پیش از سخنرانی مارکو روبیو در آتن، دونالد ترامپ بارها از نابودی ایران، جمهوری اسلامی و حتی تمدن ایرانی سخن گفته بود. در سخنرانی روبیو، این ادبیات صریح و تهدیدآمیز تا حدودی جای خود را به زبانی دیپلماتیکتر داد؛ اما چارچوب اصلی روایت همچنان بر تقابل ایران و غرب استوار بود.
ترامپ در بحبوحه جنگ چهلروزه، روز ۱۷ فروردینماه، برابر با ۶ آوریل، در گفتوگو با خبرنگاران در کاخ سفید اعلام کرد برای ایران تا ساعت ۸ شب روز سهشنبه ۱۸ فروردین ضربالاجل تعیین کرده است. او گفت: «میتوان ایران را یکشبه نابود کرد و آن شب ممکن است فردا شب باشد.»
اما آن شب و شبهای پس از آن، برخلاف تهدیدهای ترامپ، به نابودی ایران منتهی نشد.
ترامپ ساعاتی پیش از پایان ضربالاجل نیز در صفحه شخصی خود نوشت: «امشب یک تمدن بهطور کامل و به شیوهای غیرقابلبازگشت از بین خواهد رفت و دیگر هرگز باز نخواهد گشت. من نمیخواهم این اتفاق بیفتد، اما احتمالاً خواهد افتاد.»
آن اتفاق نیز رخ نداد. بااینحال، ادبیات تهدید همچنان ادامه یافت. ترامپ در ۲۶ شهریورماه از رسیدن به نقطهای سخن گفت که باید در آن «تصمیمی بزرگ» بگیرد: اینکه آیا وارد عمل شود و «رژیم ایران را نابود کند» یا نه. او در سخنرانی خود در مجمع عمومی سازمان ملل متحد نیز بار دیگر از این «تصمیم بزرگ» گفت و گزینه توافق یا نابودی جمهوری اسلامی را پیش کشید.
روبیو در سخنرانی آتن، به صراحت ترامپ از نابودی تمدن ایرانی سخن نگفت؛ اما تصویری ترسیم کرد که میتوان آن را در چارچوب روایت «جنگ تمدنها» فهمید. در این روایت، آمریکا خود را وارث تمدنی تاریخی معرفی میکند که گویا امروز در معرض تهدید قرار گرفته است.
نظریه برخورد تمدنها؛ از هانتینگتون تا تقابل ایران و آمریکا
به نظر میرسد در تدوین سخنرانی روبیو، دو چارچوب فکری بیش از دیگران نقش داشتهاند: نظریه «برخورد تمدنها» از ساموئل هانتینگتون و نظریه «انحطاط غرب» از اسوالد اشپنگلر.
ساموئل هانتینگتون، نظریهپرداز علوم سیاسی آمریکایی، ابتدا ایده برخورد تمدنها را در مقالهای در سال ۱۹۹۳ در مجله «فارن افرز» مطرح کرد و سپس آن را در قالب کتابی در سال ۱۹۹۶ گسترش داد. او در این نظریه استدلال میکرد که پس از پایان جنگ سرد، هویتهای فرهنگی و تمدنی نقش پررنگتری در شکلگیری منازعات جهانی خواهند داشت.
در این چارچوب، تمدن غربی، تمدن اسلامی و تمدن چینی از جمله کانونهای مهم رقابت در نظم جهانی به شمار میروند. از نگاه هانتینگتون، خطوط گسل فرهنگی و تمدنی میتوانند به محور درگیریهای آینده تبدیل شوند.
البته پیشینه طرح ایده تقابل تمدنها به هانتینگتون محدود نیست و میتوان ردپای آن را در آثار آرنولد توینبی و برنارد لوییس نیز جستوجو کرد.
آنچه در سخنرانی روبیو اهمیت دارد، صرفاً اشاره به نظریه هانتینگتون نیست؛ بلکه نحوه استفاده از آن برای تفسیر رابطه ایران و آمریکاست. در این روایت، یک منازعه سیاسی و ژئوپلیتیکی معاصر به امتداد تقابلی تاریخی میان ایران و غرب تبدیل میشود؛ گویی اختلافات امروز، نه محصول مناسبات قدرت و تحولات سیاسی، بلکه نتیجه تعارضی تمدنی و دیرپا هستند.
چرا روبیو تقابل ایران و یونان را به ۲۵۰۰ سال پیش میبرد؟
یکی از محورهای مهم سخنرانی روبیو، بازگشت به جنگهای ایران و یونان در دوران باستان و بهویژه لشکرکشی خشایارشا به آتن در سال ۴۸۰ پیش از میلاد است. انتخاب این نقطه تاریخی، تصادفی به نظر نمیرسد: روبیو میکوشد آمریکا را وارث تمدن یونانی و رومی معرفی کند و از این طریق، تقابل کنونی واشنگتن با تهران را در امتداد منازعهای تاریخی قرار دهد.
اما چنین روایتی با یک پرسش اساسی روبهروست: آیا میتوان از میان هزاران سال تاریخ، یک نبرد را انتخاب کرد و آن را نقطه آغاز تقابل دو تمدن دانست؟
روبیو و تدوینکنندگان سخنرانی او، در این روایت، به زمینهها و علل تاریخی جنگها توجه چندانی نشان نمیدهند. برای مثال، در بررسی لشکرکشی ایران به یونان، نمیتوان از زمینههای پیشین منازعه، از جمله نقش شهر سارد و درگیریهای مربوط به آن، چشم پوشید و سپس تصویری یکسویه از تاریخ ارائه کرد.
از سوی دیگر، تاریخ یونان باستان نیز سرشار از جنگها و رقابتهای داخلی بود. بعدها اسکندر مقدونی به ایران حمله کرد و تخت جمشید را به آتش کشید؛ رویدادی که خود بخشی از تاریخ پیچیده مناسبات ایران و جهان یونانی است.
این واقعیتها نشان میدهد که تاریخ روابط ایران و یونان را نمیتوان به تقابل ساده و تغییرناپذیر دو تمدن فروکاست. تمدنها موجودیتهایی یکپارچه و ثابت نیستند که در طول هزاران سال، بدون تغییر در برابر یکدیگر صفآرایی کنند.
بااینحال، روایت روبیو از گذشته، کارکردی سیاسی در زمان حال دارد: آمریکا در جایگاه وارث تمدن باستانی غرب مینشیند، اروپا به ضعف و انفعال متهم میشود و رویارویی با ایران به دفاع از میراث تمدنی غرب تعبیر میشود.
در چنین چارچوبی، مسئله دیگر صرفاً اختلاف بر سر سیاست خارجی یا نظم منطقهای نیست؛ بلکه جنگ بهمثابه دفاع از یک هویت تمدنی بازتعریف میشود.
اسوالد اشپنگلر و ایده انحطاط تمدن غرب
دومین چارچوب فکری قابلتشخیص در سخنرانی روبیو، نظریه انحطاط غرب است؛ ایدهای که اسوالد اشپنگلر، مورخ و فیلسوف آلمانی، در اثر مشهور خود با عنوان «انحطاط غرب» صورتبندی کرد. جلد نخست این اثر در سال ۱۹۱۸ و جلد دوم در سال ۱۹۲۲ منتشر شد.
اشپنگلر میان فرهنگ و تمدن تمایز قائل بود. در صورتبندی او، فرهنگ با حیات معنوی و خلاقیت یک جامعه پیوند دارد، درحالیکه تمدن مرحلهای است که در آن صورتهای فرهنگی به ساختارهای مادی، سازمانی و قدرت تبدیل میشوند.
او با نقد روحیه فاوستی غرب ــ برگرفته از شخصیت فاوست در اثر گوته ــ بر میل بیپایان به تسلط، قدرتطلبی و عبور از محدودیتها تأکید میکرد. در این نگاه، همان نیرویی که غرب را به قدرتی جهانی تبدیل کرده، میتواند زمینه فرسایش درونی آن را نیز فراهم کند.
از این منظر، قدرتطلبی بیمهار الزاماً نشانه سلامت یک تمدن نیست؛ چهبسا نشانه بحرانی باشد که در درون آن شکل گرفته است.
در سخنرانی روبیو نیز نوعی نگرانی از افول تمدن غرب و سستی اروپا دیده میشود. اروپا بهدلیل فاصلهگرفتن از روحیه حماسی و خودداری از همراهی کامل با انتظارات ترامپ در جنگ علیه ایران، به ضعف و انفعال متهم میشود.
به این ترتیب، دو روایت در کنار یکدیگر قرار میگیرند: از یک سو، غرب تمدنی معرفی میشود که در برابر تهدیدی بیرونی قرار دارد و باید از میراث خود دفاع کند؛ از سوی دیگر، همین تمدن بهدلیل ضعف درونی و فاصلهگرفتن از روحیه قدرتطلبانه گذشته، در معرض افول دانسته میشود.
این ترکیب، تناقضی قابلتأمل دارد. اگر قدرتطلبی نامحدود میتواند عامل زوال غرب باشد، چگونه بازگشت به روحیه سلطهجویانه و نظامیگری میتواند راه نجات آن تلقی شود؟
آیا آمریکا وارث تمدن یونان و روم است؟
یکی از پیشفرضهای مهم روایت روبیو، پیوند مستقیم آمریکا با تمدن یونانی و رومی است. بر این اساس، آمریکا نه صرفاً یک قدرت سیاسی معاصر، بلکه نماینده تاریخی تمدنی معرفی میشود که ریشههای آن به جهان باستان بازمیگردد.
اما میراث تمدنی غرب، همچون تاریخ ایران، حاصل فرایندی پیچیده از تبادل فرهنگی، تحولات فکری، منازعات سیاسی و دگرگونیهای اجتماعی است. نمیتوان این میراث را به مالکیت انحصاری یک دولت معاصر درآورد یا سیاست خارجی آن دولت را ادامه طبیعی تاریخ باستان دانست.
همچنین، اگر قرار باشد تاریخ مبنای تحلیل سیاست امروز قرار گیرد، نمیتوان تنها رویدادهایی را برجسته کرد که به روایت سیاسی موردنظر کمک میکنند و دیگر بخشهای تاریخ را نادیده گرفت.
روایت روبیو از جنگ خشایارشا و آتن، درحالی تقابل ایران و غرب را به بیش از ۲۵۰۰ سال پیش میبرد که در سیاست امروز نیز اختلافات ایران و آمریکا ریشهها و نقاط عطف مشخصی دارند؛ از جمله کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و حمایت آمریکا از عراق در دوران جنگ هشتساله.
اگر قرار است درباره تاریخ روابط ایران و آمریکا سخن بگوییم، چرا برخی از نیروهای سیاسی اصرار دارند از رویدادهای معاصر و تجربههای مستقیم ایرانیان عبور کنیم تا مبادا واشنگتن از یادآوری آنها ناخشنود شود، اما همزمان باید روایت یکسویه آمریکا از جنگهای باستانی را پذیرفت؟
تاریخ، نه مجموعهای از گزارههای آماده برای توجیه سیاست روز، بلکه عرصهای برای فهم زمینهها، علل و پیامدهای رویدادهاست. استفاده گزینشی از آن، بیش از آنکه به شناخت گذشته کمک کند، به بازتولید روایتهای سیاسی امروز میانجامد.
ایران امروز و مسئله هویت تمدنی
در برابر این روایت، میتوان بر این نکته تأکید کرد که ایران نیز جامعهای با حافظه تاریخی، هویت فرهنگی و تجربه سیاسی مستقل است؛ هویتی که نمیتوان آن را صرفاً در چارچوب تقابل با غرب تعریف کرد.
از منظر این یادداشت، ایران امروز را میتوان در مرحلهای از بازتعریف و تقویت هویت ملی و تمدنی توصیف کرد؛ مرحلهای که در آن، توجه به تاریخ و میراث فرهنگی به یکی از محورهای مهم واکنش جامعه به فشارهای خارجی تبدیل شده است.
تعبیر «ملت مبعوث» نیز در همین چارچوب قابلفهم است: اشارهای به جامعهای که در مواجهه با تهدید، بر تداوم تاریخی، توانایی جمعی و اراده خود تأکید میکند.
در این زمینه، سخن رهبر شهید جمهوری اسلامی درباره توان نظامی آمریکا و ناوهای هواپیمابر آن نیز در متن حاضر بهعنوان نمادی از این نگاه مطرح میشود: «این ناوها قدرتمند است اما قدرتمندتر از این ناوها، موشکهای نقطهزنی است که ناو را غرق میکند!»
بااینحال، قدرت و پایداری یک جامعه را نمیتوان تنها با ابزار نظامی سنجید. همانگونه که قدرت نظامی بهتنهایی تضمینکننده ماندگاری یک تمدن نیست، برخورداری از میراث تاریخی نیز بدون توجه به واقعیتهای اجتماعی، فرهنگی و سیاسی امروز، پاسخگوی همه چالشها نخواهد بود.
از جنگ ویتنام تا افغانستان؛ آیا واشنگتن از تجربههای خود درس گرفته است؟
نقد روایت روبیو بدون توجه به تجربههای سیاست خارجی آمریکا کامل نمیشود. جنگ ویتنام و مداخله نظامی در افغانستان از جمله تجربههایی هستند که محدودیت قدرت نظامی و دشواری تحمیل اراده سیاسی بر جوامع دیگر را نشان دادهاند.
تاریخ معاصر بارها آشکار کرده است که برتری تسلیحاتی لزوماً به پیروزی سیاسی پایدار منتهی نمیشود. قدرتهای بزرگ ممکن است در میدان نبرد دست بالا را داشته باشند، اما در دستیابی به اهداف سیاسی خود با شکست یا هزینههای سنگین روبهرو شوند.
از این منظر، سخنرانی روبیو را میتوان تلاشی برای صورتبندی ایدئولوژیک یک تقابل سیاسی دانست؛ تلاشی که در آن، نظریه برخورد تمدنها و ایده انحطاط غرب به یکدیگر پیوند میخورند تا رویارویی با ایران، نه صرفاً یک انتخاب راهبردی، بلکه ضرورتی تاریخی و تمدنی جلوه کند.
اما تجربههای گذشته آمریکا یادآور میشوند که چنین روایتهایی جایگزین ارزیابی واقعبینانه از تواناییها، محدودیتها و پیامدهای جنگ نمیشوند.
ناوهای هواپیمابر، بمبافکنهای راهبردی و جنگندههای پیشرفته، هرچند ابزارهای مهم قدرت نظامیاند، بهتنهایی نمیتوانند بحرانهای سیاسی و اخلاقی را حل کنند. فناوری نظامی نیز نمیتواند پرسشهای مربوط به مشروعیت، هزینه انسانی جنگ و پیامدهای مداخله خارجی را از میان ببرد.
تناقض تمدنی غرب؛ قدرت نظامی در برابر بحران اخلاقی
روایت انحطاط غرب، بیش از یک قرن است که در اندیشه سیاسی و فلسفی غرب حضور دارد. اما اگر این ایده را در چارچوب مسائل امروز بررسی کنیم، پرسش اصلی آن است که معیار ارزیابی یک تمدن چیست: قدرت نظامی و اقتصادی، یا توانایی آن در حفظ ارزشهای انسانی و اخلاقی؟
جنگ و کشتار غیرنظامیان در غزه، در کنار مناقشات اخلاقی و سیاسی درباره عملکرد قدرتهای غربی، این پرسش را بار دیگر مطرح کرده است که آیا برتری نظامی میتواند بهتنهایی نشانه برتری تمدنی باشد؟
از این منظر، تناقض اصلی در روایت روبیو آن است که از یک سو، از خطر افول تمدن غرب سخن میگوید و از سوی دیگر، بر ضرورت نمایش قدرت و بازگشت به روحیه تقابل تأکید میکند. حال آنکه اگر بحران غرب، چنانکه در نظریه اشپنگلر مطرح میشود، ریشه در درون آن داشته باشد، ابزار نظامی بهتنهایی راهحل این بحران نخواهد بود.
تمدن را نمیتوان صرفاً با شمار ناوها، برد موشکها یا توان تخریب بمبافکنها سنجید. قدرت سخت ممکن است در معادلات نظامی تعیینکننده باشد، اما داوری درباره جایگاه یک تمدن به معیارهایی گستردهتر از توان تخریب وابسته است.
روبیو و پیامد ناخواسته سخنرانی آتن
در نهایت، شاید یکی از پیامدهای ناخواسته سخنرانی روبیو این باشد که توجه بخشهایی از جامعه ایران، بهویژه نخبگان و پژوهشگران، به تاریخ و تمدن ایرانی را افزایش داده است.
این سخنرانی زمینهای برای بحث دوباره درباره تاریخ روابط ایران و یونان، جایگاه ایران در تاریخ جهان و نحوه استفاده سیاسی از نظریههای تمدنی فراهم کرده است. واکنش مورخان و پژوهشگران ایرانی نیز نشان میدهد که روایتهای تاریخی، حتی هنگامی که با هدف توجیه سیاست خارجی یک قدرت بزرگ مطرح میشوند، میتوانند به موضوع مناقشه و بازاندیشی در جامعه هدف تبدیل شوند.
در همین میان، حمایت برخی جریانهای سیاسی از روایت روبیو نیز پرسشهایی درباره نسبت هویت سیاسی و هویت ملی برانگیخته است. بااینحال، اختلافنظر سیاسی بهخودیخود به معنای فقدان هویت ایرانی نیست؛ نقد هر دیدگاه باید بر استدلالها و مواضع مشخص آن استوار باشد، نه بر داوری کلی درباره هویت اشخاص.
در روایتی منسوب به پیامبر اسلام، آمده است: «إِنَّ اللَّهَ لَیُؤَیِّدُ هَذَا الدِّینَ بِالرَّجُلِ الْفَاجِرِ»؛ مضمونی که در این یادداشت میتوان آن را به این معنا گرفت که گاه یک کنشگر، برخلاف نیت خود، زمینه توجه به موضوعی را فراهم میکند که قصد برجستهکردنش را نداشته است.
شاید سخنرانی روبیو نیز چنین پیامدی داشته باشد: تلاشی برای بازنمایی تقابل ایران و غرب در قالب یک منازعه تمدنی که در عمل، توجه تازهای به تاریخ ایران و چگونگی روایت آن در عرصه سیاست بینالملل ایجاد کرده است.
مسئله اصلی، در نهایت، نه رقابت بر سر مالکیت تاریخ باستان، بلکه نحوه استفاده از تاریخ برای توجیه سیاست امروز است. اگر تاریخ به ابزاری برای مشروعیتبخشی به جنگ تبدیل شود، پیچیدگی گذشته قربانی نیازهای قدرت در زمان حال خواهد شد. پاسخ به چنین روایتی نیز بیش از هر چیز، به پژوهش دقیق تاریخی، استدلال مستند و شناخت واقعبینانه از جایگاه ایران در جهان امروز نیاز دارد.