معادله ترامپ در این بحران پیچیده است: از یک سو، نمایش قدرت نظامی و اتخاذ مواضع سختگیرانه در برابر ایران میتواند برای بخشی از پایگاه سیاسی او پیام اقتدار و قاطعیت داشته باشد؛ از سوی دیگر، ورود به یک درگیری فرسایشی، بدون دستیابی به نتیجهای روشن و قابل عرضه به افکار عمومی، ممکن است همان سرمایه سیاسی را به نقطه آسیبپذیری دولت تبدیل کند. به بیان دیگر، مسئله فقط آغاز جنگ نیست؛ مسئله اصلی این است که ترامپ با چه دستاوردی و با چه هزینهای میتواند از آن خارج شود.
نخستین هزینه، فشار اقتصادی است. جنگ با ایران مستقیماً به یکی از حساسترین نقاط زندگی روزمره آمریکاییها، یعنی قیمت انرژی و هزینههای معیشت، گره خورده است. افزایش قیمت سوخت، بالا رفتن هزینه حملونقل و تشدید نگرانیها درباره تورم، باعث شده است که پیامدهای یک بحران خارجی به مسئلهای ملموس در داخل آمریکا تبدیل شود. در چنین شرایطی، دولت نمیتواند صرفاً با استناد به ضرورتهای امنیت ملی، از پاسخگویی درباره هزینههای اقتصادی جنگ شانه خالی کند.
ابعاد مالی این درگیری نیز قابل توجه است. بر اساس گزارش الجزیره در ۲۹ اکتبر، هزینه جنگ ایران برای مالیاتدهندگان آمریکایی به حدود ۴۷ میلیارد دلار رسیده است. رقمی که در آستانه انتخابات میاندورهای، میتواند به یکی از محورهای انتقاد مخالفان ترامپ تبدیل شود؛ بهویژه در شرایطی که بخش مهمی از جامعه آمریکا با افزایش هزینههای زندگی دستوپنجه نرم میکند.
گزارش رویترز در ۲۴ اکتبر نیز نشان میدهد سیاست خارجی ترامپ، بهویژه جنگ ایران و تعرفههای تجاری، به یکی از عوامل فشار بر جمهوریخواهان در آستانه انتخابات تبدیل شده است. بر اساس نظرسنجی رویترز و ایپسوس، ۷۸ درصد آمریکاییها سیاستهای ترامپ را عامل افزایش قیمتها سریعتر از رشد درآمدهای خود میدانند.
چهارمین هزینه به آینده سیاسی خود ترامپ بازمیگردد. اگر جمهوریخواهان کنترل یکی از دو مجلس کنگره را از دست بدهند، دولت با محدودیتهای بیشتری در پیشبرد برنامههای داخلی مواجه خواهد شد. کمیتههای نظارتی تحت کنترل دموکراتها میتوانند هزینههای جنگ، تصمیمات امنیتی و نحوه مدیریت بحران را با حساسیت بیشتری بررسی کنند. همچنین تصویب لوایح و پیشبرد اولویتهای قانونگذاری کاخ سفید دشوارتر خواهد شد. البته شکست احتمالی جمهوریخواهان به معنای پایان اختیار رئیسجمهور در سیاست خارجی نیست، اما میتواند فضای سیاسی و نظارتی فعالیت دولت را تغییر دهد.
در این میان، یک نکته مهم را نباید نادیده گرفت: ترامپ همچنان میتواند با برجسته کردن دستاوردهای نظامی، تهدیدهای امنیتی و ضرورت مقابله با ایران، بخشی از افکار عمومی و پایگاه حزبی خود را با سیاستهایش همراه نگه دارد. همچنین اگر جنگ به توافقی قابل دفاع یا کاهش پایدار تنشها منتهی شود، کاخ سفید فرصت خواهد داشت روایت سیاسی متفاوتی از این بحران ارائه کند. با این حال، فاصله میان اعلام پیروزی نظامی و اثبات بهبود شرایط زندگی مردم، فاصلهای است که نمیتوان آن را صرفاً با تبلیغات سیاسی پر کرد.
انتخابات میاندورهای نوامبر ۲۰۲۶ برای ترامپ فقط رقابتی بر سر کرسیهای کنگره نیست؛ این انتخابات فرصتی برای سنجش میزان پذیرش سیاستهای داخلی و خارجی دولت او از سوی جامعه آمریکاست. جنگ با ایران در صورتی که با هزینههای اقتصادی بالا، تلفات انسانی، نااطمینانی در بازار انرژی و نبود چشماندازی روشن برای پایان بحران همراه باشد، میتواند به عاملی جدی در تضعیف موقعیت سیاسی جمهوریخواهان تبدیل شود.
در واقع، چالش اصلی ترامپ این است که چگونه میان نمایش قدرت در عرصه خارجی و حفظ رضایت رأیدهندگان در داخل توازن برقرار کند. او ممکن است بتواند از منظر نظامی درباره دستاوردهای جنگ سخن بگوید، اما در میدان انتخابات، معیار قضاوت بسیاری از شهروندان نه تعداد عملیاتها و تجهیزات منهدمشده، بلکه هزینهای است که از جیب آنها پرداخت شده است. به همین دلیل، جنگ با ایران برای ترامپ تنها یک بحران منطقهای نیست؛ آزمونی سیاسی است که پیامدهای آن میتواند تا پایان دوره ریاستجمهوریاش ادامه پیدا کند.