یکی از مهمترین محورهای تحلیل پیپ، تحولات تنگه هرمز و نحوه مواجهه ایران و آمریکا با یکدیگر است. به گفته او، درگیری اخیر زمانی آغاز شد که آمریکا مدعی شد چند پرتابگر موشکی ایران را در آستانه مینگذاری در تنگه هرمز مشاهده کرده و آنها را هدف قرار داده است.
اما واکنش ایران، از نگاه این استاد دانشگاه، صرفاً یک پاسخ متناسب به حمله آمریکا نبود؛ تهران با افزایش سطح درگیری و هدف قرار دادن پایگاههای آمریکایی، تلاش کرد هزینه استفاده واشنگتن از قدرت نظامی را افزایش دهد.
در این چارچوب، مسئله تنها تعداد حملات یا میزان خسارت نظامی نیست. به اعتقاد پیپ، ایران با پیوند دادن عرصه نظامی به امنیت کشتیرانی و بازار انرژی، هزینههای تصمیم نظامی آمریکا را به حوزه اقتصاد نیز منتقل کرده است. افزایش قیمت نفت پس از تشدید تنشها، از نگاه او یکی از نشانههای همین مسئله است.
در واقع، معادلهای که پیپ از رفتار تهران ترسیم میکند، برای واشنگتن در هر دو حالت هزینهزا است؛ اگر آمریکا از تشدید درگیری عقبنشینی کند، ایران میتواند از ظرفیت خود در تنگه هرمز و امنیت کشتیرانی استفاده کند و اگر واشنگتن به حملات ادامه دهد، تهران نیز پایگاههای آمریکا را هدف قرار خواهد داد.
بنابراین، در این تحلیل، مسئله اصلی صرفاً پیروزی یا شکست در یک نبرد نظامی نیست؛ بلکه افزایش هزینه اعمال قدرت آمریکا است؛ هزینهای که میتواند پیامدهای اقتصادی و سیاسی نیز داشته باشد.
مسکو؛ مذاکره بدون سایه واشنگتن
دومین نشانه تغییر معادلات جهانی از نگاه پیپ، تحولات مربوط به جنگ اوکراین است. او با اشاره به سخنان اخیر ولادیمیر پوتین درباره صلح، تأکید رئیسجمهور روسیه بر مذاکره مستقیم میان مسکو و کییف را دارای اهمیت ویژه میداند.
در چارچوبی که پیپ ترسیم میکند، مسئله مهم این است که روسیه نمیخواهد مذاکرات در قالبی برگزار شود که آمریکا نقش داور یا میانجی اصلی آن را بر عهده داشته باشد.
به گفته این تحلیلگر، واشنگتن تلاش کرده بود چارچوبی سهجانبه میان آمریکا، روسیه و اوکراین شکل دهد؛ اما تأکید مسکو بر مذاکرات دوجانبه میان روسیه و اوکراین، عملاً این چارچوب را به چالش کشیده است.
پیپ همچنین سفر مقامهای آمریکایی به مسکو را نشانهای از تغییر این معادله میداند و معتقد است روسیه ممکن است تلاش واشنگتن برای حفظ نقش خود بهعنوان «داور جهانی» را نشانهای از کاهش اهرم فشار آمریکا ارزیابی کند.
در این نگاه، روسیه اصل مذاکره را رد نمیکند؛ مسئله اصلی آن است که مذاکره نباید در سایه برتری آمریکا انجام شود.
هند؛ حلقهای که در حال تغییر جایگاه است
سومین تحول مورد توجه پیپ، نشست سازمان همکاری شانگهای و مواضع مطرحشده در «بیانیه بیشکک» است؛ جایی که حضور سران چین، روسیه و هند در کنار ایران، تصویری متفاوت از آرایش قدرت جهانی ارائه میکند.
پیپ بهطور ویژه بر نقش هند تأکید دارد. به گفته او، دهلینو در بیانیه این نشست در کنار روسیه و چین قرار گرفته و تحریمها و اقدامات نظامی غرب علیه ایران را محکوم کرده است.
دیدار نارندرا مودی، نخستوزیر هند، با رئیسجمهور ایران در حاشیه این نشست نیز از نگاه این تحلیلگر اهمیت ویژهای دارد؛ بهخصوص در شرایطی که آمریکا همچنان بر اعمال فشار و تحریم علیه تهران تأکید میکند.
اهمیت این تحول زمانی بیشتر میشود که جایگاه هند در راهبرد آمریکا برای مهار چین در نظر گرفته شود. واشنگتن طی سالهای گذشته تلاش کرده بود از هند بهعنوان یکی از پایههای اصلی ایجاد توازن در برابر قدرت فزاینده چین استفاده کند؛ اما اکنون به گفته پیپ، دهلینو همکاری فعالانهتری با پکن و مسکو دنبال میکند.
ترک برداشتن ائتلاف ضدچینی آمریکا
از همین منظر، پیپ تحولات اخیر را نشانهای از «ترک برداشتن ائتلاف ضدچینی آمریکا» میداند.
راهبرد واشنگتن بر این اساس استوار بوده که با تقویت روابط با کشورهای مهم آسیایی، بهویژه هند، یک موازنه مؤثر در برابر چین ایجاد کند. اما نزدیکشدن همزمان هند به روسیه و چین، این محاسبه را با چالش مواجه میکند.
در این شرایط، فشار بیشتر آمریکا بر ایران نیز الزاماً به ایجاد یک ائتلاف جهانی در حمایت از واشنگتن منجر نشده است. برعکس، آنچه پیپ برجسته میکند، شکلگیری روندی معکوس است؛ روندی که در آن حتی برخی شرکای کلیدی آمریکا، در حال افزایش همکاری با رقبای راهبردی این کشور هستند.
۱۹۹۱؛ آغاز یک تصور و ۲۰۲۶؛ نقطه پایان آن؟
مهمترین بخش تحلیل رابرت پیپ اما به مسئلهای فراتر از تحولات جاری مربوط میشود: فروپاشی تصور شکستناپذیری آمریکا.
او تأکید دارد که کاهش برتری آمریکا پدیدهای نیست که تنها با جنگ ایران آغاز شده باشد. این روند پیش از جنگ نیز وجود داشته و طی سالهای گذشته نشانههای مختلفی از آن آشکار شده است. با این حال، جنگ ایران از نگاه او یک «نقطه عطف» محسوب میشود.
ریشه این تصور به جنگ خلیج فارس در سال ۱۹۹۱ بازمیگردد؛ جنگی که با عملیات موسوم به «شوک و بهت» تصویری قدرتمند از توان نظامی آمریکا ایجاد کرد. پس از آن، این تصور تقویت شد که تسلیحات پیشرفته آمریکا میتوانند تقریباً هر دشمنی را بدون تحمیل هزینههای جدی به واشنگتن، وادار به تسلیم کنند.
اما پیپ معتقد است جنگ ایران این افسانه را به چالش کشیده است.
از نگاه او، اگر آمریکا پس از ماهها فشار نظامی و اقتصادی نتوانسته ایران را درهم بشکند، این مسئله صرفاً یک ناکامی مقطعی نیست؛ بلکه میتواند نشانهای از پایان یک دوره تاریخی باشد؛ دورهای که در آن برتری نظامی آمریکا، مبنای بخش مهمی از محاسبات امنیتی و سیاسی جهان قرار گرفته بود.
پیامد بزرگتر؛ فراتر از میدان جنگ
اهمیت این تحول، از نگاه پیپ، تنها به عرصه نظامی محدود نمیشود. برتری آمریکا پس از جنگ سرد با موضوع امنیت مسیرهای اصلی تجارت جهانی و انتقال انرژی نیز پیوند خورده بود.
منطق حاکم بر این نظم ساده بود: هرچه کشورها اطمینان بیشتری داشته باشند که بیثباتیهای امنیتی در مسیرهای تجاری سریعتر کنترل میشود، ریسک تجارت کاهش مییابد؛ هزینه بیمه پایینتر میآید و در نتیجه حجم تجارت افزایش پیدا میکند.
این روند، یکی از پایههای گسترش جهانیشدن در دهههای گذشته بوده است.
اما اگر قدرت آمریکا دیگر نتواند مانند گذشته امنیت مسیرهای اصلی تجارت و ثبات جهانی را تضمین کند، معادله تغییر خواهد کرد. افزایش ریسک، بالا رفتن هزینه تجارت و کاهش اعتماد به امنیت مسیرهای انرژی میتواند کشورها را به سمت کاهش وابستگی متقابل اقتصادی سوق دهد.
از همین رو، هشدار نهایی پیپ فراتر از جنگ ایران و آمریکا است: تضعیف نقش آمریکا در تأمین امنیت جهانی میتواند به عقبگرد روند جهانیشدن منجر شود.
نقطه عطف در نظم جهانی
تحلیل رابرت پیپ در نهایت سه تحول را در کنار یکدیگر قرار میدهد: افزایش هزینه اعمال قدرت نظامی آمریکا در برابر ایران، تلاش روسیه برای مذاکره خارج از چارچوب برتری واشنگتن و افزایش استقلال عمل هند در برابر راهبرد ضدچینی آمریکا.
قرار گرفتن این سه تحول در کنار یکدیگر، تصویری از جهانی ارائه میکند که در آن قدرت آمریکا همچنان قابل توجه است، اما دیگر نمیتواند مانند دهههای گذشته قواعد بازی را به تنهایی تعیین کند.
از این منظر، جنگ ایران برای پیپ صرفاً یک منازعه منطقهای نیست؛ بلکه میتواند آزمونی برای سنجش میزان واقعی برتری آمریکا و نقطهای باشد که در آن، «توهم شکستناپذیری» جای خود را به واقعیت یک نظام چندقطبیتر میدهد.
به گزارش فارس، این استاد علوم سیاسی دانشگاه شیکاگو تأکید کرده است که در صورت ناتوانی آمریکا در تضمین امنیت مسیرهای تجاری و ثبات جهانی، افزایش ریسک و هزینه تجارت میتواند جهان را به سمت کاهش وابستگی متقابل اقتصادی و عقبگرد جهانیشدن سوق دهد.