این مجموعه در انتقال زبان ادبی اثر به مدیوم تصویری و سینمایی با چالشهای جدی روبهرو بوده است. وفاداری وسواسگونه به جزئیات متن ادبی، سبب شده ریتم سریال به کندی گراید و محتوای چهار قسمت ابتدایی، پیشرفت داستانی قابلتوجهی نداشته باشد. اگرچه طراحی صحنه و بازآفرینی تاریخی همچنان از نقاط قوت کار است، اما این فضاسازی بصری نتوانسته جای خالی ضربآهنگ مناسب و روایت منسجم را پر کند.
از سوی دیگر، عدم توازن در کیفیت بازیگری، به انسجام درام آسیب زده است. در حالی که برخی از بازیگران در تلاش برای ارائه اجرایی باورپذیر هستند، ضعف در هماهنگی سایر نقشآفرینان با فضای داستان و همچنین عدم بهرهگیری درست از توانمندیهای برخی بازیگران باسابقه، باعث شده است تا شکافی در یکدستی اجرای گروهی ایجاد شود.
در نهایت، سریال در دام تکرار ایدههای موفق فصل نخست گرفتار شده است. استفاده مداوم از الگوهایی نظیر گفتوگوها و موقعیتهای مشابه، بدون آنکه به تعمیق شخصیتها یا پیشبرد قصه کمک کند، تنها زمان سریال را افزایش داده و ریتم آن را فرسایشی کرده است. این نگاه ایستا به ایدههای پیشین باعث شده «بامداد خمار» در فصل دوم بهجای حرکت رو به جلو، در تکرار موفقیتهای گذشته متوقف بماند.