انتشار ویدئویی از تجمع پرشمار نوجوانان و جوانان برای دیدار با یک یوتیوبر دهه هشتادی در یکی از مراکز تجاری، بار دیگر بحث درباره تغییر گروههای مرجع در میان نسل جدید را به جریان انداخت؛ رخدادی که از نگاه کارشناسان، صرفاً یک هیجان هوادارانه زودگذر نیست، بلکه نشانهای از دگرگونی عمیق در منابع شهرت، الگوپذیری و شیوههای هویتیابی نوجوانان به شمار میرود.
این اتفاق در روزهای گذشته در شبکههای اجتماعی بازتاب وسیعی پیدا کرد و توجه افکار عمومی را به خود جلب کرد. آنچه در تصاویر منتشرشده دیده میشد، حضور پرشمار نوجوانان و جوانانی بود که برای دیدار با چهرهای برخاسته از فضای مجازی گرد هم آمده بودند؛ صحنهای که برای بسیاری از ناظران، نمادی از جابهجایی مرزهای سنتی مرجعیت اجتماعی و فرهنگی محسوب شد.
در تحلیل این پدیده، سمیه فریدونی، جامعهشناس و عضو هیات علمی موسسه پژوهش و برنامهریزی آموزش عالی، معتقد است که نباید با قضاوتهای کلیشهای به استقبال چنین رویدادهایی رفت. به گفته او، این استقبال بیش از هر چیز از تغییر مفهوم «الگو» در تجربه زیسته نسل جدید خبر میدهد. از نگاه این استاد دانشگاه، اگر همچنان با همان الگوهای ذهنی گذشته به رفتار نوجوانان امروز نگاه شود، بخش مهمی از واقعیت اجتماعی آنان نادیده خواهد ماند.
فریدونی با اشاره به تفاوت ساختارهای مرجعیت در گذشته و امروز توضیح میدهد که در دهههای گذشته، گروههای اجتماعی مشخصی مانند معلمان، پزشکان، مهندسان، ورزشکاران یا دیگر صاحبان موقعیتهای رسمی، به صورت طبیعی در جایگاه الگو و مرجع قرار میگرفتند. در آن ساختار، خانوادهها و نهادهای رسمی نیز نقش پررنگی در معرفی این الگوها داشتند و نوجوانان عموماً در چارچوبهای از پیش تعریفشده با مفهوم موفقیت و هویت آشنا میشدند.
اما این ساختار اکنون دگرگون شده است. به باور این جامعهشناس، نوجوان امروز دیگر الزاماً الگوی خود را از مسیرهای رسمی دریافت نمیکند، بلکه از طریق شبکههای اجتماعی، فضاهای ارتباطی نو و تجربههای مشترک، مرجع مورد نظرش را پیدا میکند. به بیان دیگر، نوجوانان در عصر دیجیتال خودشان به جستوجوی کسانی میروند که زبان، دغدغه، سبک زندگی و روایتشان به جهان ذهنی و عاطفی آنان نزدیکتر باشد.
یکی از دلایل جذابیت اینفلوئنسرها و یوتیوبرهای محبوب برای نسل جدید، همین احساس نزدیکی و در دسترس بودن است. برخلاف چهرههای سنتی که معمولاً فاصلهای معنادار با مخاطب داشتند، این چهرههای جدید، روزمرگی، تجربه شخصی، سبک زیست و حتی تردیدها و آرزوهای خود را با مخاطب به اشتراک میگذارند. همین ویژگی باعث میشود نوجوان در آنها نه یک شخصیت دور از دسترس، بلکه تصویری قابل لمس از امکان زیستن، دیده شدن و تعلق داشتن را مشاهده کند.
فریدونی در این زمینه تأکید میکند که دوره نوجوانی، بیش از هر چیز، زمان شکلگیری پرسش اساسی «من کی هستم؟» است؛ مرحلهای حساس که در آن، فرد به دنبال یافتن نسبت خود با جهان، جمع، آینده و هویت شخصیاش میگردد. به همین دلیل، دیده شدن، پذیرفته شدن و عضویت در یک گروه برای نوجوانان اهمیتی حیاتی پیدا میکند. از همین منظر، پیوستن به اجتماعات هواداری یا دنبال کردن چهرههای محبوب مجازی را باید بخشی از فرآیند جستوجوی هویت در نسل جدید دانست.
او همچنین معتقد است که مفهوم «سلبریتی» نیز در ایران امروز دستخوش تغییر شده است. اگر در گذشته، شهرت عمدتاً از مسیر رسانههای محدود، نهادهای حرفهای و فضاهای رسمی مانند سینما، تلویزیون یا ورزش حرفهای شکل میگرفت، اکنون منابع شهرتسازی متکثر شدهاند. فضای مجازی این امکان را فراهم کرده است که افراد بیشتری صرفاً با اتکا به زبان مشترک با مخاطب، تجربههای زیسته و توانایی ارتباطگیری مستقیم، به چهرههای عمومی تبدیل شوند.
بر همین اساس، کسانی که میتوانند با زبان نسل جدید حرف بزنند و نسبت به دغدغهها، احساسات و زیست روزمره مخاطبانشان آشنایی بیشتری نشان دهند، شانس بالاتری برای تبدیل شدن به مرجع فرهنگی و اجتماعی پیدا میکنند. این مسئله، بهویژه در میان نوجوانان، پررنگتر است؛ چرا که آنان در مرحلهای از رشد قرار دارند که تعلق، پذیرش و بازتاب گرفتن از سوی دیگران، نقش مهمی در تثبیت هویتشان ایفا میکند.
از منظر سیاستگذاری اجتماعی و فرهنگی، این پدیده حامل چند پیام روشن است. نخست آنکه شناخت موجود از نوجوانی در کشور همچنان ناکافی است و دادههای دقیق و عمیقی درباره تجربه زیسته نوجوانان در دست نیست. در بسیاری از موارد، نوجوانی نه به عنوان یک مرحله مهم رشد، بلکه به عنوان دورهای مبهم و مسئلهدار دیده شده و همین نگاه، فاصله میان نهادهای رسمی و نسل جدید را بیشتر کرده است.
پیام دوم آن است که نوجوانی را نمیتوان با دستور، اجبار و نسخهنویسی از بالا مدیریت کرد. به باور کارشناسان، تلاش برای طراحی مسیر هویتیابی نوجوانان از سوی نهادهای رسمی، بدون درک واقعیتهای زیستی و ارتباطی این نسل، نهتنها اثربخش نیست، بلکه میتواند احساس تعلق اجتماعی را نیز تضعیف کند. هر اندازه فاصله میان ساختارهای رسمی و تجربههای واقعی نوجوانان بیشتر شود، احتمال بیاعتمادی، گسست و نادیده گرفتن نهادهای مرجع افزایش مییابد.
در چنین شرایطی، آنچه بیش از هر چیز اهمیت پیدا میکند، حرکت به سمت شناخت دقیقتر نوجوانان، درک تحولات فرهنگی و ارتباطی جدید، و تبدیل شدن خانواده، مدرسه و نهادهای اجتماعی به مراجع امن و همراه است. از این منظر، مسئله فقط یک یوتیوبر یا یک تجمع هواداری نیست؛ بلکه نشانهای از تغییرات گستردهتری است که در لایههای زیرین جامعه جریان دارد و بیتوجهی به آن میتواند هزینههای تربیتی، اجتماعی و فرهنگی قابل توجهی به همراه داشته باشد.
استقبال اخیر از یک چهره مجازی دهه هشتادی، اگرچه در ظاهر یک اتفاق کوتاهمدت و رسانهای به نظر میرسد، اما در عمق خود، بازتابی از تحول در الگوهای مرجعیت، شهرت و هویتسازی در میان نوجوانان ایرانی است؛ تحولی که برای فهم آن، باید از داوریهای شتابزده فاصله گرفت و با نگاهی علمیتر و دقیقتر، جهان نسل جدید را بازشناسی کرد.