متخصصان و کارشناسان تاریخ و باستان شناسی و یا علاقهمندان این حوزه پر میدانند، معمولا در کاوشها و لایهروبیهایی که متخصصان انجام میدهند از آغاز فرض و مبنا را بر این مهم میگذارند یا انتظار دارند که چنین مکانهایی آبستن دو تا پنج دوره تاریخی هستند. این گزاره البته بر تپهها و محوطههای مهم واقع در میان رودان، فلات ایران تا فرارود یا همان ماوراالنهر و قفقاز منطبقتر است.
این مطلب، تقریبا ربط مستقیمی به منظور و مقصود این یادداشت پیدا نمیکند و فقط قرار است در مدرسه تمدن درس تاریخ، سیاست و حکمرانی بیاموزیم. تپهها و شهرهای دفن شده را به مثابه تقویم ورق میزنیم و هر چه به لایه های زیرینتر نزدیک میشویم، از امروز خود دور و به دیروزمان نزدیک میشویم. لبه تیز تیشهی کاوش، خشت و سنگ را از روی سینه تاریخ و خاک را از چهرهی آفتاب خورده بشر کنار میزند. جمع همه این صغری و کبری چیدنها میشود تجربه، میشود مستندی از تجربه زیسته نوغ بشر.
اکنون تجربه حکمرانی و سیاست را باید ورق بزنیم تا متوجه شویم برروی اولین برگهای تاریخ سیاسی جهان چه نوشته شده است. اما اگر قصد کنیم این تجربه را به دنبای سیاست و حکمرانی بیاوریم و از آن به نفع زندگی جمعی خودمان بهره ببریم، چگونه بین تاریخ تمدن و تاریخ سیاست پل بزنیم؟
در این تورق تاریخ اروپا و تجربه نجات انسان غربی از جهنم قرنهای سیاه و روزگاران بلازده و طاعون زده قرون وسطی و منتقل شدن به دوران جدید، به ایام رستاخیز بشر بر روی زمین، افتادن انسان درون بهشت رنسانس نمونه خوبی است برای بیان اشکالات و احیانا موفقیتها.
این روزها، دو دسته و دو جریان سیاسی اعتراضات فرانسه را پتک کرده و بر سر اروپا و بخصوص فرانسه میکوبند. اولین گروه، جریانات تندرو داخلی هستند که دست به انتشار وسیع برخورد پلیس با معترضین میزنند و در این آشفته بازار جهانی به زعم خود قصد دارند خشونت پلیس علیه معترض را عادیسازی کنند. خلاصه آن میشود این مفهوم که همه جای دنیا حاکمیت از موجودیت و اصل خود حفاظت میکند. اصل این سخن درست است اما با نتیجه گیری و نیت خاص.
در ادامه به فرانسه به عنوان یک نمونه نسبتا کامل از دموکراسی، اعتراض، تعدد جمهوری و به عنوان نظام سیاسی که آزادی، شفافیت، اعتراض، محدودیت و جمع چندین ضد و به عنوان مهد انقلاب کبیر سیاسی و فرهنگی و در عین حال پارادوکسلند خواهیم پرداخت و قبل از آن دومین خاستگاه سیاسی ایرانی که اعتراضات فرانسه آنها را سر ذوق آورده و این بار اعتراضات و رفتار پلیس را پتک کرده و بر سر اروپا و جمهوری اسلامی میکوبند. این گروه پادشاهی خواهان و اپوزیسیون هستند.
اینها چه میگویند و از کدام زاویه به اعتراضات فرانسه میپردازند. اساسا از نظر آنها جنس اعتراض در آنجا و نحوه برخورد پلبس با معترض چه شباهتی با نمونه ایرانی آن دارد؟
بنابراین با دو دسته واکنشی یعنی رادیکال های مذهبی در داخل و پادشاهیخواهان، در مواجهه با اصل اعتراض و اعتراضات فرانسه روبرو هستیم.
واکنش تندورهای داخلی دور از ذهن نبود، زیرا همواره نگاهشان به بیرون است و همیشه برای فرار از مسئولیت، عمل اشتباه خود را به خطای خارجیها سنجاق میکنند. مثلا میگویند همهجای دنیا پلیس در مقابل اغتشاشگر کرنش نمیکند. اما نمیگویند در فرانسه، معترض، معترض است. چه او که خودروی پلیس را به آتش میکشد و با پلیس درگیر میشود و چه آنها که نوشتهای یا بلندگویی در دست دارند. نمیگویند در فرانسه معترضان را به خوب و بد، به معترض و اغتشاشگر تقسیم نمیکنند. نمیگویند در آنجا، پلیس، معترض خشن را هم نمیکشد؛ بلکه آن را مهار میکند، معترض هم ضابط را نمیکشد. هرکدام کف و سقف کار خود را میدانند و برای هر سطح از کنش، سطحی از واکنش نهادینه شده است.
فرانسه به اعتراض زنده است. از انقلاب کبیر فرانسه، تا روزگاری که جمهوری رفت و دوباره پادشاهی آمد، تا تجربه ظهور اشکال مختلفی از جمهوری تا به امروز، اعتراض و کنترل آن، اعتراض و مطالبهگری و محقق شدن کل یا بخشی از مطالبات معترضان، مبدل به بخشی از زندگی فرانسویان شده است. این امر عادی شده؛ به گونهای که ممکن است یک روز صبح، دبیر یک حزب یا رئیس یک سندیکا عشقش بکشد، بهانهای پیدا کند و آغازگر یک موج اعتراضی جدید شود؛ ممکن است نتیجه بگیرد یا بعد از دو هفته اعتراضات سراسری دست از پا درازتر همه به سر کار خود باز گردند. اینگونه است. یک پدیده دموکراتیک منحصر به فرانسه است و اعتراضات تن و بدن حکومت را نمی لرزاند.
جنس اعتراض و آمدن جمهوریها در فرانسه، اختصاصی آن کشور است و عادی شدن هر سال یک رفراندوم در سوئیس، مختص خود سوئیس است. رفراندوم، مفهومی مصرح در قانون اساسی خودمان که هر وقت از آن نام میبریم یا به عنوان راه حل استفاده از آن را پیشنهاد میکنیم، بعض رادیکالها میگویند کجای دنیا یک کشور مسائل حیاتی خود را به رأی عامه میسپارند. اما پاسخ نمیدهند که پس چرا حداقل دوبار و در دو اصل قانون اساسی، قانونگذار یا موسس، گشودن گرههای کور سیاسی، بینالمللی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی را به این و مکانیسم سپرده. اگر در آینده گفتند کجای دنیا... باید گفت؛ در قانون اساسی جمهوری اسلامی. این از تندورها؛ فارغ از نیات و منافع اقتصادی و دنیوی آنها.
اما چرا اعتراضات فرانسه، پادشاهی خواهان یا به تعبیری مشروطهخواهان را ذوقزده کرده؟
در حوادث دی ماه و آسیبهای مترتب بر آن کشورهای مختلف هر کدام در سطحی در این موضوع دخالت کردند. فرانسه از جمله کشورهایی بود که به سبب ملاحظات خاص خود و از آنجا نقش تاریخی مستقل از آمریکا برای خود قائل هستند، جانب احتیاط را رعایت کردند. بعد از اینکه آمریکا و اسرائیل وارد جنگ با ایران شدند، گاهگداری نیروهای امنیتی ایران را در تقاطعها یا زیر پلها هدف قرار میگرفتند. این پادشاهیخواهان، این اقدامات اسرائیل و آمریکا را در ادامه مسیر مبارزاتی خود قلمداد کردند و فرانسه را از این زاویه، خائن به آرمانهای خود معرفی کردند.
جمعا تندروهای داخلی و بخشی از اپوزیسیون، از اعتراضات فرانسه بهرهبرداری خاص خود را کردند. این موضوعات البته کمترین تاثیر را بر آینده ایران خواهد داشت. از طرفی به هیچ وجه نباید اعتراضات فرانسه را با هیچ جای دنیا مقایسه کرد و از آن نتیجه دلخواه را گرفت؛ چون جمهوری فرانسه متولد اعتراض است و در اعتراض میخوابد و در اعتراض بیدار میشود و پلیس و مردم و تشکلها، زبان هم دیگر را خوب بلدند.