چرا هوش مصنوعی مثل انسان خلق نمی‌کند؟ راز تفاوتی که به مرگ برمی‌گردد

یک دیدگاه روان‌شناختی با تکیه بر «نظریه مدیریت وحشت» ارنست بکر، تفاوت میان خلاقیت انسان و عملکرد هوش مصنوعی را از زاویه‌ای متفاوت بررسی می‌کند؛ بر اساس این دیدگاه، آگاهی انسان از فناپذیری، تعلق به جهان‌بینی‌های فرهنگی و تلاش برای برجای گذاشتن میراثی ماندگار، از عوامل مهم شکل‌گیری آفرینشگری هستند؛ عواملی که درباره هوش مصنوعی به همان معنای انسانی صدق نمی‌کنند.

صفحه سیاست را در گوگل دنبال کنید
چرا هوش مصنوعی مثل انسان خلق نمی‌کند؟ راز تفاوتی که به مرگ برمی‌گردد
صفحه سیاست-

هر بار که هوش مصنوعی شعری می‌سراید، تصویری طراحی می‌کند یا متنی خلاقانه تولید می‌کند، این پرسش مطرح می‌شود که آیا ماشین واقعاً در حال خلق کردن است یا صرفاً الگوهای موجود را بازترکیب می‌کند.

در نگاه نخست، پاسخ ممکن است به مفاهیمی مانند «روح» یا «احساس» محدود شود؛ اما نظریه‌ای در روان‌شناسی اجتماعی مسیر متفاوتی را پیشنهاد می‌کند. «نظریه مدیریت وحشت» که ریشه در آثار ارنست بکر دارد، تلاش می‌کند بخشی از رفتار و خلاقیت انسان را از طریق آگاهی او از مرگ و فناپذیری توضیح دهد.

نظریه مدیریت وحشت چه می‌گوید؟

ارنست بکر، انسان‌شناس فرهنگی، در کتاب «انکار مرگ» استدلال کرد که آگاهی انسان از فناپذیری، اضطرابی عمیق ایجاد می‌کند و انسان برای مدیریت این اضطراب به نظام‌های معنایی و فرهنگی پناه می‌برد.

بر اساس این چارچوب، فرهنگ تنها مجموعه‌ای از آثار هنری یا باورهای اجتماعی نیست؛ بلکه می‌تواند به انسان کمک کند برای زندگی خود معنا و ارزش ایجاد کند و احساس کند بخشی از وجودش در قالب آثار، ارزش‌ها، روابط یا میراث فرهنگی ادامه پیدا می‌کند.

پژوهشگران بعدی این ایده‌ها را در قالب نظریه مدیریت وحشت توسعه دادند و سازوکارهایی مانند «برجستگی مرگ»، «دفاع از جهان‌بینی فرهنگی» و «جاودانگی نمادین» را مورد بررسی قرار دادند.

وقتی یادآوری مرگ رفتار انسان را تغییر می‌دهد

یکی از مطالعات شناخته‌شده در این حوزه در سال ۱۹۸۹ توسط گروهی از روان‌شناسان دانشگاه آریزونا انجام شد. در این آزمایش، از گروهی از قضات خواسته شد پیش از تصمیم‌گیری درباره یک پرونده، درباره احساسات خود نسبت به مرگ فکر کنند؛ گروه دیگری چنین یادآوری‌ای دریافت نکرد.

نتایج نشان داد که یادآوری مرگ می‌تواند بر قضاوت افراد تأثیر بگذارد و آنها را به سمت تأکید بیشتر بر هنجارها و ارزش‌های اجتماعی سوق دهد.

پژوهشگران این پدیده را «برجستگی مرگ» نامیدند؛ مفهومی که یکی از پایه‌های نظریه مدیریت وحشت محسوب می‌شود.

فرهنگ؛ راهی برای مقابله با فناپذیری

در چارچوب نظریه مدیریت وحشت، انسان پس از مواجهه با آگاهی از مرگ، به جهان‌بینی‌ها و ارزش‌های فرهنگی خود وابسته‌تر می‌شود.

دین، ملیت، ارزش‌های اخلاقی، هنر، مکتب‌های فکری و حتی برخی هویت‌های اجتماعی می‌توانند بخشی از این چارچوب معنایی را تشکیل دهند. انسان از طریق این ارزش‌ها تلاش می‌کند جایگاه خود را در جهانی بزرگ‌تر از زندگی فردی‌اش تعریف کند.

از سوی دیگر، انسان می‌تواند با خلق آثار، تربیت نسل بعد، ساختن یک کسب‌وکار، نوشتن کتاب یا ایجاد یک اثر هنری، چیزی را از خود برجای بگذارد که پس از پایان زندگی‌اش نیز ادامه پیدا کند.

این ایده با مفهوم «جاودانگی نمادین» توضیح داده می‌شود.

تفاوت انسان و هوش مصنوعی از کجا آغاز می‌شود؟

بر اساس این دیدگاه، تفاوت مهم انسان و هوش مصنوعی را نباید صرفاً در میزان توانایی محاسباتی یا کیفیت خروجی جست‌وجو کرد.

انسان موجودی زیستی است که گذر زمان، فقدان، محدودیت زندگی و پایان را تجربه می‌کند. همین شرایط می‌تواند به تلاش برای معنا دادن به زندگی و برجای گذاشتن اثری ماندگار منجر شود.

هوش مصنوعی اما چنین تجربه زیستی مستقیمی ندارد. یک سامانه هوش مصنوعی می‌تواند درباره مرگ، فقدان، عشق، هنر یا جاودانگی مطلب تولید کند، اما تولید این مفاهیم به معنای تجربه شخصی آنها نیست.

به همین دلیل، طرفداران این دیدگاه معتقدند تفاوت اصلی میان خلاقیت انسان و خروجی هوش مصنوعی، در «فرایند درونی» و انگیزه پشت تولید اثر قرار دارد، نه صرفاً در نتیجه‌ای که مخاطب مشاهده می‌کند.

چرا خروجی هوش مصنوعی شبیه آثار انسانی است؟

با وجود این تفاوت‌ها، هوش مصنوعی می‌تواند آثاری تولید کند که از نظر ظاهری بسیار شبیه آثار انسانی باشند.

مدل‌های هوش مصنوعی با تحلیل حجم عظیمی از داده‌ها، الگوهای زبانی و بصری را شناسایی می‌کنند و می‌توانند بر اساس آنها خروجی‌های جدید تولید کنند. بنابراین ممکن است یک شعر، تصویر یا قطعه موسیقی تولیدشده توسط هوش مصنوعی از نظر مخاطب کاملاً خلاقانه به نظر برسد.

اما از منظر نظریه مدیریت وحشت، شباهت نتیجه لزوماً به معنای یکسان بودن فرایند تولید نیست.

یک انسان ممکن است اثر هنری خود را در واکنش به تجربه‌های شخصی، ترس، فقدان، امید یا میل به ماندگاری خلق کند؛ در حالی که هوش مصنوعی چنین زندگی زیستی و شخصی‌ای را پشت خروجی خود ندارد.

خلاقیت؛ فقط زیبایی یک اثر نیست

این دیدگاه در نهایت بحث خلاقیت را از ظاهر اثر به انگیزه و زمینه شکل‌گیری آن منتقل می‌کند.

ممکن است یک اثر تولیدشده توسط انسان و یک اثر تولیدشده توسط هوش مصنوعی از نظر فنی شباهت زیادی داشته باشند، اما تجربه‌ای که به تولید آنها منجر شده، یکسان نباشد.

در این چارچوب، هنر انسانی تنها به زیبایی محصول نهایی محدود نمی‌شود؛ بلکه تجربه زیسته، محدودیت زمانی، احساسات و تلاش برای معنا دادن به زندگی نیز بخشی از داستان آن اثر هستند.

هوش مصنوعی و آینده خلاقیت

گسترش هوش مصنوعی این پرسش را جدی‌تر کرده است که در آینده مرز میان تولید انسانی و ماشینی کجا قرار خواهد گرفت.

هوش مصنوعی می‌تواند در تولید متن، تصویر، موسیقی و دیگر اشکال محتوای خلاقانه توانمندتر شود، اما اینکه آیا این توانایی را می‌توان با تجربه انسانی از خلاقیت یکسان دانست، همچنان موضوعی فلسفی و علمی برای بحث است.

نظریه مدیریت وحشت دست‌کم یک چارچوب برای پاسخ به این پرسش ارائه می‌دهد: بخشی از خلاقیت انسان ممکن است ریشه در آگاهی او از محدودیت زندگی و تلاش برای ایجاد معنا و ماندگاری داشته باشد.

از این منظر، مسئله اصلی فقط این نیست که هوش مصنوعی تا چه اندازه می‌تواند شبیه انسان بنویسد یا تصویر تولید کند؛ بلکه این است که آیا می‌تواند همان تجربه زیسته، محدودیت و نیاز به معنا را که بخشی از انگیزه آفرینش انسانی محسوب می‌شود، داشته باشد یا خیر.

 

 

منبع: خبر آنلاین
اخبار مرتبط
  • معاونت علمی، فناوری و اقتصاد دانش‌بنیان ریاست جمهوری با هشدار درباره انتشار فراخوان‌های جعلی به نام این نهاد، از دانشگاهیان، پژوهشگران و شرکت‌های دانش‌بنیان خواست پیش از ارسال اطلاعات، اصالت فراخوان‌ها را از طریق مرجع رسمی بررسی کنند. بدنه خبر

  • رؤسای دیوان محاسبات ایران و روسیه در دیداری در مسکو بر توسعه همکاری‌های مشترک، تبادل تجربیات و دانش فنی و استفاده از فناوری‌های نوین برای ارتقای فرایندهای حسابرسی دولتی تأکید کردند.

  • رئیس بانک مرکزی اروپا با هشدار درباره وابستگی این قاره به فناوری هوش مصنوعی آمریکا، تأکید کرد اروپا برای حفظ استقلال اقتصادی و افزایش بهره‌وری باید ظرفیت تولید و پردازش هوش مصنوعی خود را توسعه دهد.

ارسال نظر