یک جمله عباس عراقچی، تصویر امروز مناقشه ایران و آمریکا- اسراییل را شاید بهتر از هر گزارش دیگری توضیح میدهد: «ما به وضعیت صلح نرسیدهایم و با آن فاصله داریم؛ وضعیت کشور واقعاً جنگی است.» وزیر امور خارجه ایران این سخنان را روز چهارشنبه در حالی بیان کرد که همزمان خبرها از توقف مذاکرات، افزایش تحرکات نظامی آمریکا و رژیم صهیونیستی، تداوم انسداد تنگه هرمز، اتفاقات امنیتی برای کشتیها در خلیج فارس و تلاشهای میانجیگرانه پاکستان و قطر حکایت دارد.
در واشنگتن نیز تصویر چندان متفاوت نیست. مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا، دستیابی به توافق صلح با تهران را «بسیار دشوار» توصیف کرده و گفته فشار اقتصادی تا زمانی که ایران حمله به کشتیهای تجاری در تنگه هرمز را متوقف نکند ادامه خواهد داشت. در تهران نیز مقامات ارشد از جمله دبیر شعام، رئیس مجلس و وزیر خارجه گفتهاند هرمز تا زمانی که آمریکا شرایط ایران را نپذیرد، بهطور کامل بازگشایی نخواهد شد اما ایران در صورت رعایت شرطهایش همچنان طرفدار مذاکره است. این همزمانیها مهماند و به این معنا هستند که دیپلماسی هنوز نمرده، اما دیگر موتور اصلی تحولات نیست؛ فعلاً موتور اصلی، فشار، تهدید و بازدارندگی نظامی از دوسوی منازعه است.
نشانههایی که کفه ترازو را به سمت جنگ میبرند
مهمترین نشانه، آرایش نظامی آمریکا در منطقه است. واشنگتن طی هفتههای اخیر نیروهای بیشتری به خاورمیانه فرستاده و گزارشها از استقرار سومین گروه ناو هواپیمابر آمریکا در منطقه حکایت دارد؛ بر اساس گزارش الجزیره، تا پایان نوامبر سه ناو هواپیمابر و دو گروه آبی ـ خاکی در اطراف ایران مستقر خواهند بود و هزاران نیروی دیگر نیز در راه منطقه هستند. این حجم از استقرار نظامی را نمیتوان صرفاً یک اقدام تبلیغاتی دانست. البته استقرار نیرو به معنای قطعی بودن حمله نیست؛ اما توانایی حمله را افزایش میدهد و گزینه نظامی را از یک تهدید لفظی به یک گزینه عملیاتیتر تبدیل میکند. البته شواهدی هم هست که نشان میدهد ترامپ ترجیح میدهد انجام درگیری نظامی را به بعد از برگزاری انتخابات میاندورهای موکول کند.
از سوی دیگر، رژیم صهیونیستی نیز در حال ورود به مرحلهای است که مسئله ایران همچنان در مرکز محاسبات امنیتی آن قرار دارد. گزارش تازه رویترز میگوید انتخابات اسرائیل در هفته آینده، حتی در صورت تغییر نخستوزیر، احتمالاً تغییر بنیادی در سیاست این کشور در قبال ایران ایجاد نخواهد کرد. به روایت تحلیلگران منطقهای، سه پایه اصلی سیاست امنیتی اسرائیل همچنان تضعیف ایران، ایجاد مناطق حائل و اتکا به بازدارندگی نظامی است.
حتی مهمتر از آن، فایننشالتایمز گزارش داده است که بنیامین نتانیاهو در اوایل ماه جاری به ارتش دستور آمادهسازی برای یک عملیات بزرگ علیه ایران را داده بود؛ عملیاتی که بنا به ادعا میخواست تأسیسات هستهای و زیرساختهای غیرنظامی را هدف قرار دهد، اما در نهایت با مخالفت دونالد ترامپ و در آستانه انتخابات میاندورهای آمریکا کنار گذاشته شد. با این حال، بر اساس همین گزارش، اطلاعات مربوط به اهداف ایرانی میان طرف آمریکایی و اسرائیلی مبادله شده و احتمال عملیات مشترک در صورت شکست مذاکرات منتفی دانسته نمیشود.
به نظر میرسد به خلاف واشنگتن، راستگرایان جنگطلب تلآویو به شدت نیازمند ان هستند که تا قبل از برگزاری انتخابات هفته آیندهشان، اقدامی جنگی علیه ایران انجام دهند. به این اعتبار شواهد حکایت از آن دارد که رژیم صهیونیستی به طور جدی در پی انجام پروژهای است که میتوان آن را «سورپرایز اکتبر» نامید. دولت نتانیاهو یا برای پیروزی در رقابت انتخاباتی و یا برای تعویق این انتخابات، به شدت نیازمند این سورپرایز است.
در طرف مقابل نیز تهران خود را برای احتمال ازسرگیری حملات کاملا آماده نشان میدهد. مسعود پزشکیان در توئیتی نوشت خاک میخوریم اما خاک نمیدهیم. او در عین حال در یک سخنرانی گفت که از مذاکره فرار نمیکنیم اما وقتی تمام راهها را بستهاند چطور مذاکره کنیم؟ سردار محسن رضایی نیز در دیدارهای اخیر خود با لاوروف و عاصم منیر قاطعانه از این سخن گفت که حتی ذرهای از مواد غنی سازی شده از ایران خارج نخواهد. معنای این موضوع قاطع این است که تهران در این برهه دیگر حاضر به هیچ تنازلی نیست حتی اگر خطر جنگ نزدیک باشد. عباس عراقچی هم صریحاً گفت هر احتمالی، از جمله آغاز جنگ جدید آمریکا و اسرائیل علیه ایران، وجود دارد. همزمان تهران تأکید کرده است که بدون رفع محاصره بنادر، پایان درگیریها و پذیرش شروطش، به مذاکرات مستقیم بازنخواهد گشت. بنابراین، اگر تنها شاخصهای نظامی و امنیتی را نگاه کنیم، کفه ترازو فعلاً به سمت جنگ سنگینتر است.
اما چرا هنوز نمیتوان از «جنگ قطعی» سخن گفت؟ زیرا در کنار تمام این نشانههای خطر، یک واقعیت مهم وجود دارد: هیچیک از طرفین هنوز کانال دیپلماسی را بهطور کامل نبسته است. پاکستان همچنان میان تهران و واشنگتن نقش واسطه را ایفا میکند و قطر نیز پیامها را میان دو طرف منتقل میکند. حتی در شرایطی که تهران میگوید بدون تحقق شروطش وارد مذاکره نمیشود، ارتباط غیرمستقیم ادامه دارد. همین واقعیت نشان میدهد که دو طرف هنوز به نقطهای نرسیدهاند که مذاکره را کاملاً بیفایده بدانند.
نکته مهمتر این است که تجربه ماههای گذشته نیز نشان داده است که جنگ و مذ اکره در این بحران دو مسیر متضاد و مستقل نیستند؛ بارها همزمان پیش رفتهاند. از آغاز جنگ در ۲۸ فوریه تا تفاهم اسلامآباد و سپس فرسایش آن، هرگاه فشار نظامی افزایش یافته، کانالهای سیاسی نیز فعال شدهاند و برعکس، هرگاه مذاکرات به بنبست رسیده، نشانههای نظامی تشدید شده است. شورای روابط خارجی آمریکا نیز در جمعبندیهای اخیر خود تأکید کرده که جنگ در یک وضعیت بنبست قرار گرفته و هنوز راهحل سیاسی روشنی برای اهداف اصلی دو طرف شکل نگرفته است.
از این منظر، شاید تعبیر «صلح یا جنگ» کمی گمراهکننده باشد. وضعیت کنونی بیشتر شبیه بازدارندگی متقابل همراه با مذاکره اجباری است؛ هر طرف میکوشد پیش از بازگشت به میز مذاکره، هزینه طرف مقابل را افزایش دهد و امتیاز بیشتری به دست آورد.
منطقه چه میگوید؟
شاید مهمترین نشانه وضعیت امروز را باید نه فقط در تهران و واشنگتن، بلکه در کشورهای پیرامونی جستوجو کرد. تنگه هرمز عملاً به یکی از مهمترین اهرمهای این بحران تبدیل شده است. دادههای کپلر نشان میدهد تردد کشتیها در روزهای اخیر بهشدت کاهش یافته؛ در یک آخر هفته فقط پنج کشتی از تنگه عبور کردند، در حالی که در آخر هفته قبلی این رقم ۳۱ فروند بود. همزمان، حملات به نفتکشها افزایش یافته و یک نفتکش نیز امروز در نزدیکی سواحل عمان هدف یک پرتابه ناشناس قرار گرفت.
بازار نفت نیز این وضعیت را جدی گرفته است. قیمت برنت امروز با بیش از دو درصد افزایش به حدود ۱۱۰.۸۵ دلار رسید و تحلیلگران بازار انرژی گفتند هیچیک از دو بحران ژئوپلیتیکی اصلی، یعنی جنگ خاورمیانه و جنگ روسیه و اوکراین، هنوز نشانه روشنی از کاهش تنش نشان نمیدهند.
در جنوب منطقه نیز جبهه تازهای در حال شکلگیری است. حملات یمن به اهدافی در عربستان افزایش یافته و تهران همزمان تلاش کرده است از مسیر سیاسی از گسترش این درگیری جلوگیری کند. عراقچی پیشنهاد میانجیگری ایران میان عربستان و حوثیها را مطرح کرده، اما هنوز پاسخ روشنی از دو طرف دریافت نکرده است. مصر نیز درباره احتمال ورود مستقیمتر به این بحران در حال بررسی گزینههای خود است. این تحولات یک پیام مهم دارد: مسئله دیگر صرفاً یک مناقشه دوجانبه ایران و آمریکا نیست. هرمز، دریای عمان، عربستان، یمن، اسرائیل و حتی بازار جهانی انرژی اکنون در زنجیره این بحران قرار گرفتهاند. هرگونه حمله تازه میتواند بسیار سریعتر از گذشته به یک بحران منطقهای تبدیل شود.
از این جهت، هشدارهای مراکز تحلیلی نیز جدیتر شده است. مرکز سوفان در ارزیابی ۲۰ اکتبر خود نوشته است که با کاهش چشمانداز راهحل دیپلماتیک، کشورهای منطقه خود را برای ازسرگیری جنگ آماده میکنند؛ با این حال، همان گزارش تأکید دارد که آمریکا هنوز تصمیم نهایی برای تشدید درگیری نگرفته و مسیرهای دیپلماتیک همچنان فعالاند.
به جنگ نزدیکتریم یا صلح؟
اگر قرار باشد بر اساس دادههای امروز یک جمعبندی محتاطانه ارائه کنیم، پاسخ این است که از صلح فاصله گرفتهایم، اما هنوز به جنگ قطعی نرسیدهایم. در کوتاهمدت، بهویژه تا انتخابات میاندورهای آمریکا در ۳ نوامبر، احتمال یک حمله بزرگ آمریکایی با توجه به موضع علنی ترامپ که گفته پیش از انتخابات حمله نخواهد کرد، محدودتر به نظر میرسد. اما همین موضوع یک علامت هشدار دیگر ایجاد میکند: بخش مهمی از محاسبات نظامی اکنون به «بعد از انتخابات» منتقل شده است.
ترامپ از یکسو حمله پیش از انتخابات را رد کرده و از سوی دیگر پیشتر گفته بود جنگ پس از انتخابات باید پایان یابد؛ در واشنگتن و تهران نیز بسیاری از محاسبات زمانی به همین نقطه گره خورده است. به همین دلیل، ۳ نوامبر ممکن است پایان یک دوره انتظار باشد، نه الزاماً پایان بحران. اما تحلیل درباره اسراییل متفاوت از این است و همانطور که گفته شد نتانیاهم به شدت محتاج «سورپرایز اکتبر» است.
با این حال، یک متغیر بسیار مهم وجود دارد: هزینه جنگ برای همه طرفها افزایش یافته است. ایران با فشار اقتصادی و محاصره دریایی مواجه است؛ آمریکا با افزایش هزینه انرژی و خطر گرفتار شدن در یک جنگ فرسایشی؛ اسرائیل با چشمانداز یک رویارویی طولانی؛ و کشورهای عربی خلیج فارس با تهدید مستقیم علیه زیرساختهای انرژی و اقتصاد خود. همین افزایش هزینه میتواند همان عاملی باشد که دیپلماسی را دوباره فعال کند.
بنابراین، سخنان عراقچی را نباید صرفاً به معنای اعلام قریبالوقوع بودن جنگ خواند. این سخنان بیشتر بیانگر واقعیت یک وضعیت «نه جنگِ تمامشده و نه صلحِ شکلگرفته» است. جنگ قبلی پایان پایدار نیافته، توافق ژوئن فرسوده شده، مذاکرات در بنبست قرار گرفته و دو طرف همزمان در حال آمادهسازی برای سناریوی نظامی و حفظ کانالهای سیاسی هستند.
در چنین شرایطی، شاید سؤال دقیقتر این نباشد که «جنگ میشود یا صلح؟» بلکه این باشد که کدام طرف زودتر به این نتیجه میرسد که ادامه وضعیت موجود از هزینه یک توافق قابلقبول بیشتر است؟ فعلاً نشانههای نظامی از خطر جنگ خبر میدهند، اما وجود میانجیگری پاکستان و قطر، مخالفت برخی کشورهای منطقه با گسترش درگیری، فشار بازار انرژی و مهمتر از همه هزینه بسیار سنگین دور تازه جنگ، هنوز یک پنجره برای توافق باقی گذاشته است. این پنجره بسیار باریک شده است؛ اما هنوز بسته نشده است.