ترورهای اخیر از این منظر حادثهای قابل تأمل هستند. هدف چنین حملاتی را نمیتوان صرفاً در حذف یک فرد خلاصه کرد. وقتی خشونت مسلحانه در یک منطقه قومی و مذهبی، فردی از همان جامعه را هدف قرار میدهد، هر روایتسازی پیرامون حادثه میتواند آثار اجتماعی آن را بسیار فراتر از خود عملیات ببرد. زیرا تروریسم زمانی خطرناکتر میشود که بتواند برای عملیات خود «زمینه اجتماعی» تولید کند. این همان نقطهای است که باید درباره آن هوشیار بود.
ایران کشوری متکثر است؛ کرد، بلوچ، عرب، ترک، لر، ترکمن، فارس و دیگر گروههای قومی و مذهبی، بخشهای درهمتنیدهای از هویت ملی ایران هستند. همین تنوع، اگر در چارچوب اعتماد متقابل و احساس تعلق مشترک قرار گیرد، یک سرمایه بزرگ ملی است. اما در شرایط بحران، همین تنوع میتواند هدف عملیات روانی قرار گیرد. هدف این عملیات الزاماً ایجاد یک مناقشه واقعی میان مردم نیست؛ گاهی کافی است چنین تصویری ساخته شود که «امنیت» در برابر «هویت»، «مرکز» در برابر «پیرامون»، یا «یک قوم و مذهب» در برابر «قوم و مذهب دیگر» قرار گرفته است. از همین نقطه، حادثه امنیتی میتواند به مسئلهای اجتماعی تبدیل شود.
این خطر در شرایط کنونی جدیتر است. ایران همزمان با فشارهای اقتصادی، تحریم و آنچه در ماههای اخیر به عنوان محاصره اقتصادی دنبال شده، با فشار نظامی و تهدیدهای خارجی نیز مواجه است. در چنین شرایطی، دشمنان با تحریک شکافهای اجتماعی در داخل کشور، در پی ایجاد جبههای جدید علیه ایران هستند. این جبهه جدید، فعالسازی و تجهیز گروههای معارضی است که در پوشش تعابیر و اسامی قومی، ادعای نجاتبخشی مرزنشینان را میکنند اما عملاً به تخریب انسجام ملی اقدام مینمایند. اگر حمله نظامی بتواند زیرساختی را هدف بگیرد و فشار اقتصادی بتواند توان معیشتی جامعه را فرسوده کند، عملیات تروریستی در مناطق قومی میتواند اعتماد میان بخشهای مختلف جامعه را هدف قرار دهد. برای دشمنان ایران، میدان درگیری فقط جغرافیا یا آسمان و دریای ایران نیست؛ خوش دارند بدنه منسجم اجتماعی میهن را نیز به میدان نبرد تبدیل کنند.
البته یکی از ضرورتهای سیاست امنیتی هوشمند این است که میان نارضایتی اجتماعی، مطالبات واقعی مردم، جرم سازمانیافته، قاچاق، منازعات محلی و تروریسم سازمانیافته تفکیک قائل شد. همه مشکلات مناطق مرزی را نمیتوان با عینک امنیتی دید و همه مطالبات قومی و مذهبی را نیز نباید به پروژه خارجی نسبت داد. چنین رویکردی نهتنها کمکی به امنیت نمیکند، بلکه میتواند دقیقاً همان شکافی را ایجاد کند که گروههای مسلح و حامیان خارجی آنها به دنبال آن هستند.
راه مقابله با پروژه شکاف، پیش از هر چیز، جلوگیری از امنیتی شدن هویتهاست. در واقع، یکی از مهمترین خطوط دفاعی ایران در برابر این تحرکات، نه فقط مرزبان و نیروی امنیتی، بلکه اعتماد مردم مناطق مرزی به کشور و احساس تعلق آنان به کلیت ایران است. هرچه این پیوند محکمتر باشد، گروه مسلح برای تبدیل یک عملیات محدود به بحران اجتماعی، مجال کمتری خواهد داشت. این رویکرد در دولتهای مختلف با درجات گوناگون مورد توجه بوده اما در دولت چهاردهم با سپردن مسئولیت های کلیدی مناطق قومی به مدیرانی از همان مناطق، با جدیت بیشتری دنبال شده است.
از این منظر، واکنش به ترور افرادی همچون ماموستا نزهتی اهمیت نمادین ویژهای پیدا میکند. نباید اجازه داد یک روحانی اهل سنت که قربانی خشونت مسلحانه شده، در روایتهای سیاسی و رسانهای به نمادی برای تقابل قومی یا مذهبی تبدیل شود. پیام درست این است که امنیت او، همانند امنیت هر شهروند ایرانی، بخشی از امنیت ملی است؛ همانطور که جان یک نیروی نظامی بلوچ یا یک شهروند کرد نیز از همین جایگاه برخوردار است. این نگاه، اتفاقاً از منظر امنیت ملی واقعبینانهتر است. امنیت پایدار زمانی شکل میگیرد که شهروند پیرانشهر، راسک، زاهدان یا سراوان احساس کند امنیت او موضوعی ملی است، نه مسئلهای حاشیهای مربوط به یک منطقه خاص.
در این میان، مسئولیت نخبگان قومی و مذهبی، رسانهها و جریانهای سیاسی نیز کمتر از دستگاههای امنیتی نیست. در شرایطی که هر تصویر، خبر، ویدئو یا شایعه میتواند در چند دقیقه میلیونها نفر را تحت تأثیر قرار دهد، یک جمله نسنجیده میتواند آثار یک عملیات مسلحانه را چند برابر کند. گروه مسلح شاید بتواند یک نفر را ترور کند؛ اما این روایتسازی است که میتواند یک جامعه را در برابر جامعه دیگر قرار دهد.
تجربه نشان داده که ترمیم همبستگی اجتماعی پس از حوادث امنیتی در مناطق قومیتی، خود یک مسئله راهبردی است. خدشه به همبستگی مردم این مناطق، میتواند یکی از مهمترین اهداف دشمن باشد. بنابراین، در شرایط فعلی باید دو کار همزمان انجام شود: با تروریسم قاطعانه برخورد شود و با زمینههای اجتماعی تولید تروریسم نیز هوشمندانه مواجه شویم. اولی بدون دومی کافی نیست.
اگر شبکههای مسلح دستگیر شوند اما بیاعتمادی اجتماعی افزایش یابد، امکان بازتولید ناامنی همچنان باقی است. اگر عملیاتهای تروریستی دفع شوند اما مطالبات مشروع مردم در مناطق مرزی نادیده گرفته شود، فضای روایتسازی برای دیگران فراهم خواهد ماند. و اگر در مقابل، برای مقابله با ناامنی، همه تفاوتهای قومی و مذهبی به مسئله امنیتی تبدیل شوند، ممکن است ناخواسته همان زمین بازیای را فراهم کنیم که دشمن در پی آن است. اکنون بیش از هر زمان دیگری باید مراقب بود که گلولهای که در پیرانشهر یا راسک شلیک میشود، به گلولهای برای شلیک به وحدت اجتماعی ایران تبدیل نشود.
تروریستها ممکن است بتوانند یک نفر را هدف قرار دهند؛ اما این ما هستیم که تعیین میکنیم گلوله آنها فقط یک قربانی بگیرد یا به شکاف میان میلیونها ایرانی تبدیل شود. در شرایطی که کشور همزمان زیر فشار نظامی و اقتصادی قرار دارد، حفظ پیوندهای قومی و مذهبی دیگر صرفاً یک فضیلت اجتماعی نیست؛ بخشی از دفاع ملی ایران است.