در ادامه جنگ میان ایران، آمریکا و اسرائیل، یکی از مهمترین میدانهای اثرگذار دیگر صرفاً به تحولات نظامی محدود نمیشود و زمان نیز به عاملی تعیینکننده در محاسبات طرفین تبدیل شده است.
در چنین شرایطی، نمیتوان بهطور مطلق گفت گذشت زمان به سود یک طرف و به زیان طرف دیگر است. آنچه اهمیت دارد، نحوه استفاده هر یک از طرفین از زمان و توانایی آنها برای تبدیل فرصتها یا فشارهای زمانی به اهرم قدرت است.
آمریکا در این میان با مجموعهای از محدودیتهای سیاسی و اقتصادی روبهرو است. انتخابات میاندورهای، هزینههای جنگ، قیمت انرژی، شرایط بازار اوراق خزانه و افکار عمومی از جمله عواملی هستند که میتوانند بر تصمیمگیری واشنگتن درباره ادامه درگیری اثر بگذارند.
در سوی دیگر، اسرائیل نیز با ملاحظات سیاسی داخلی و فشار افکار عمومی مواجه است. دولت این رژیم نیازمند ارائه دستاوردی روشن از جنگ است و ادامه درگیری بدون دستیابی به نتیجهای قابل ارائه میتواند هزینههای سیاسی بیشتری ایجاد کند.
فرصت ایران در رقابت زمانی
ایران برخلاف آمریکا و اسرائیل با یک موعد انتخاباتی فوری برای تعیین سرنوشت جنگ مواجه نیست و همین مسئله میتواند امکان تصمیمگیری بلندمدتتر را فراهم کند.
با این حال، این شرایط به معنای برخورداری ایران از زمان نامحدود نیست. فشار اقتصادی، تحریمها، آسیبهای زیرساختی، هزینه بازسازی و مشکلات معیشتی نیز برای ایران هزینههای واقعی ایجاد میکنند.
بنابراین مزیت زمانی ایران تنها زمانی اهمیت پیدا میکند که این فرصت به ابتکار و اقدام تبدیل شود. انتظار منفعلانه برای فرسوده شدن طرف مقابل، بهتنهایی نمیتواند یک راهبرد مؤثر باشد.
از سوی دیگر، هر روز ادامه وضعیت موجود برای طرفین هزینههای متفاوتی ایجاد میکند. افزایش فشار بر اقتصاد، انرژی و سیاست داخلی آمریکا و اسرائیل میتواند به مرور هزینه ادامه جنگ را افزایش دهد، همانطور که تشدید فشارهای اقتصادی و اجتماعی برای ایران نیز هزینهزا خواهد بود.
میدان اجتماعی؛ حلقه مهم جنگ
یکی دیگر از ابعاد مهم این رقابت، میدان اجتماعی و شناختی است. بر اساس این تحلیل، آمریکا و اسرائیل در محاسبات اولیه خود انتظار داشتند فشار نظامی موجب ایجاد شکاف میان جامعه ایران و حاکمیت شود، اما استمرار جنگ و واکنش جامعه به حملات خارجی مانع تحقق این انتظار شد.
با وجود این، فشار اقتصادی و جنگ روایتها همچنان میتواند در شرایط ادامه درگیری اهمیت پیدا کند. مشکلات معیشتی جامعه واقعی است و نباید هر نارضایتی یا اعتراض اقتصادی را به یک پروژه خارجی نسبت داد، اما همین مشکلات ممکن است در شرایط جنگی مورد بهرهبرداری سیاسی و شناختی قرار گیرند.
از این منظر، حفظ انسجام اجتماعی تنها یک موضوع داخلی نیست و میتواند بخشی از قدرت ملی در شرایط جنگی محسوب شود.
زمان چگونه به اهرم قدرت تبدیل میشود؟
در چنین شرایطی، ایران برای حفظ مزیت زمانی خود نیازمند مجموعهای از اقدامات هماهنگ در حوزههای مختلف است. در عرصه دیپلماسی، استفاده از اختلافات میان آمریکا و متحدانش، نگرانی کشورهای منطقه و شکافهای احتمالی میان واشنگتن و تلآویو میتواند بخشی از این راهبرد باشد.
در حوزه اقتصادی نیز فعالسازی مسیرهای جایگزین، تنوعبخشی به شرکای تجاری و کاهش آسیبپذیریهای داخلی میتواند فشار ناشی از تحریمها و محدودیتهای اقتصادی را کاهش دهد.
در حوزه نظامی و امنیتی نیز تصمیمها باید بهگونهای اتخاذ شوند که ضمن افزایش هزینه ادامه فشار برای طرف مقابل، ایران را وارد فرسایشی نکند که میتواند به نفع رقیب تمام شود.
مهمتر از همه، جلوگیری از تبدیل فشار خارجی به گسست داخلی اهمیت دارد. کاهش آسیبهای معیشتی، مدیریت افکار عمومی، مقابله با روایتهای مخرب و افزایش اعتماد و مشارکت اجتماعی میتواند در حفظ ظرفیت ایران برای ادامه مسیر نقش داشته باشد.
در نهایت، مسئله اصلی در این رقابت فقط دوام آوردن نیست؛ بلکه این است که هر طرف تا چه اندازه میتواند سرعت فرسایش خود را کاهش دهد و محاسبات طرف مقابل را تغییر دهد.
آمریکا و اسرائیل برای عبور از ملاحظات سیاسی و زمانی خود به دستاورد نیاز دارند و ایران برای حفظ فرصت موجود به انسجام، ابتکار و تصمیمگیری بهموقع نیازمند است.
در چنین شرایطی، زمان صرفاً چیزی نیست که باید خرید یا منتظر گذشت آن ماند؛ بلکه میتواند به یک ابزار راهبردی تبدیل شود. هر تصمیم درست میتواند بخشی از معادله را تغییر دهد و هر خطای محاسباتی نیز ممکن است مزیتی را که در طول هفتهها ایجاد شده، از بین ببرد.