صفحه سیاست گزارش می‌دهد؛

وقتی دعوای جناحی جای وحدت را می‌گیرد؛ ماجرای حمید رسایی و هزینه‌های یک ادبیات سیاسی

مسئله فقط حمید رسایی نیست؛ مسئله، نوعی از سیاست‌ورزی است که در آن مرز میان نقد سیاسی، اتهام‌زنی و تخریب چهره‌های رسمی کشور بارها کم‌رنگ می‌شود. در شرایطی که کشور بیش از هر زمان دیگری به انسجام داخلی نیاز دارد، ادامه چنین ادبیاتی می‌تواند هزینه‌هایی فراتر از یک اختلاف سیاسی معمولی ایجاد کند.

صفحه سیاست را در گوگل دنبال کنید
وقتی دعوای جناحی جای وحدت را می‌گیرد؛ ماجرای حمید رسایی و هزینه‌های یک ادبیات سیاسی
صفحه سیاست-

حمید رسایی سال‌هاست یکی از چهره‌های پرحاشیه بین تمام جریان‌های سیاسی کشور است؛ چه در دوره‌ای که خارج از مجلس فعالیت می‌کرد و چه امروز که بر کرسی نمایندگی تهران تکیه زده است. تفاوت شاید فقط در جایگاه او باشد؛ چرا که ادبیات و رویکرد سیاسی‌اش همچنان بخش قابل توجهی از فضای رسانه‌ای را تحت تأثیر قرار می‌دهد.

نقد عملکرد مسئولان و حتی شدیدترین مخالفت‌های سیاسی، بخشی طبیعی از فعالیت سیاسی است. هیچ مقام یا نهادی نباید خود را فراتر از نقد بداند. اما زمانی که نقد جای خود را به اتهام‌های سنگین، نسبت دادن تخلف بدون اثبات و استفاده از تعابیری می‌دهد که می‌تواند اعتبار نهادهای رسمی را زیر سؤال ببرد، دیگر نمی‌توان موضوع را صرفاً یک اختلاف نظر سیاسی دانست.

اختلاف سیاسی تا کجا قابل قبول است؟

در سال‌هایی که حمید رسایی در عرصه سیاست و رسانه فعال بوده، نمونه‌های مختلفی از درگیری‌های لفظی او با چهره‌های سیاسی منتشر شده است. بخشی از این اختلافات به عملکرد مجلس، رؤسای قوه مقننه، دولت‌ها و دیگر مسئولان بازمی‌گردد.

اصل اختلاف البته مسئله‌ای نیست. سیاست بدون اختلاف نظر اساساً معنا ندارد. مسئله از جایی آغاز می‌شود که رقابت سیاسی به تخریب طرف مقابل تبدیل شود و برای اثبات یک موضع، از تعابیری استفاده شود که پیش از آنکه به حل مسئله کمک کنند، بر بی‌اعتمادی عمومی می‌افزایند.

نمونه اخیر پرونده قضایی حمید رسایی نیز در همین چارچوب مورد توجه قرار گرفته است. بر اساس گزارش‌های منتشرشده، بخشی از پرونده او به مطالبی مربوط می‌شود که در نشریه «۹ دی» منتشر شده و در نهایت دادگاه آن را در چارچوب نشر اکاذیب بررسی کرده است. رسایی البته روایت و مواضع خود را درباره این پرونده دارد و صدور حکم نیز به معنای پایان بحث درباره همه ابعاد یک موضوع سیاسی نیست.

اما همین اتفاق یک سؤال مهم‌تر را مطرح می‌کند: مرز میان مطالبه‌گری سیاسی و تخریب سیاسی کجاست؟

وقتی مسئولان به جای پاسخ به رقیب، باید از خود دفاع کنند

یکی از آسیب‌های ادبیات سیاسی تند، تغییر موضوع اصلی مناقشه است. به جای اینکه اختلاف بر سر یک تصمیم، قانون یا عملکرد مشخص باشد، ناگهان شخصیت افراد و اعتبار نهادها به موضوع اصلی تبدیل می‌شود.

در چنین فضایی، مسئول یا نماینده‌ای که هدف اتهام قرار گرفته، به جای پاسخ‌گویی درباره عملکرد خود، ناچار می‌شود درباره اصل اتهام توضیح بدهد. نتیجه نیز چیزی جز افزایش تنش، بی‌اعتمادی و فرسایش سرمایه اجتماعی نیست.

این مسئله وقتی حساس‌تر می‌شود که چنین ادبیاتی از سوی نماینده مجلس یا هر چهره‌ای با تریبون عمومی مطرح شود. نماینده، صرفاً یک فعال سیاسی یا کاربر شبکه اجتماعی نیست؛ سخنان او از جایگاهی رسمی بیان می‌شود و طبیعتاً اثر آن بر افکار عمومی می‌تواند بیشتر باشد.

وحدت؛ یک توصیه تشریفاتی نیست

در شرایطی که رهبر جمهوری اسلامی ایران بارها بر وحدت، انسجام داخلی و پرهیز از اختلافات و دعواهای جناحی تأکید کرده‌اند، انتظار از چهره‌های سیاسی این است که حتی در زمان اختلاف نیز خطوط کلی منافع و انسجام کشور را در نظر بگیرند.

این به معنای تعطیل کردن نقد نیست. اتفاقاً نقد مسئولان و مطالبه‌گری سیاسی می‌تواند به اصلاح امور کمک کند. اما میان نقد مستند و اتهام‌زنی سیاسی فاصله زیادی وجود دارد.

وقتی اختلافات سیاسی به جایی برسد که هر طرف، طرف مقابل را متهم به خیانت، فساد یا اقدامات پشت پرده کند، فضای سیاسی از رقابت سالم فاصله می‌گیرد و جامعه نیز بیش از آنکه درباره مسائل واقعی کشور گفت‌وگو کند، درگیر دعواهای سیاسی می‌شود.

از «دیکتاتوری پارلمانی» تا اتهام‌های سنگین‌تر

در مورد حمید رسایی، استفاده از تعابیری مانند «دیکتاتوری پارلمانی» در انتقاد از رؤسای مجلس نیز بخشی از سابقه ادبیات سیاسی اوست. این نوع تعابیر ممکن است در چارچوب نقد سیاسی مطرح شوند، اما وقتی به شکل مستمر و در کنار اتهام‌های دیگر استفاده شوند، می‌توانند فضای گفت‌وگوی سیاسی را به سمت تقابل بیشتر سوق دهند.

شدت این رویکرد جناحی و ادعاهایی که حمید رسایی و هم‌قطاران سیاسی او در مقاطع مختلف مطرح کرده‌اند، به جایی رسیده که گاهی این سؤال را ایجاد می‌کند که اگر کسی بخواهد با عملکرد سیاسی یک جریان به کشور و انسجام داخلی ضربه بزند، چه تفاوتی میان چنین رفتاری و بازی در زمین دشمن وجود دارد؟ شاید به همین دلیل است که منتقدان این جریان، در توصیف برخی مواضع و عملکردهای آنها، از تعابیری مانند «یار پنهان موساد» استفاده می‌کنند؛ تعبیری که بیش از هر چیز، شدت انتقادها از نوع ادبیات و رفتار سیاسی این جریان را نشان می‌دهد.

در شرایطی که کشور بیش از هر زمان دیگری به وحدت و انسجام نیاز دارد، اتهام‌زنی علیه مسئولان و نهادهای رسمی، ایجاد دوگانه‌های سیاسی و دامن زدن به اختلافات جناحی، نه‌تنها کمکی به حل مسائل کشور نمی‌کند، بلکه می‌تواند همان شکاف‌هایی را عمیق‌تر کند که دشمنان ایران همواره در پی بهره‌برداری از آنها بوده‌اند.

اختلاف داخلی، همان چیزی است که دشمن می‌خواهد

هیچ کشوری بدون اختلاف نظر نیست و ایران نیز از این قاعده مستثنی نیست. اما در شرایطی که کشور با تهدیدها و فشارهای خارجی مواجه است، تبدیل اختلافات سیاسی به نزاع دائمی داخلی می‌تواند به نقطه‌ای آسیب‌پذیر تبدیل شود.

دشمنان ایران طبیعتاً از افزایش شکاف‌های اجتماعی و سیاسی استقبال می‌کنند. بنابراین هر موضعی که به جای حل اختلاف، بر شکاف‌ها بیفزاید، عملاً به ایجاد همان فضایی کمک می‌کند که دشمنان کشور تلاش می‌کنند از آن بهره ببرند.

این موضوع به معنای ممنوع شدن نقد یا ایجاد مصونیت برای مسئولان نیست. اتفاقاً یکی از راه‌های جلوگیری از سوءاستفاده دشمن، افزایش شفافیت و نقد مستند است. اما نقد مستند با اتهام‌زنی و دعوای جناحی تفاوت دارد.

مسئله حمید رسایی فراتر از یک فرد است

از این منظر، ماجرای حمید رسایی را نباید فقط در چارچوب یک حکم ۱۰ ماهه حبس یا یک اختلاف سیاسی دیگر دید. این پرونده فرصتی است برای بازخوانی نوع ادبیاتی که طی سال‌های گذشته بخشی از فضای سیاسی کشور را تحت تأثیر قرار داده است.

مسئولان می‌توانند با یکدیگر اختلاف نظر داشته باشند، نمایندگان می‌توانند از دولت و مجلس انتقاد کنند و رسانه‌ها نیز می‌توانند عملکرد همه نهادها را زیر سؤال ببرند. اما وقتی اتهام جای استدلال را بگیرد و دعوای جناحی جای مسئله اصلی کشور را، هزینه آن را در نهایت نه یک جناح سیاسی، بلکه کل فضای سیاسی و اجتماعی کشور پرداخت خواهد کرد.

در روزهایی که تأکید بر وحدت و انسجام داخلی بیش از همیشه اهمیت دارد، شاید بد نباشد همه جریان‌های سیاسی، از جمله جریان نزدیک به حمید رسایی، یک بار دیگر میان نقد مسئولانه و تخریب سیاسی مرزبندی روشنی ایجاد کنند. اختلاف نظر می‌تواند بخشی از سیاست باشد؛ اما تبدیل اختلاف به دشمنی داخلی، چیزی است که در نهایت فقط شکاف‌ها را عمیق‌تر می‌کند.

اخبار مرتبط
ارسال نظر