پیشبینی این موضوع دشوار است. در آمریکا، درباره مسئله ایران در میان جریانهای سیاسی مختلف، نوعی اتفاقنظر کلی درباره ضرورت محدود کردن قدرت ایران وجود دارد؛ هرچند روشهای پیشنهادی آنها متفاوت است. البته اگر دموکراتها کنترل مجلس نمایندگان را به دست بگیرند، ممکن است ابتکارهایی برای محدود کردن اختیارات رئیسجمهور مطرح کنند. با این حال، رئیسجمهور آمریکا بر اساس اختیارات قانون اساسی، ابزارهای مختلفی برای پیشبرد سیاست خارجی در اختیار دارد. بنابراین، تغییر ترکیب کنگره لزوماً به تغییر اساسی در سیاست آمریکا در قبال ایران منجر نمیشود.
به نظر میرسد ترامپ در تلاش است تا خود را پیروز جنگ با ایران معرفی کند؟ آیا آمریکا بار دیگر به ایران حمله خواهد کرد؟
ترامپ تلاش دارد خود را پیروز این جنگ معرفی کند؛ اما مسئله این است که آیا میتواند ادعای پیروزی خود را برای افکار عمومی آمریکا نیز قابلقبول کند یا خیر. بنابراین تا زمانی که اهداف اصلی آمریکا محقق نشده باشد، ادعای پیروزی دونالد ترامپ با چالش مواجه خواهد بود. از جمله مسائلی که در این زمینه مطرح است، وضعیت تنگه هرمز، سرنوشت ذخایر هستهای ایران و تغییر نکردن اساسی سیاستهای ایران در برابر آمریکا است.
در واقع ترامپ برای آنکه بتواند دستاوردی ملموس از جنگ ارائه کند، به تغییری نیاز دارد که یا از طریق توافق و تفاهم حاصل شود یا از مسیر نظامی. با توجه به ارزیابی مطرحشده از نبود چشمانداز روشن برای توافق، احتمال ازسرگیری درگیریها را نمیتوان نادیده گرفت. در چنین سناریویی، ممکن است دولت آمریکا به دنبال دستیابی به اهدافی مانند وارد کردن آسیب بیشتر به تأسیسات و ظرفیتهای هستهای ایران، تضعیف توان موشکی و تغییر در ساختار رهبری سیاسی ایران باشد تا بتواند نتیجه جنگ را بهعنوان یک دستاورد به افکار عمومی داخلی عرضه کند. البته اینها سناریوهای احتمالی هستند و نه پیشبینی قطعی از تصمیم آینده ترامپ.
با این شرایط، چرا ترامپ آتشبس را پذیرفت و جنگ را تا دستیابی به اهداف موردنظر خود ادامه نداد؟
جنگ برای آمریکا به یک وضعیت پیچیده و پرهزینه تبدیل شده است. ترامپ در ابتدا تصور میکرد میتواند در مدت کوتاهی به نتیجه برسد، اما میزان تابآوری ایران و پیچیدگیهای درگیری، محاسبات اولیه او را با چالش مواجه کرد. از سوی دیگر، فشار بر ذخایر تسلیحاتی آمریکا، بهویژه موشکهای رهگیر، و قانع نشدن افکار عمومی این کشور درباره ضرورت جنگ، هزینههای ادامه درگیری را افزایش داد. به همین دلیل، ترامپ ترجیح داد در مقطعی جنگ را متوقف کند و امیدوار باشد که مذاکرات بعدی به توافق منجر شود؛ اما وقتی توافق حاصل نشد، مسئله پیچیدهتر شد. از یک سو، ادامه جنگ هزینههای نظامی و سیاسی سنگینی برای آمریکا دارد و از سوی دیگر، پایان دادن به آن بدون دستیابی به اهداف اعلامشده میتواند بهعنوان شکست تعبیر شود. به نظر میرسد این معادله در صورت ازسرگیری جنگ نیز پابرجا بماند. به نظر نمی رسد که ترامپ بتواند به تمام اهداف خود دست پیدا کند و در عین حال، توان یا تمایل لازم برای ادامه طولانیمدت جنگ را نیز داشته باشد.
ترامپ برای دستیابی به اهدافش در قبال ایران به ماندن بنیامین نتانیاهو در قدرت وابسته است؟
باید میان دو موضوع تفکیک قائل شد. نتانیاهو برای آمریکا از نظر همکاریهای نظامی و اطلاعاتی متحد مهمی محسوب میشود، اما رابطه آمریکا و اسرائیل و همچنین نقش لابیهای حامی اسرائیل در واشنگتن، صرفاً به شخص نتانیاهو وابسته نیست. بنابراین حتی اگر نتانیاهو از قدرت کنار برود، این احتمال وجود دارد که همکاریهای راهبردی آمریکا و اسرائیل ادامه پیدا کند. در واقع، هر دولتی که در اسرائیل روی کار بیاید، ممکن است در زمینه برخی اهداف مشترک منطقهای با آمریکا همکاری کند. می توان اینطور نتیجه گیری کرد که ماندن یا رفتن نتانیاهو بهتنهایی تعیینکننده آینده سیاست آمریکا در قبال ایران نیست و باید مجموعه عوامل داخلی آمریکا، شرایط میدانی و محاسبات راهبردی دو کشور را در نظر گرفت.