گزارش یک رسانه خبری آمریکایی درباره وضعیت لجستیکی ناو هواپیمابر «یواساس آبراهام لینکلن»، بار دیگر اهمیت زیرساختهای پشتیبانی آمریکا در منطقه را برجسته کرده است. بر اساس این گزارش، آسیب واردشده به مرکز اصلی لجستیک نیروی دریایی آمریکا در بحرین در جریان جنگ، مسیر تأمین این ناو را با اختلال جدی مواجه کرده و واشنگتن را ناچار کرده است برای پشتیبانی از ناو، به مسیر دورتر دیهگو گارسیا تکیه کند.
اهمیت این موضوع در آن است که در جنگهای مدرن، قدرت یک ناو هواپیمابر صرفاً به تعداد جنگندهها، موشکها یا توان رزمی آن محدود نمیشود. یک ناو بزرگ برای ادامه حضور طولانیمدت در دریا به شبکهای گسترده از سوخت، قطعات یدکی، تجهیزات، مواد غذایی و پشتیبانی فنی وابسته است. هرگونه اختلال در این زنجیره میتواند به تدریج از یک مشکل لجستیکی به یک محدودیت عملیاتی تبدیل شود.
بر اساس گزارش منتشرشده، با از بین رفتن یا آسیب دیدن مرکز لجستیکی آمریکا در بحرین، مسیر تأمین مجدد آبراهام لینکلن به دیهگو گارسیا منتقل شده؛ مسیری که حدود ۳۵۴۰ کیلومتر با منطقه عملیاتی فاصله دارد. افزایش چنین فاصلهای به معنای افزایش زمان، هزینه و پیچیدگی عملیات پشتیبانی است و میتواند انعطافپذیری ناوگان آمریکا را کاهش دهد.
مسئلهای فراتر از یک پایگاه
این گزارش همچنین مدعی شده است که مقامهای ارشد آمریکایی تلاش کردهاند ابعاد واقعی خسارتهای واردشده به زیرساختهای نظامی آمریکا را کماهمیت جلوه دهند. در همین چارچوب، ادعاهایی درباره پنهان ماندن بخشی از خسارتها از افکار عمومی آمریکا مطرح شده است.
با این حال، فارغ از صحت یا میزان دقیق این ادعاها، اصل ماجرا یک پرسش راهبردی را مطرح میکند: آیا شبکه پایگاههای آمریکا در منطقه به اندازهای پراکنده و مقاوم است که در صورت هدف قرار گرفتن یکی از گرههای اصلی لجستیکی، بتواند بدون اختلال جدی به فعالیت خود ادامه دهد؟
بحرین برای حضور دریایی آمریکا در خلیج فارس از اهمیت ویژهای برخوردار است و آسیب به زیرساختهای پشتیبانی در این کشور میتواند اثر آنی و زنجیرهای بر عملیات دریایی واشنگتن داشته باشد. در چنین شرایطی، حتی اگر ناو هواپیمابر از نظر رزمی آسیب ندیده باشد، محدود شدن دسترسی آن به پشتیبانی میتواند مدت ماندگاری و سطح آمادگی عملیاتی آن را تحت تأثیر قرار دهد.
فرسایش تدریجی؛ تهدیدی متفاوت از حمله مستقیم
گزارشهای منتشرشده درباره مشکلات آبراهام لینکلن، از جمله ادعای جیرهبندی غذا، مشکلات لولهکشی و فشار روانی بر خدمه، در صورت صحت، نشاندهنده نوع دیگری از فرسایش توان نظامی است؛ فرسایشی که الزاماً با انهدام مستقیم یک شناور اتفاق نمیافتد.
ناو هواپیمابر زمانی ارزش راهبردی خود را حفظ میکند که بتواند برای مدت طولانی در منطقه عملیاتی باقی بماند، هواپیماهای خود را به پرواز درآورد و به صورت مستمر از تجهیزات و نیروی انسانی پشتیبانی کند. بنابراین، اختلال در زنجیره تأمین میتواند بدون غرق کردن یا آسیب مستقیم به ناو، هزینه حضور آن را افزایش دهد.
در همین راستا، پیشتر گزارشهایی درباره هزینه بازسازی تأسیسات نظامی آمریکا در بحرین منتشر شده بود که رقم آن را حدود ۴۰۰ میلیون دلار برآورد کرده بودند. اگر این برآوردها و گزارشهای مربوط به اختلال لجستیکی را در کنار یکدیگر قرار دهیم، تصویر بزرگتری شکل میگیرد: آسیبپذیری شبکه پشتیبانی میتواند به یکی از نقاط فشار اصلی علیه حضور نظامی آمریکا در منطقه تبدیل شود.
پیام راهبردی برای واشنگتن
برای آمریکا، مسئله فقط تأمین یک ناو هواپیمابر نیست. حضور نظامی واشنگتن در خاورمیانه بر شبکهای از پایگاهها، بنادر، مراکز لجستیکی و مسیرهای دریایی متکی است. هرچه این شبکه گستردهتر باشد، حفاظت از تمام حلقههای آن نیز دشوارتر خواهد شد.
از این منظر، گزارش درباره آبراهام لینکلن را میتوان نشانهای از یک چالش بزرگتر برای راهبرد نظامی آمریکا دانست: در صورت افزایش فشار همزمان بر چند نقطه از شبکه پشتیبانی، حتی برتری تکنولوژیک و قدرت آتش آمریکا نیز ممکن است با محدودیتهای لجستیکی مواجه شود.
البته جزئیات منتشرشده درباره میزان خسارتها، وضعیت واقعی ناو و سطح اختلال در تأمین آن نیازمند راستیآزمایی مستقل است و نمیتوان تمام ادعاهای مطرحشده را قطعی تلقی کرد. اما حتی در سطح تحلیل راهبردی، این پرونده یک واقعیت مهم را یادآوری میکند: در یک درگیری گسترده، زنجیره تأمین و توان پشتیبانی میتواند به اندازه خودِ سلاحها تعیینکننده باشد.
برای آمریکا، حفظ جریان مستمر لجستیک در منطقه نه یک موضوع فرعی، بلکه بخشی از خودِ قدرت رزمی است؛ و هر اختلال در این زنجیره میتواند هزینه حضور نظامی واشنگتن را به شکل محسوسی افزایش دهد.