ارتش رژیم صهیونیستی شامگاه پنجشنبه مدعی شد لشکر ۳۶ این رژیم موفق شده است ارتفاعات علیالطاهر را در جنوب لبنان تحت کنترل عملیاتی خود درآورد؛ ادعایی که بنیامین نتانیاهو نیز با بیان اینکه این ارتفاعات دیگر تهدیدی برای اسرائیل محسوب نمیشوند، آن را برجسته کرد.
اما مسئله اصلی اینجاست که «سیطره عملیاتی» با «اشغال و تثبیت کامل» تفاوت دارد.
تا زمان تنظیم این گزارش، ادعای اشغال کامل این ارتفاع از سوی منابع مستقل لبنانی یا بینالمللی تأیید نشده است. گزارشهای میدانی نیز نشانه روشنی از استقرار پایدار نیروهای اسرائیلی بر فراز تپه ارائه نمیکنند.
حتی مهمتر از آن، خود مقامهای اسرائیلی از ادامه عملیات برای دستیابی به «کنترل کامل» سخن گفتهاند؛ تناقضی که نشان میدهد میان آنچه در بیانیههای تبلیغاتی اعلام میشود و آنچه در میدان جریان دارد، فاصله قابل توجهی وجود دارد.
چرا اسرائیل به علیالطاهر نیاز دارد؟
اهمیت علیالطاهر صرفاً به ارتفاع حدود ۶۰۰ متری آن از سطح دریا محدود نمیشود. این تپه در استان نبطیه و شمال رودخانه لیتانی قرار دارد و بر بخشهایی از نبطیه، اقلیم التفاح و مناطق پیرامونی اشراف دارد.
در جغرافیای جنوب لبنان، چنین ارتفاعاتی میتوانند اهمیت ویژهای در دیدهبانی، شناسایی، هدایت آتش و پشتیبانی عملیاتی داشته باشند.
به همین دلیل، تلاش برای کنترل علیالطاهر را باید بخشی از تلاش گستردهتر اسرائیل برای ایجاد عمق امنیتی در شمال سرزمینهای اشغالی دانست.
اما همینجا یک پرسش راهبردی مطرح میشود: اگر هدف اسرائیل ایجاد یک کمربند امنیتی پایدار است، آیا ورود موقت به یک ارتفاع میتواند چنین هدفی را محقق کند؟
پاسخ به این پرسش به توان اسرائیل برای تثبیت مواضع، حفظ خطوط پشتیبانی و جلوگیری از بازگشت مقاومت به منطقه بستگی دارد؛ مسائلی که هنوز درباره آنها نمیتوان با قطعیت سخن گفت.
علیالطاهر؛ بازگشت به یک خاطره تلخ برای اسرائیل

علیالطاهر یک نقطه عادی روی نقشه لبنان نیست. این منطقه در دوره اشغال جنوب لبنان نیز در کانون توجه ارتش اسرائیل قرار داشت؛ دورهای که سرانجام با خروج نیروهای اسرائیلی از جنوب لبنان در سال ۲۰۰۰ پایان یافت.
بنابراین، بازگشت ارتش اسرائیل به این جغرافیا یک پیام نمادین نیز دارد.
تلآویو میخواهد نشان دهد که برخلاف گذشته، این بار توانایی ورود، پیشروی و تثبیت موقعیت خود در جنوب لبنان را دارد.
اما برای مقاومت لبنان، مسئله دقیقاً معکوس است: جلوگیری از تبدیل یک پیشروی تاکتیکی اسرائیل به یک دستاورد راهبردی.
از همین رو، نبرد علیالطاهر را باید فراتر از یک نبرد بر سر یک تپه دید؛ این نبرد بر سر این است که چه کسی قواعد امنیتی جنوب لبنان را تعیین میکند.
جنگ روایتها؛ اسرائیل پیش از تثبیت میدان، پیروزی را اعلام میکند
یکی از مهمترین ابعاد تحولات اخیر، سرعتی است که اسرائیل در اعلام دستاوردهای نظامی به خرج داده است.
در جنگهای معاصر، تصرف یک نقطه تنها زمانی اهمیت راهبردی پیدا میکند که بتوان آن را حفظ و تثبیت کرد. با این حال، تلآویو در سالهای اخیر بارها تلاش کرده است میان «ادعای پیروزی» و «واقعیت میدانی» فاصله ایجاد کند؛ به این معنا که ابتدا یک موفقیت تاکتیکی را در سطح رسانهای بهعنوان پیروزی راهبردی معرفی کند.
علیالطاهر نیز میتواند نمونهای از همین الگو باشد.
از یک سو، اسرائیل از «سیطره عملیاتی» سخن میگوید و از سوی دیگر، عملیات برای کنترل کامل منطقه ادامه دارد.
در چنین شرایطی، رسانه بخشی از میدان جنگ است.
هدف از این روایتسازی تنها مخاطب خارجی نیست؛ بخش مهمتر آن افکار عمومی داخل اسرائیل است.
نتانیاهو و نیاز به یک پیروزی قابل نمایش
این ادعاها در شرایطی مطرح میشود که کابینه نتانیاهو با فشارهای سیاسی و اجتماعی قابل توجهی مواجه است.
پس از بحران امنیتی ناشی از حملات هفتم اکتبر، مسئله ناکامی دستگاههای امنیتی و نظامی اسرائیل همچنان یکی از محورهای اصلی مناقشات داخلی این رژیم است.
در چنین فضایی، هر موفقیت نظامی ـ حتی اگر محدود و تاکتیکی باشد ـ میتواند به ابزار تبلیغاتی مهمی برای دولت تبدیل شود.
بنابراین، نمیتوان ادعای اسرائیل درباره علیالطاهر را صرفاً از منظر نظامی تحلیل کرد. این ادعا همزمان یک پیام به جبهه مقاومت، پیامی به افکار عمومی اسرائیل و پیامی به بازیگران منطقهای است.
تلآویو میخواهد نشان دهد که ابتکار عمل را در دست دارد؛ در مقابل، مقاومت تلاش میکند ثابت کند که پیشروی اسرائیل الزاماً به معنای تثبیت سلطه آن نیست.
حزبالله؛ مسئله فقط دفاع از یک تپه نیست

واکنش حزبالله به تحولات جنوب لبنان نیز باید در همین چارچوب تحلیل شود.
از نگاه مقاومت، مسئله صرفاً حفظ یک نقطه جغرافیایی نیست؛ بلکه جلوگیری از ایجاد یک معادله جدید امنیتی در جنوب لبنان است.
اگر اسرائیل بتواند بدون هزینه قابل توجه در عمق بیشتری از جنوب لبنان مستقر شود، این مسئله میتواند در آینده به یک الگوی جدید امنیتی تبدیل شود.
به همین دلیل، مقاومت باید میان دو هدف توازن برقرار کند: جلوگیری از تثبیت اشغال و جلوگیری از تحمیل یک جنگ فرسایشی گسترده به لبنان.
این همان نقطهای است که اهمیت سیاسی تحولات علیالطاهر را دوچندان میکند.
لبنان در میانه یک دوگانه سخت
همزمان، دولت لبنان نیز در موقعیت دشواری قرار گرفته است.
از یک سو، بیروت با حملات اسرائیل، تلفات غیرنظامیان و تخریب زیرساختها مواجه است و از سوی دیگر، تحت فشار قرار دارد تا نقش مقاومت در معادلات امنیتی لبنان را محدود کند.
حزبالله در بیانیه اخیر خود دولت لبنان را به اتخاذ رویکردی تسلیمگرایانه متهم کرده و خواستار شکلگیری یک موضع ملی متحد برای دفاع از حاکمیت و استقلال لبنان شده است.
این اختلاف، تنها یک اختلاف داخلی نیست؛ بلکه بخشی از نبرد بزرگتر بر سر آینده نظم امنیتی لبنان است.
ایران و معادله بزرگتر مقاومت

تحولات علیالطاهر را همچنین نمیتوان کاملاً از معادله منطقهای مقاومت جدا کرد.
ایران طی دهههای گذشته، حزبالله لبنان را یکی از ارکان اصلی محور مقاومت در منطقه دانسته و تحولات جنوب لبنان را بخشی از معادله بازدارندگی در برابر اسرائیل تلقی کرده است.
از این منظر، هرگونه تلاش اسرائیل برای ایجاد منطقه حائل یا عمق امنیتی جدید در جنوب لبنان، فقط یک مسئله میان تلآویو و بیروت نیست؛ بلکه میتواند بر معادله بازدارندگی گستردهتری در منطقه اثر بگذارد.
به همین دلیل، اهمیت علیالطاهر را باید در یک سطح بالاتر نیز دید: آیا اسرائیل میتواند با عملیات زمینی، واقعیت امنیتی جدیدی را در جنوب لبنان تحمیل کند یا مقاومت قادر خواهد بود مانع تثبیت این وضعیت شود؟
پاسخ این پرسش میتواند بر محاسبات سایر اضلاع محور مقاومت نیز اثر بگذارد.
ادامه حملات؛ نشانه پایان جنگ نیست
در همین حال، حملات اسرائیل به جنوب و شرق لبنان ادامه دارد. مناطق مختلفی از جمله نبطیه، صور و بقاع غربی هدف حملات قرار گرفتهاند و گزارشها از کشته و زخمی شدن شماری از شهروندان لبنانی حکایت دارد.
حملات به المنصوری، وادیالسلوقی و وادیالحجیر نیز نشان میدهد که جبهه جنوب لبنان همچنان فعال است.
بنابراین، حتی اگر ارتش اسرائیل در برخی نقاط به پیشروی تاکتیکی دست یافته باشد، هنوز نمیتوان از تغییر قطعی معادله میدانی سخن گفت.
جمعبندی؛ علیالطاهر هنوز تمام نشده است
آنچه در علیالطاهر جریان دارد، نمونه روشنی از تفاوت میان «ادعای پیروزی» و «تحمیل واقعیت راهبردی» است.
اسرائیل ممکن است بتواند در یک عملیات محدود به یک ارتفاع نزدیک شود یا حتی برای مدتی در بخشی از آن حضور پیدا کند؛ اما مسئله تعیینکننده این است که آیا میتواند این حضور را به یک کنترل پایدار و کمهزینه تبدیل کند یا خیر.
در سوی دیگر، حزبالله با چالشی پیچیده مواجه است: جلوگیری از تثبیت حضور اسرائیل بدون آنکه لبنان وارد چرخهای از جنگ فرسایشی و ویرانگر شود.
در این میان، ایران نیز بهعنوان حامی اصلی محور مقاومت، تحولات لبنان را در چارچوب گستردهتر معادله بازدارندگی منطقهای دنبال میکند.
بنابراین، علیالطاهر هنوز یک پرونده بسته نیست. آنچه امروز اسرائیل بهعنوان «پیروزی» معرفی میکند، تنها زمانی ارزش راهبردی پیدا خواهد کرد که بتواند در میدان تثبیت شود. تا آن زمان، علیالطاهر بیش از آنکه نماد یک پیروزی قطعی باشد، صحنهای برای آزمون ادعاهای نظامی اسرائیل و توان مقاومت در جلوگیری از تغییر معادله امنیتی جنوب لبنان است.