای پایدار تبدیل کند، ادامه عملیات ممکن است هزینههای جنگ را افزایش دهد، بیآنکه راه خروج روشنی ایجاد کند.
بحران انرژی؛ حلقه اتصال جنگهای اوکراین و خاورمیانه
تحلیل مرشایمر نشان میدهد که جنگهای اوکراین و خاورمیانه را نمیتوان بحرانهایی کاملاً جدا از یکدیگر دانست. بازار جهانی انرژی، یکی از مهمترین حلقههای اتصال این درگیریهاست.
از یک سو، جنگ اوکراین بر روابط روسیه و غرب و دسترسی بازارها به منابع انرژی تأثیر گذاشته است. از سوی دیگر، تشدید تنش در خلیج فارس و دریای سرخ میتواند مسیرهای انتقال نفت و امنیت زیرساختهای انرژی را با مخاطره مواجه کند.
در چنین شرایطی، افزایش همزمان ریسکهای ژئوپلیتیکی میتواند به رشد قیمت انرژی، افزایش هزینه حملونقل و فشار بر صنایع و مصرفکنندگان منجر شود. این وضعیت بهویژه برای کشورهایی که وابستگی بالایی به واردات نفت، گاز و فرآوردههای سوختی دارند، اهمیت بیشتری پیدا میکند.
از این منظر، پایان دادن به جنگها تنها یک ضرورت امنیتی نیست؛ بلکه عاملی تعیینکننده برای جلوگیری از گسترش بحران اقتصادی در سطح بینالمللی نیز به شمار میرود.
چرا پایان دادن به جنگها دشوارتر از آغاز آنهاست؟
مرشایمر با اشاره به تجربه جنگهای ویتنام، افغانستان و عراق، بر یکی از مشکلات تکرارشونده در سیاست خارجی قدرتهای بزرگ تأکید کرد: دولتها اغلب پیش از ورود به جنگ، تصویر روشنی از چگونگی پایان آن ندارند.
در بسیاری از موارد، تصمیمگیران تصور میکنند برتری نظامی و فشار مستمر میتواند طرف مقابل را به عقبنشینی وادار کند؛ اما تحولات میدان نبرد، هزینههای اقتصادی، مقاومت طرف مقابل و پیچیدگیهای سیاسی، مسیر جنگ را از محاسبات اولیه دور میکند.
از نگاه این نظریهپرداز، جنگ اوکراین نیز نمونهای از همین دشواری است. ادامه درگیری میتواند هزینههای بیشتری به اوکراین تحمیل کند و همزمان روابط روسیه و اروپا را برای سالها تحت تأثیر قرار دهد.
مرشایمر راهحل مطلوب برای اروپا را ایجاد یک معماری امنیتی جدید میداند که در آن، نگرانیهای امنیتی طرفهای مختلف مورد توجه قرار گیرد و اوکراین از تبدیل شدن به خط مقدم دائمی تقابل روسیه و غرب خارج شود.
او دستیابی به توافقی پایدار در منطقه خلیج فارس را نیز مطلوب ارزیابی کرد، هرچند تحقق چنین توافقی را در شرایط کنونی دشوار دانست.
محدودیت قدرت نظامی آمریکا در نظم جدید جهانی
مجموع دیدگاههای مرشایمر در این گفتوگو بر یک نکته اساسی متمرکز است: جهان وارد دورهای شده که در آن، قدرت نظامی بهتنهایی برای تحمیل اراده سیاسی کافی نیست.
از جنگ اوکراین تا تنشهای آمریکا و ایران و درگیری عربستان با انصارالله یمن، هزینههای اقتصادی، محدودیتهای نظامی و پیامدهای منطقهای نشان میدهند که آغاز جنگ ممکن است آسانتر از پایان دادن به آن باشد.
برای آمریکا، این شرایط به معنای ضرورت بازنگری در محاسبات راهبردی و توجه بیشتر به پیامدهای بلندمدت مداخله نظامی است. برای اروپا نیز ادامه تقابل با روسیه، بدون دستیابی به چارچوبی پایدار برای امنیت قاره، میتواند هزینههای فزایندهای به همراه داشته باشد.
در مورد ایران، هشدار مرشایمر درباره ناکارآمدی احتمالی حملات بیشتر، بر این واقعیت تأکید دارد که فشار نظامی، بدون چشمانداز سیاسی روشن، لزوماً به تسلیم طرف مقابل منجر نمیشود. در عین حال، گسترش درگیری میتواند امنیت انرژی و ثبات اقتصاد جهانی را با مخاطرات بیشتری روبهرو کند.
در نهایت، پایان نظم تکقطبی به معنای پایان رقابت قدرتها نیست؛ بلکه نشاندهنده جهانی پیچیدهتر است که در آن، تصمیمهای یکجانبه قدرتهای بزرگ با محدودیتهای بیشتری مواجه میشوند. در چنین نظمی، دیپلماسی، شناخت واقعیتهای ژئوپلیتیکی و تعریف اهداف قابل دستیابی، بیش از گذشته در تعیین سرنوشت بحرانهای بینالمللی اهمیت خواهند داشت.