صفحه سیاست بررسی می کند؛

از «مقاومت کنیم» تا راه‌حل عملی؛ منتقدان سقوط علی‌الطاهر چه پیشنهادی دارند؟

پس از تحولات اخیر در ارتفاعات راهبردی «علی‌الطاهر» در جنوب لبنان، انتقادها از نحوه مواجهه با تحولات میدانی افزایش یافته است. منتقدان تفاهم‌نامه و رویکردهای سیاسی موجود، راهبرد «مقاومت» را به‌عنوان پاسخ مطرح می‌کنند؛ اما پرسش اساسی اینجاست که این راهبرد در میدان عمل دقیقاً به چه معناست و برای جلوگیری از تکرار چنین تحولات میدانی چه اقدام مشخصی باید انجام شود؟ مسئله امروز نه اثبات ضرورت مقاومت، بلکه ارائه یک راه‌حل عملیاتی، واقع‌بینانه و قابل اجرا است.

از «مقاومت کنیم» تا راه‌حل عملی؛ منتقدان سقوط علی‌الطاهر چه پیشنهادی دارند؟
۰ دقیقه
نویسنده: جواد نبوتی
صفحه سیاست-

مقاومت، راهبردی تازه یا مورد مناقشه در جمهوری اسلامی نیست. این مفهوم طی دهه‌های گذشته یکی از محورهای اصلی سیاست منطقه‌ای ایران بوده و جریان‌های معتقد به انقلاب نیز همواره بر آن تأکید داشته‌اند.

اما وقتی یک تحول میدانی مانند تغییر وضعیت در ارتفاعات علی‌الطاهر رخ می‌دهد، تکرار گزاره «باید مقاومت کنیم» به‌تنهایی پاسخگوی یک پرسش مشخص نیست.

سؤال اصلی این است: دقیقاً چه باید کرد؟

173041995

آیا منظور از مقاومت، افزایش حملات موشکی است؟ اگر چنین است، این روند تا چه زمانی باید ادامه پیدا کند؟ روزها، هفته‌ها، ماه‌ها یا حتی سال‌ها؟ و در نهایت، اگر قرار باشد جنگ متوقف شود، سازوکار پایان آن چه خواهد بود؟

این پرسش‌ها، نه نفی مقاومت، بلکه تلاش برای تبدیل یک راهبرد کلان به یک سیاست اجرایی است.

مسئله جنوب لبنان؛ موشک کافی است؟

یکی از مهم‌ترین پرسش‌ها درباره تحولات اخیر، نحوه ایجاد موازنه در جنوب لبنان است. آیا صرف افزایش توان موشکی می‌تواند موازنه لازم را در زمین ایجاد کند؟

تجربه تحولات اخیر نشان می‌دهد که پاسخ به این پرسش ساده نیست.

فرماندهانی که در عملیات‌های پیشین توانستند موازنه‌ای را در منطقه ضاحیه ایجاد کنند و در برابر اسرائیل دست به اقدام نظامی بزنند، خود به محدودیت‌های ایجاد چنین موازنه‌ای در جنوب لبنان واقف بودند.

این تفاوت، اهمیت زیادی دارد؛ چراکه موازنه در میدان نظامی صرفاً با افزایش حجم آتش تعریف نمی‌شود و عواملی مانند جغرافیا، استقرار نیروها، توان پدافندی، اطلاعات، لجستیک، عمق عملیاتی و شرایط سیاسی منطقه نیز در تعیین نتیجه نقش دارند.

از همین رو، نسخه‌ای که بدون توجه به تفاوت‌های جغرافیایی و عملیاتی، صرفاً بر افزایش حملات تأکید کند، لزوماً نمی‌تواند پاسخگوی مسئله جنوب لبنان باشد.

اگر جنگ ادامه پیدا کند، نقطه پایان کجاست؟

4704156

یکی از خلأهای اصلی در برخی انتقادها، مشخص نبودن تصویر «روز بعد» است.

حتی اگر فرض شود که راهبرد مورد نظر منتقدان باید با شدت بیشتری ادامه پیدا کند، پرسش بعدی پابرجاست: جنگ در نهایت چگونه پایان خواهد یافت؟

آیا هدف، فرسایش طرف مقابل تا رسیدن به آتش‌بس است؟ آیا مذاکره در نهایت بخشی از فرآیند پایان جنگ خواهد بود؟ یا باید جنگ تا رسیدن به اهداف حداکثری ادامه پیدا کند؟

طرح این پرسش‌ها به معنای عقب‌نشینی نیست. در سیاست و امنیت ملی، هر راهبرد نظامی باید در کنار تعریف اهداف، دارای تصویر روشنی از مسیر خروج از بحران نیز باشد.

بدون چنین تصویری، «مقاومت» ممکن است از یک راهبرد هدفمند به شعاری تبدیل شود که درباره چگونگی تحقق هدف، پاسخ روشنی ارائه نمی‌کند.

جمهوری اسلامی در میدان چه کرده است؟

نکته دیگری که در ارزیابی عملکرد مسئولان و فرماندهان باید مورد توجه قرار گیرد، فاصله میان «خواست مقاومت» و «عمل به مقاومت» است.

جمهوری اسلامی طی ماه‌های گذشته نشان داده که در برابر فشار نظامی و امنیتی، رویکرد انفعالی در پیش نگرفته و ظرفیت‌های نظامی و سیاسی خود را به کار گرفته است.

بنابراین، اگر منتقدان معتقدند سیاست موجود ناکافی بوده است، اکنون باید یک گام فراتر بروند و توضیح دهند چه اقدام متفاوتی باید انجام می‌شد که انجام نشده است؟

این همان نقطه‌ای است که نقد سیاسی می‌تواند از سطح اعتراض عبور کرده و به پیشنهاد سیاستی تبدیل شود.

«اصحاب ناراه‌حل»؛ نقد بدون نسخه عملیاتی

مشکل اصلی بخشی از منتقدان را می‌توان در فاصله میان «تشخیص مسئله» و «ارائه راه‌حل» جست‌وجو کرد.

گفتن اینکه «باید مقاومت می‌کردیم» یا «باید محکم‌تر می‌ایستادیم» در سطح راهبردی قابل فهم است، اما در سطح تصمیم‌گیری، کافی نیست.

راه‌حل باید بتواند به چند سؤال مشخص پاسخ دهد:

چه اقدامی؟ در کجا؟ با چه منابعی؟ با چه هزینه‌ای؟ در چه بازه زمانی؟ و با چه احتمالی از موفقیت؟

اگر پاسخ روشنی برای این پرسش‌ها وجود نداشته باشد، نقد موجود بیش از آنکه یک برنامه سیاسی باشد، به توصیه‌ای کلی شباهت پیدا می‌کند.

از انتقاد به مسئولان تا ارائه نسخه برای آینده

n00995556-b

البته نقد عملکرد مسئولان و فرماندهان حق طبیعی منتقدان است و هیچ سیاستی نباید از نقد کارشناسی مصون باشد. اما در شرایط جنگی و بحران منطقه‌ای، نقد زمانی بیشترین ارزش را دارد که بتواند به تصمیم بهتر در آینده کمک کند.

اگر منتقدان معتقدند تفاهم‌نامه یا تصمیمات اتخاذشده اشتباه بوده است، باید مشخص کنند جایگزین آن چه بوده و چگونه می‌توانست نتیجه بهتری ایجاد کند.

جامعه بیش از آنکه نیازمند بازتولید اختلافات و مقصرنمایی باشد، به پاسخ این پرسش نیاز دارد که در مرحله بعد چه باید کرد.

انسجام اجتماعی؛ حلقه‌ای که نباید نادیده گرفته شود

در شرایطی که کشور با یک بحران امنیتی و منطقه‌ای پیچیده مواجه است، حفظ انسجام اجتماعی نیز بخشی از قدرت ملی محسوب می‌شود.

این به معنای تعطیل کردن نقد یا نادیده گرفتن اشتباهات نیست؛ بلکه به معنای تفکیک نقد سازنده از تخریب و مقصرنمایی است.

اگر قرار است تجربه تحولات اخیر به تصمیم‌های بهتر در آینده منجر شود، باید به جای تکرار گزاره‌های کلی، درباره گزینه‌های واقعی، هزینه‌ها، پیامدها و احتمال موفقیت آنها بحث کرد.

در نهایت، مطالبه اصلی از منتقدان نیز روشن است: اگر «مقاومت» پاسخ است، باید درباره چگونگی اجرای آن در میدان سخن گفت؛ اگر راهبرد دیگری وجود دارد، باید آن را با جزئیات ارائه کرد؛ و اگر راهی برای جلوگیری از تکرار تحولات علی‌الطاهر وجود دارد، اکنون زمان ارائه آن است.

مقاومت یک اصل و راهبرد کلان است؛ اما اداره جنگ و سیاست خارجی، علاوه بر اصل، به نقشه راه، تصمیم عملیاتی و تعریف روشن از هدف و پایان مسیر نیاز دارد

مقاومت بدون نقشه راه کافی نیست

در نهایت، مسئله اصلی در تحولات علی‌الطاهر، انتخاب میان «مقاومت» و «عدم مقاومت» نیست. جمهوری اسلامی طی دهه‌های گذشته مقاومت را به یکی از پایه‌های سیاست منطقه‌ای خود تبدیل کرده و ایران همچنان یکی از مهم‌ترین بازیگران پشتیبان محور مقاومت در منطقه است. مسئله اصلی، چگونگی تبدیل این راهبرد به یک نقشه راه عملیاتی، پایدار و متناسب با واقعیت‌های هر میدان است.
اگر «مقاومت» پاسخ است، باید مشخص شود در برابر هر تهدید چه اقدامی باید انجام شود، چه هدفی دنبال می‌شود، هزینه آن چقدر است و در نهایت قرار است به چه نتیجه‌ای منجر شود. اگر هدف، حفظ بازدارندگی در جنوب لبنان و جلوگیری از تغییر موازنه به زیان محور مقاومت است، باید ابزارهای نظامی، سیاسی، دیپلماتیک و اقتصادی این راهبرد در کنار یکدیگر تعریف شوند.
بنابراین، نقد عملکرد مسئولان و فرماندهان زمانی می‌تواند به یک نقد مؤثر و سازنده تبدیل شود که از گزاره «باید مقاومت می‌کردیم» عبور کند و به این پرسش پاسخ دهد که چه اقدام مشخصی باید انجام می‌شد که انجام نشد؟ در غیر این صورت، منتقدان نیز در نهایت همان مشکلی را تکرار می‌کنند که خود به آن اعتراض دارند: ارائه یک راهبرد کلی بدون نسخه اجرایی.
تجربه علی‌الطاهر می‌تواند به جای تبدیل شدن به موضوعی برای مقصرنمایی، به فرصتی برای بازنگری در سیاست بازدارندگی و نحوه پشتیبانی از محور مقاومت تبدیل شود؛ بازنگری‌ای که در آن، اصل مقاومت حفظ می‌شود، اما ابزارها، اهداف، هزینه‌ها و نقطه پایان هر مرحله نیز از پیش روشن است.

چرا اسرائیل به «علی‌الطاهر» رسید؟

ورود اسرائیل به ارتفاعات علی‌الطاهر را نمی‌توان صرفاً یک عملیات برای تصرف یک نقطه مرتفع در جنوب لبنان دانست. این منطقه از نظر نظامی بر بخش قابل توجهی از جنوب لبنان اشراف دارد و به دلیل نزدیکی به شبکه‌های ارتباطی و استقرارهای حزب‌الله، برای اسرائیل یک نقطه مهم در ایجاد «منطقه حائل» و عمق دفاعی محسوب می‌شود. گزارش‌های اخیر همچنین از شناسایی شبکه‌های زیرزمینی و مراکز فرماندهی و تسلیحاتی حزب‌الله در این منطقه خبر می‌دهند.
از این منظر، هدف اسرائیل تنها بیرون راندن نیروهای حزب‌الله از یک ارتفاع نیست؛ بلکه تلاش برای تغییر جغرافیای امنیتی جنوب لبنان و تحمیل یک واقعیت میدانی جدید است. اسرائیل می‌خواهد با تثبیت حضور خود در این نقاط مرتفع، امکان بازسازی زیرساخت‌های نظامی حزب‌الله در نزدیکی مرز را محدود کند و در عین حال، دست برتر را در مذاکرات مربوط به آینده جنوب لبنان به دست آورد. به همین دلیل است که تل‌آویو حتی پس از توافق آتش‌بس نیز عملیات خود را در این منطقه ادامه داده است.

چرا ایران اعلام کرد وارد موضوع می‌شود؟

در طرف مقابل، موضع ایران را نیز باید فراتر از یک حمایت معمول سیاسی از حزب‌الله دید. جمهوری اسلامی طی دهه‌های گذشته، حزب‌الله را یکی از مهم‌ترین اجزای شبکه بازدارندگی منطقه‌ای خود تعریف کرده است. بنابراین اگر اسرائیل بتواند بدون پرداخت هزینه جدی، یک نقطه راهبردی را از حزب‌الله بگیرد و سپس دامنه عملیات خود را گسترش دهد، مسئله فقط از دست رفتن یک ارتفاع نیست؛ بلکه می‌تواند به‌عنوان نشانه‌ای از تضعیف اعتبار بازدارندگی محور مقاومت تفسیر شود.به همین دلیل هشدار تهران درباره حمله اسرائیل به علی‌الطاهر را می‌توان تلاشی برای ترسیم یک «خط قرمز» دانست؛ یعنی اینکه اسرائیل نتواند تصور کند فشار نظامی بر حزب‌الله الزاماً با واکنشی محدود و محلی پاسخ داده خواهد شد. رویترز نیز گزارش داده که ایران از طریق واسطه‌ها به آمریکا هشدار داده است که حمله گسترده اسرائیل به این منطقه می‌تواند با پاسخ شدید تهران مواجه شود.البته همین‌جا یک تناقض مهم وجود دارد: ایران از یک سو نمی‌خواهد حزب‌الله را در برابر فشار اسرائیل تنها بگذارد و از سوی دیگر نمی‌خواهد حمایت از حزب‌الله به جنگی فراگیر و خارج از کنترل تبدیل شود. بنابراین مسئله اصلی برای تهران، پیدا کردن نقطه‌ای میان «حفظ اعتبار بازدارندگی» و «جلوگیری از انفجار یک جنگ منطقه‌ای» است.

جنگ فقط در میدان نیست؛ افکار عمومی هم بخشی از میدان است

در چنین شرایطی، جنگ دیگر صرفاً در ارتفاعات، تونل‌ها و خطوط تماس نظامی اتفاق نمی‌افتد. روایت‌سازی، رسانه، افکار عمومی و جنگ روانی نیز بخشی از میدان نبرد هستند. هر طرف تلاش می‌کند تصویر متفاوتی از واقعیت ارائه دهد؛ اسرائیل از «کنترل عملیاتی» و ضربه به زیرساخت حزب‌الله سخن می‌گوید و حزب‌الله بر تداوم مقاومت و ناکامی اسرائیل در تحمیل یک پیروزی قطعی تأکید می‌کند.از این منظر، رسانه‌های حامی محور مقاومت اگر می‌خواهند در این جنگ ترکیبی نقش مؤثری داشته باشند، نباید صرفاً به بازنشر بیانیه‌های نظامی یا شعارهای سیاسی اکتفا کنند. وظیفه اصلی آنها تبیین نسبت میان تحولات میدانی، راهبرد اسرائیل، سیاست ایران و جایگاه حزب‌الله در معادله بازدارندگی منطقه‌ای است. حمایت رسانه‌ای مؤثر به معنای نادیده گرفتن واقعیت‌های میدانی یا بزرگ‌نمایی دستاوردها نیست؛ بلکه به معنای جلوگیری از آن است که روایت طرف مقابل به تنها روایت موجود تبدیل شود.
تحلیل صفحه سیاست
در نهایت، ماجرای علی‌الطاهر را باید در سه سطح دید: سطح اول، نبرد بر سر یک نقطه راهبردی در جنوب لبنان؛ سطح دوم، تلاش اسرائیل برای تغییر معادله امنیتی و تضعیف زیرساخت نظامی حزب‌الله؛ و سطح سوم، آزمون اعتبار بازدارندگی ایران و کل محور مقاومت. به همین دلیل، پاسخ به این پرسش که «چه باید کرد؟» نمی‌تواند تنها به عبارت کلی «باید مقاومت کرد» محدود شود. مقاومت، زمانی به یک راهبرد مؤثر تبدیل می‌شود که در کنار میدان نظامی، دیپلماسی، بازدارندگی، مدیریت افکار عمومی و جنگ رسانه‌ای نیز برای آن طراحی شده باشد. در غیر این صورت، ممکن است یک پیروزی یا شکست میدانی، بسیار فراتر از ارزش واقعی خود در افکار عمومی و معادلات سیاسی منطقه اثر بگذارد.

اخبار مرتبط
ارسال نظر