تحولات جاری در منطقه نشان میدهد آمریکا در یکی از مهمترین شبکههای دریایی و انرژی جهان با شرایطی متفاوت از گذشته روبهرو شده است. از یک سو، افزایش فشار بر تردد دریایی در تنگه هرمز و از سوی دیگر، تحولات بابالمندب، دو گلوگاه مهم منطقه را در کانون توجه قرار دادهاند.
تنگه هرمز یکی از مسیرهای اصلی انتقال انرژی در جهان است و هرگونه اختلال در تردد کشتیها از این آبراه میتواند بازار انرژی و کشتیرانی را تحت تأثیر قرار دهد. در جنوب نیز تحولات ساحل غربی یمن و افزایش نقش انصارالله در محدوده بابالمندب، نگرانیها درباره امنیت مسیر دریای سرخ را افزایش داده است.
لبه دوم فشار در بابالمندب
در تحولات یمن، پیشرویهای انصارالله در امتداد ساحل غربی و در اختیار گرفتن مناطق و نقاط راهبردی از جمله المخا و جزیره میون، اهمیت ویژهای پیدا کرده است.
جزیره میون در یکی از نقاط حساس ورودی دریای سرخ قرار دارد و تقویت موقعیت نیروهای یمنی در این منطقه، میتواند بر معادلات تردد دریایی در بابالمندب اثر بگذارد.
نیروهای یمنی اعلام کردهاند کشتیرانی برای شرکتها و کشتیهای مختلف میتواند امن باشد، اما کشتیهای سعودی و صهیونیستی همچنان مشمول محاصره دریایی خواهند بود.
از این منظر، مسئله تنها حمله به چند کشتی نیست، بلکه موضوع به ایجاد اهرمی برای اثرگذاری بر عبور و مرور کشتیها از یکی از گلوگاههای مهم تجارت جهانی مربوط میشود.

مسیر جایگزین هرمز هم بیحاشیه نماند
یکی دیگر از تحولات مهم، هدف قرار گرفتن خط لوله نفتی شرق به غرب عربستان است؛ خطی که نفت خام را از بقیق در سواحل خلیج فارس به ینبع در دریای سرخ منتقل میکند و یکی از مسیرهای مهم ریاض برای کاهش وابستگی صادرات نفت به تنگه هرمز به شمار میرود.
عربستان طی سالهای گذشته تلاش کرده است با توسعه مسیرهای جایگزین، آسیبپذیری صادرات نفت خود در برابر تحولات هرمز را کاهش دهد. ظرفیت کامل این خط لوله در سال ۲۰۲۶ حدود ۷ میلیون بشکه در روز اعلام شده است.
هدف قرار گرفتن این مسیر نشان میدهد دور زدن تنگه هرمز لزوماً به معنای خروج از محدوده تهدیدهای امنیتی نیست. نفتی که از این مسیر به ینبع منتقل میشود نیز برای دسترسی به برخی بازارهای آسیایی باید از دریای سرخ و در نهایت بابالمندب عبور کند.
انتخاب دشوار آمریکا میان دو جبهه
همزمانی فشارها در هرمز و بابالمندب، آمریکا را با انتخابهای دشوارتری مواجه کرده است.
اگر واشنگتن برای باز کردن مسیر تردد در هرمز وارد تقابل گستردهتر شود، احتمال فعالتر شدن جبهه یمن و افزایش فشار در بابالمندب وجود دارد. از سوی دیگر، ورود مستقیمتر آمریکا به تقابل با انصارالله برای باز کردن بابالمندب نیز میتواند به گسترش دامنه درگیری و تبدیل دریای سرخ به جبههای بزرگتر منجر شود.
سناریوی دیگر، درگیر شدن همزمان آمریکا در هر دو جبهه است؛ وضعیتی که میتواند هزینههای نظامی، عملیاتی و پشتیبانی واشنگتن را به شکل قابل توجهی افزایش دهد.
به این ترتیب، آمریکا در برابر معادلهای قرار گرفته که هر تصمیم در یکی از دو گلوگاه راهبردی میتواند بر وضعیت گلوگاه دیگر اثر بگذارد.
بازتاب تحولات در ارزیابیهای بینالمللی
تحولات اخیر در آبهای منطقه واکنشهایی نیز در سطح بینالمللی به همراه داشته است. برخی گزارشها از محدود شدن زمان عبور برخی کشتیها از تنگه هرمز و افزایش هزینههای پشتیبانی و حفاظت دریایی آمریکا حکایت دارند.
در همین چارچوب، رابرت مالی، نماینده ویژه پیشین آمریکا در امور ایران، عملکرد حضور نظامی واشنگتن در خلیج فارس را از منظر دستیابی به اهداف اعلامشده، از جمله تضمین جریان آزاد نفت و مهار ایران، با چالش مواجه دانسته است.
همچنین گزارشهایی درباره توقف فعالیت خط لوله شرق به غرب عربستان پس از هدف قرار گرفتن آن منتشر شده که در صورت تداوم اختلال، میتواند فشار بیشتری بر بازار انرژی وارد کند.
در سوی دیگر، برخی رسانههای رژیم صهیونیستی نیز تقویت موقعیت انصارالله در بابالمندب را تحولی راهبردی با پیامدهای منطقهای و بینالمللی ارزیابی کردهاند.
در مجموع، همزمانی تحولات هرمز و بابالمندب باعث شده است فشارهای دریایی و انرژی در منطقه از یک نقطه مشخص فراتر برود. برای آمریکا، مسئله اکنون تنها حفظ تردد در یک آبراه نیست؛ بلکه نحوه مدیریت همزمان دو گلوگاه راهبردی و هزینههای ناشی از آن به یکی از چالشهای مهم واشنگتن تبدیل شده است.