صفحه سیاست گزارش می دهد؛

۲۵ سال پس از ۱۱ سپتامبر؛ صورت‌حساب جنگ‌های آمریکا چقدر سنگین است؟

۲۵ سال از حادثه ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ می‌گذرد؛ روزی که ۱۹ عضو القاعده چهار هواپیمای مسافربری را ربودند و دو فروند را به برج‌های مرکز تجارت جهانی و یک فروند را به ساختمان پنتاگون کوبیدند. هواپیمای چهارم نیز پیش از رسیدن به هدف سقوط کرد. این حملات نزدیک به ۳ هزار کشته برجای گذاشت و نقطه عطفی در سیاست خارجی آمریکا رقم زد.

صفحه سیاست را در گوگل دنبال کنید
۲۵ سال پس از ۱۱ سپتامبر؛ صورت‌حساب جنگ‌های آمریکا چقدر سنگین است؟
صفحه سیاست-

واشنگتن کمتر از یک ماه بعد، حمله به افغانستان را آغاز کرد؛ اما آنچه با عنوان «جنگ علیه تروریسم» معرفی شد، به افغانستان محدود نماند. عراق، پاکستان، یمن، سومالی، لیبی و سوریه نیز در سال‌های بعد به اشکال مختلف درگیر عملیات نظامی آمریکا یا ائتلاف‌های تحت رهبری این کشور شدند.

اکنون، یک پرسش اساسی مطرح است: آیا آمریکا پس از ۲۵ سال به اهداف اعلام‌شده خود دست یافته یا «جنگ علیه تروریسم» خود به یکی از طولانی‌ترین و پرهزینه‌ترین پروژه‌های نظامی تاریخ معاصر تبدیل شده است؟

عراق؛ جنگی که با یک ادعای جنجالی آغاز شد

نقطه عطف بعدی، حمله به عراق در مارس ۲۰۰۳ بود. دولت جورج دبلیو. بوش مدعی بود بغداد دارای سلاح‌های کشتار جمعی است؛ ادعایی که بعدها اثری از چنین زرادخانه‌ای در عراق پیدا نشد.

حمله به عراق اما صرفاً به سرنگونی صدام حسین محدود نماند. اشغال، فروپاشی ساختارهای دولتی، درگیری‌های فرقه‌ای، ظهور گروه‌های مسلح و در نهایت شکل‌گیری زمینه‌های رشد داعش، بخشی از پیامدهای این جنگ بود.

بر اساس برآوردهای مطرح‌شده در پروژه «هزینه جنگ» دانشگاه براون، جنگ‌های پس از ۱۱ سپتامبر در مجموع میلیون‌ها قربانی مستقیم و غیرمستقیم بر جای گذاشته‌اند و عراق یکی از اصلی‌ترین کانون‌های این تلفات بوده است.

این واقعیت، یک نکته مهم را برجسته می‌کند: هزینه یک جنگ را نمی‌توان فقط با تعداد سربازان کشته‌شده یا بمب‌های استفاده‌شده اندازه‌گیری کرد؛ فروپاشی زیرساخت‌ها، بیماری، سوءتغذیه، مهاجرت و بی‌ثباتی سیاسی نیز بخشی از صورت‌حساب جنگ هستند.

افغانستان؛ جنگ ۲۰ ساله و بازگشت طالبان

۷ اکتبر ۲۰۰۱، آمریکا عملیات «آزادی پایدار» را در افغانستان آغاز کرد. طالبان در هفته‌های نخست قدرت را از دست داد، اما جنگ متوقف نشد.

نزدیک به دو دهه بعد، آمریکا همچنان در افغانستان حضور نظامی داشت و در نهایت در سال ۲۰۲۱ نیروهای خود را خارج کرد؛ خروجی که همزمان با بازگشت سریع طالبان به قدرت بود.

برآوردهای پروژه «هزینه جنگ» از حدود ۱۷۶ هزار کشته مستقیم در جنگ افغانستان حکایت دارد؛ رقمی که اگر قربانیان ناشی از گرسنگی، بیماری و آسیب‌های غیرمستقیم را نیز به آن اضافه کنیم، ابعاد انسانی جنگ بسیار گسترده‌تر می‌شود.

از این منظر، افغانستان یک پرسش مهم را پیش روی سیاست‌گذاران آمریکایی قرار داد: اگر هدف جنگ، ایجاد یک نظم سیاسی جدید و شکست دائمی تهدید تروریستی بود، چرا پس از ۲۰ سال با خروج نیروهای آمریکایی، طالبان بار دیگر به قدرت بازگشت؟

جنگ از زمین به آسمان رفت

در سال‌های بعد، شکل جنگ نیز تغییر کرد.

پهپادها، حملات هوایی و عملیات‌های محدود جای بخشی از حضور گسترده نیروهای زمینی را گرفتند. پاکستان، یمن و سومالی به عرصه عملیات پهپادی آمریکا تبدیل شدند و پس از ظهور داعش نیز عراق و سوریه شاهد عملیات گسترده هوایی ائتلاف به رهبری آمریکا بودند.

این مدل جنگ یک مزیت مهم برای واشنگتن داشت: کاهش حضور گسترده سربازان آمریکایی روی زمین.

اما در مقابل، مسئله تلفات غیرنظامیان و شفافیت درباره عملیات‌ها را پیچیده‌تر کرد.

در جنگ علیه داعش نیز هزاران حمله هوایی انجام شد. درباره تعداد غیرنظامیان کشته‌شده اختلاف جدی میان آمار رسمی آمریکا و برآورد سازمان‌های مستقل وجود دارد؛ اختلافی که خود نشان‌دهنده دشواری محاسبه واقعی هزینه انسانی جنگ‌های مدرن است.

لیبی؛ نمونه‌ای دیگر از پیامدهای مداخله نظامی

سال ۲۰۱۱، لیبی به یکی دیگر از میدان‌های عملیات هوایی غرب تبدیل شد.

آمریکا و ناتو با مجوز شورای امنیت سازمان ملل و با استناد به ضرورت حفاظت از غیرنظامیان وارد عملیات شدند. اما این عملیات در نهایت به سقوط حکومت معمر قذافی انجامید و کشور را وارد دوره‌ای طولانی از بی‌ثباتی و درگیری داخلی کرد.

تجربه لیبی بار دیگر این بحث را مطرح کرد که سرنگونی یک حکومت لزوماً به معنای ساختن یک نظم سیاسی باثبات نیست.

۳۸ میلیون آواره؛ قربانیانی فراتر از میدان نبرد

یکی از مهم‌ترین ابعاد جنگ‌های پس از ۱۱ سپتامبر، مسئله آوارگی است.

بر اساس برآورد پروژه «هزینه جنگ»، بیش از ۳۸ میلیون نفر در کشورهای افغانستان، عراق، پاکستان، یمن، سومالی، فیلیپین، لیبی و سوریه در نتیجه مستقیم یا غیرمستقیم جنگ‌های پس از ۱۱ سپتامبر آواره شده‌اند.

این آوارگی فقط یک جابه‌جایی جمعیتی نیست؛ بلکه به معنای از دست رفتن خانه، شغل، تحصیل، امنیت و شبکه اجتماعی میلیون‌ها انسان است.

حتی دو دهه پس از آغاز جنگ عراق، همچنان شمار قابل توجهی از عراقی‌ها آواره‌اند و بحران مهاجرت افغانستان نیز با گذشت سال‌ها پایان نیافته است.

در واقع، پایان یک عملیات نظامی الزاماً به معنای پایان آثار جنگ نیست.

آمریکا نیز از جنگ بی‌هزینه نماند

یکی از نکات مهم در بررسی جنگ‌های پس از ۱۱ سپتامبر، هزینه‌ای است که جامعه آمریکا پرداخت کرده است.

صدها هزار نیروی آمریکایی در افغانستان و عراق خدمت کردند و ده‌ها هزار نفر از آنها کشته یا زخمی شدند.

اما هزینه جنگ برای آمریکا فقط در میدان نبرد خلاصه نمی‌شود.

برآورد پروژه «هزینه جنگ» نشان می‌دهد هزینه مراقبت از کهنه‌سربازان جنگ‌های پس از ۱۱ سپتامبر در دهه‌های آینده می‌تواند به چند تریلیون دلار برسد.

از سوی دیگر، آثار روانی جنگ نیز ادامه دارد. اختلال استرس پس از سانحه، آسیب‌های ناشی از تروما و خودکشی از جمله مشکلاتی است که بخشی از نیروهای بازگشته از مناطق جنگی با آن مواجه شده‌اند.

به این ترتیب، جنگ برای آمریکا نیز پس از پایان مأموریت نظامی تمام نمی‌شود؛ بلکه بخشی از هزینه آن به نسل‌های بعد منتقل می‌شود.

۸ تریلیون دلار برای دو دهه جنگ

شاید یکی از گویاترین اعداد در بررسی جنگ‌های پس از ۱۱ سپتامبر، هزینه اقتصادی آنها باشد.

بر اساس برآوردهای مطرح‌شده، آمریکا حدود ۵.۸ تریلیون دلار برای جنگ‌های دو دهه گذشته هزینه کرده و هزینه مراقبت از کهنه‌سربازان نیز می‌تواند حدود ۲.۲ تا ۲.۵ تریلیون دلار دیگر باشد.

یعنی صورت‌حساب جنگ می‌تواند به حدود ۸ تریلیون دلار برسد.

این رقم فقط یک عدد اقتصادی نیست؛ بخشی از آن از طریق استقراض تأمین شده و در نتیجه، هزینه تصمیم‌های نظامی امروز می‌تواند سال‌ها و حتی دهه‌ها بر اقتصاد آمریکا باقی بماند.

از «جنگ علیه تروریسم» تا مسئله «جنگ‌های بی‌پایان»

۲۵ سال پس از ۱۱ سپتامبر، شاید مهم‌ترین پرسش این نباشد که آمریکا در چند عملیات نظامی پیروز شد یا چند گروه مسلح را شکست داد.

پرسش مهم‌تر این است که آیا استفاده گسترده از قدرت نظامی توانست جهان را برای آمریکا امن‌تر و باثبات‌تر کند؟

افغانستان با بازگشت طالبان پایان یافت. عراق پس از سقوط صدام وارد سال‌ها بی‌ثباتی شد. لیبی همچنان با پیامدهای فروپاشی سیاسی دست‌وپنجه نرم می‌کند و جنگ با داعش نیز نتوانست تمام ریشه‌های بی‌ثباتی منطقه را از بین ببرد.

در همین حال، میلیون‌ها نفر آواره شدند، صدها هزار نفر جان خود را از دست دادند و تریلیون‌ها دلار هزینه شد.

از همین زاویه، تجربه ۲۵ سال گذشته یک پیام روشن برای سیاست خارجی آمریکا دارد:

قدرت نظامی می‌تواند یک کشور را بمباران کند، یک حکومت را سرنگون کند یا یک گروه را هدف قرار دهد؛ اما تبدیل پیروزی نظامی به ثبات سیاسی و امنیت پایدار، مسئله‌ای کاملاً متفاوت است.

ایران؛ جایی که مسئله وارد مرحله تازه‌ای شده است

این تجربه تاریخی در شرایطی اهمیت بیشتری پیدا می‌کند که پای ایران نیز به محاسبات نظامی آمریکا باز شده است.

جنگ‌های افغانستان و عراق نشان دادند که برتری نظامی در مرحله حمله، الزاماً به معنای توانایی برای مدیریت پیامدهای جنگ نیست. ایران اما از نظر جغرافیایی، جمعیتی، ظرفیت‌های موشکی، عمق راهبردی و موقعیت منطقه‌ای با بسیاری از کشورهایی که آمریکا در دو دهه گذشته علیه آنها وارد جنگ شده، قابل مقایسه نیست.

به همین دلیل، محاسبه هزینه و فایده ورود به یک جنگ مستقیم با ایران پیچیده‌تر از یک عملیات نظامی محدود است.

تجربه دو دهه گذشته همچنین نشان داده است که آغاز جنگ ممکن است در اختیار یک قدرت نظامی باشد، اما کنترل مسیر، دامنه و پایان آن الزاماً در اختیار همان قدرت نیست.

تحلیل صفحه سیاست

۲۵ سال پس از ۱۱ سپتامبر، آنچه باقی مانده فقط خاطره حمله به نیویورک و واشنگتن نیست؛ بلکه مجموعه‌ای از جنگ‌ها، آوارگی‌ها، بحران‌های انسانی، بدهی‌های چند تریلیون دلاری و نسلی از کهنه‌سربازان آسیب‌دیده است.

«جنگ علیه تروریسم» قرار بود امنیت آمریکا را افزایش دهد؛ اما در عمل، به پروژه‌ای تبدیل شد که دامنه جغرافیایی آن گسترش یافت و هزینه‌های انسانی و اقتصادی آن نیز به‌مراتب فراتر از میدان‌های نبرد رفت.

شاید مهم‌ترین درس این ۲۵ سال برای سیاست‌گذاران این باشد که شروع یک جنگ آسان‌تر از پایان دادن به پیامدهای آن است.

 

اخبار مرتبط
ارسال نظر