در نشست «فصل نصرالله؛ بازخوانی الگوی مقاومت مردمی در لبنان» در دانشگاه علامه طباطبایی، مشتاقی از نصرالله نه صرفاً بهعنوان رهبر حزبالله، بلکه بهعنوان محصول یک فرآیند تربیتی و تشکیلاتی سخن گفت.
به روایت او، خانواده، سیدعباس موسوی، امام موسی صدر و شهید محمدباقر صدر، چهار ضلع مهم شکلگیری شخصیت فکری و سازمانی نصرالله بودند. در این میان، نقش سیدعباس موسوی در شناسایی و پرورش نصرالله از سالهای نوجوانی برجسته بود؛ رابطهای که بعدها به یکی از پایههای جانشینپروری در حزبالله تبدیل شد.
اما آنچه نصرالله را از یک رهبر صرفاً کاریزماتیک متمایز میکرد، انتقال این تجربه به ساختار بود؛ یعنی تلاش برای اینکه سازمان با حذف یک فرد از کار نیفتد.
از کاریزما تا سازمان
نصرالله بیش از سه دهه رهبری حزبالله را برعهده داشت و در این مدت، این گروه علاوه بر فعالیت نظامی، به یک بازیگر سیاسی و اجتماعی در لبنان تبدیل شد. شبکه خدمات اجتماعی، مراکز درمانی، مدارس و برنامههای جوانان بخشی از این ساختار را تشکیل دادهاند.
مشتاقی این مدل را ترکیبی از «رهبری استراتژیک» و «رهبری تحولآفرین» میداند؛ رهبریای که از یکسو اهداف بلندمدت را دنبال میکند و از سوی دیگر در لحظه بحران، تصمیمهای منعطف میگیرد.
روایت او از حادثه کامیون سلاح در کحاله لبنان نمونهای از همین رویکرد است؛ جایی که کنترل واکنش نیروها، مانع تبدیل یک حادثه محدود به بحرانی گستردهتر شد.
مسئله اصلی اما اینجاست: اگر نصرالله حذف شد، آیا مدلی که ساخته بود هم فرو میریزد؟
آزمون واقعی بعد از نصرالله
کشتهشدن نصرالله در سپتامبر ۲۰۲۴، حزبالله را وارد سختترین آزمون ساختاری خود کرد. پس از او، نعیم قاسم به دبیرکلی رسید؛ اما همزمان بخش مهمی از فرماندهی ارشد و زیرساخت نظامی حزبالله نیز هدف حملات قرار گرفت.
در نتیجه، مسئله امروز دیگر صرفاً «جانشین نصرالله چه کسی است؟» نیست؛ بلکه پرسش مهمتر این است که آیا ساختار حزبالله میتواند بدون وزن و کاریزمای شخص نصرالله بازتولید شود؟
تحولات لبنان نشان میدهد این جریان تضعیف شده است. در سال ۲۰۲۵، انتخاب ژوزف عون به ریاستجمهوری و تشکیل دولت به نخستوزیری نواف سلام، از سوی تحلیلگران نشانهای از کاهش نفوذ سیاسی حزبالله ارزیابی شد.
بنابراین، تصویر امروز حزبالله با دوران اوج نصرالله یکسان نیست؛ اما تضعیف سیاسی و نظامی الزاماً به معنای حذف کامل شبکه اجتماعی و تشکیلاتی آن نیست.
برگ برندهای که فقط موشک نیست
یکی از نقاط کمتر دیدهشده در تحلیل حزبالله، شبکه اجتماعی آن است.
مشتاقی با اشاره به تشکیلات پیشاهنگی «کشافه»، بر نقش نهادهایی تأکید میکند که از سنین پایین، افراد را با یک هویت جمعی پیوند میدهند.
اهمیت این شبکه در آن است که حزبالله را از یک سازمان صرفاً نظامی جدا میکند. این گروه طی دههها مجموعهای از خدمات اجتماعی، آموزشی و درمانی ایجاد کرده و همین شبکه در تثبیت پایگاه اجتماعی آن نقش داشته است.
به همین دلیل، برای فهم آینده حزبالله نباید فقط تعداد نیروها، سلاحها یا فرماندهان آن را شمرد؛ بخشی از قدرت این جریان در شبکهای است که در جامعه ساخته شده است.
مشکل بزرگتر؛ لبنان دیگر همان لبنان سابق نیست
اما این مدل اکنون با یک محیط سیاسی متفاوت روبهروست.
ساختار لبنان همچنان بر تقسیم قدرت میان طوایف استوار است؛ رئیسجمهور مارونی، نخستوزیر سنی و رئیس پارلمان شیعه است. در عین حال، دولت لبنان در سالهای اخیر تلاش بیشتری برای تقویت نقش ارتش بهعنوان نهاد امنیتی رسمی کشور داشته است.
در چنین شرایطی، مسئله سلاح حزبالله به یکی از اصلیترین مناقشات سیاسی لبنان تبدیل شده است. جنگ ۲۰۲۶ و فشارهای داخلی و خارجی نیز این مسئله را پیچیدهتر کرده است.
بنابراین حزبالله امروز با دو فشار همزمان مواجه است: از یک سو باید شبکه و انسجام داخلی خود را حفظ کند و از سوی دیگر باید جایگاه خود را در ساختار سیاسی متکثر لبنان بازتعریف کند.
چرا ایران باید از «لبنان شیعه» فراتر برود؟
یکی از نکات قابل توجه در سخنان مشتاقی، نقد سیاست فرهنگی ایران در لبنان بود.
به اعتقاد او، رقابت در لبنان فقط در میدان سیاست و امنیت شکل نمیگیرد. زبان، آموزش، رسانه و ارتباط با نسل جوان نیز بخشی از میدان نفوذ هستند.
این نگاه یک پیام روشن دارد: اگر ایران رابطه خود با لبنان را صرفاً از مسیر گروهها و جریانهای همسو دنبال کند، بخشی از جامعه لبنان را از دسترس خود خارج خواهد کرد.
از این منظر، مسئله فقط افزایش حضور فرهنگی نیست؛ مسئله ایجاد ارتباط با جامعهای است که ساختار آن ذاتاً چندطایفهای است.
«مکتب نصرالله» وارد مرحله سخت شده است
نصرالله توانست حزبالله را از یک سازمان متکی بر فرماندهان، به مجموعهای دارای ساختار سیاسی، نظامی و اجتماعی تبدیل کند. همین شبکه یکی از عواملی بود که به حزبالله امکان داد پس از حذف رهبران ارشد نیز به فعالیت ادامه دهد.
اما این به معنای تضمین بقای مدل نصرالله نیست.
حزبالله امروز با کاهش نفوذ سیاسی، فشار برای خلع سلاح، تغییر موازنه منطقهای و جنگی روبهروست که ساختار آن را بهشدت تحت فشار قرار داده است.
در نتیجه، مهمترین میراث نصرالله نه صرفاً سخنرانیها و تصمیمهای نظامی او، بلکه ساختن سازمانی است که بتواند پس از رهبر نیز به حیات خود ادامه دهد.
اکنون اما آزمون اصلی آغاز شده است: آیا این سازمان میتواند بدون نصرالله، در لبنانِ جدید همزمان سه چیز را حفظ کند؛ انسجام تشکیلاتی، پایگاه اجتماعی و جایگاه سیاسی؟
پاسخ به همین پرسش، مشخص میکند «مکتب نصرالله» یک مدل ماندگار بوده یا محصول دورهای که با شخص او معنا پیدا میکرد.