رابرت پیپ در گفتگو با CNN مطرح کرد:

قدرت نظامی آمریکا الزاماً به پیروزی سیاسی در برابر ایران منجر نمی‌شود

رابرت پیپ، استاد علوم سیاسی دانشگاه شیکاگو و مدیر پروژه امنیت و تهدیدات شیکاگو، در مجموعه‌ای از تحلیل‌های خود درباره جنگ ایران و آمریکا، مفهوم «تله تشدید» را به‌عنوان یکی از مهم‌ترین چالش‌های راهبردی واشنگتن مطرح کرده است. از نگاه او، ممکن است یک طرف در میدان نبرد به موفقیت‌های تاکتیکی دست پیدا کند، اما اگر این موفقیت‌ها به اهداف سیاسی منجر نشود، همان عملیات می‌تواند موقعیت راهبردی آن کشور را دشوارتر کند. پیپ در این چارچوب، کنترل یا تأثیرگذاری ایران بر تنگه هرمز را یکی از مهم‌ترین متغیرهای تغییر‌دهنده معادلات جنگ می‌داند.

صفحه سیاست را در گوگل دنبال کنید
قدرت نظامی آمریکا الزاماً به پیروزی سیاسی در برابر ایران منجر نمی‌شود
صفحه سیاست-

رابرت پیپ در گفتگو با CNN، «تله تشدید» را شرایطی توصیف کرده است که در آن یک کشور در میدان نبرد به موفقیت‌هایی دست پیدا می‌کند، اما موقعیت راهبردی آن در نهایت نامطلوب‌تر می‌شود. در چنین شرایطی، رهبران سیاسی با یک دوراهی مواجه می‌شوند: پذیرش پیامدهای سیاسی و راهبردی وضعیت موجود یا افزایش سطح درگیری با این امید که تشدید عملیات بتواند به نتیجه مطلوب منجر شود.

پیپ معتقد است مسئله اصلی در این وضعیت، تفاوت میان اثرگذاری نظامی یک عملیات و توانایی آن برای ایجاد نتیجه سیاسی پایدار است. به بیان دیگر، انهدام اهداف یا وارد کردن خسارت به زیرساخت‌های نظامی یک کشور، لزوماً به معنای دستیابی به اهداف کلان جنگ نیست.

او در مارس ۲۰۲۶ نیز همین استدلال را درباره جنگ ایران مطرح کرده و گفته بود که موفقیت‌های تاکتیکی در استفاده از قدرت هوایی الزاماً به نتایج راهبردی مورد انتظار منجر نشده‌اند.

تنگه هرمز؛ از یک آبراه راهبردی تا اهرم ژئوپلیتیکی

یکی از محورهای اصلی تحلیل پیپ، تنگه هرمز است. او معتقد است اهمیت این آبراه صرفاً به ارزش نظامی آن محدود نیست و توانایی ایجاد اختلال در عبور و مرور انرژی می‌تواند به یک اهرم سیاسی و اقتصادی تبدیل شود.

پیپ در گفت‌وگویی با CNN در آوریل ۲۰۲۶ استدلال کرد که تحولات جنگ باعث شده مسئله هرمز از یک موضوع منطقه‌ای به مسئله‌ای با پیامدهای جهانی تبدیل شود. از نگاه او، وابستگی بخش قابل‌توجهی از بازار انرژی جهان به این مسیر، به هرگونه اختلال در آن ابعاد اقتصادی و ژئوپلیتیکی گسترده‌ای می‌دهد.

در تحلیل دیگری نیز پیپ تأکید کرده است که حتی اگر درگیری نظامی کاهش پیدا کند، آثار ناشی از افزایش ریسک در هرمز می‌تواند برای مدت طولانی بر بازار انرژی و محاسبات اقتصادی کشورها باقی بماند.

عبور ایران از «بقا» به افزایش قدرت چانه‌زنی

پیپ در یکی از تحلیل‌های خود در ژوئن ۲۰۲۶، روند جنگ را از منظر تغییر اهداف و رفتار ایران بررسی کرد. او نوشت که ایران در ماه‌های ابتدایی جنگ عمدتاً بر بقا متمرکز بود، اما در ادامه، موضوع تبدیل بقا به اهرم نفوذ و قدرت منطقه‌ای را مطرح کرد.

از این منظر، مسئله برای واشنگتن تنها میزان خسارتی نیست که عملیات نظامی به ایران وارد کرده است؛ بلکه پرسش مهم‌تر این است که ایران پس از تحمل فشار نظامی، چه میزان از ظرفیت‌های راهبردی خود را حفظ کرده و تا چه اندازه توانسته از موقعیت جدید برای افزایش قدرت چانه‌زنی استفاده کند.

این نگاه، تفاوت مهمی میان دو مفهوم ایجاد می‌کند: «تضعیف نظامی» و «کاهش قدرت سیاسی». یک کشور ممکن است در بخشی از توان نظامی خود آسیب ببیند، اما همزمان به دلیل موقعیت جغرافیایی، ظرفیت‌های اقتصادی، اهرم‌های انرژی یا توانایی ایجاد هزینه برای رقیب، قدرت چانه‌زنی بیشتری پیدا کند.

چرا قدرت آتش به‌تنهایی برای آمریکا کافی نیست؟

یکی از مهم‌ترین بخش‌های استدلال پیپ، تفکیک میان برتری نظامی آمریکا و توانایی واشنگتن برای تبدیل این برتری به دستاورد سیاسی است.

ایالات متحده از نظر توان هوایی، دریایی، اطلاعاتی و فناوری نظامی در جایگاه بسیار قدرتمندی قرار دارد؛ اما از نگاه پیپ، پرسش تعیین‌کننده این نیست که آمریکا تا چه اندازه می‌تواند اهدافی را مورد حمله قرار دهد، بلکه این است که آیا این قدرت می‌تواند نتیجه سیاسی مورد نظر واشنگتن را ایجاد کند یا خیر.

او در گفت‌وگوهای خود با CNN بارها بر همین فاصله میان «موفقیت تاکتیکی» و «نتیجه راهبردی» تأکید کرده است.

در واقع، اگر عملیات نظامی باعث شود طرف مقابل به جای پذیرش خواسته‌های سیاسی، به ابزارهای دیگری برای افزایش هزینه‌های جنگ متوسل شود، ادامه عملیات می‌تواند واشنگتن را با یک مسئله پیچیده‌تر مواجه کند؛ مسئله‌ای که در آن خروج از جنگ نیز پرهزینه و ادامه آن نیز نیازمند منابع بیشتر خواهد بود.

هرمز و تغییر محاسبات کشورهای منطقه

تحلیل پیپ پیامدهای این وضعیت را محدود به تهران و واشنگتن نمی‌داند. در صورت استمرار نااطمینانی درباره امنیت کشتیرانی در خلیج فارس، کشورهای منطقه نیز با ضرورت بازنگری در محاسبات امنیتی و اقتصادی خود مواجه می‌شوند.

اهمیت این موضوع از آنجا ناشی می‌شود که امنیت انرژی فقط یک مسئله نظامی نیست. بیمه کشتی‌ها، هزینه حمل‌ونقل، مسیرهای جایگزین، ذخایر نفتی و تصمیم شرکت‌های انرژی، همگی تحت تأثیر ارزیابی ریسک قرار می‌گیرند.

پیپ نیز در تحلیل‌های خود بر همین نکته تأکید دارد که مسئله هرمز می‌تواند از سطح یک درگیری نظامی فراتر رفته و به مسئله‌ای در اقتصاد جهانی تبدیل شود.

چین و روسیه؛ بازیگران منتفع از فرسایش منابع آمریکا

در چارچوب این تحلیل، طولانی شدن درگیری تنها بر ایران و آمریکا اثر نمی‌گذارد. استمرار حضور نظامی و دیپلماتیک آمریکا در خاورمیانه می‌تواند منابع بیشتری از واشنگتن را درگیر کند و در نتیجه، فضای مانور سایر قدرت‌های بزرگ از جمله چین و روسیه افزایش یابد.

این موضوع به معنای آن نیست که پکن و مسکو لزوماً از تمام پیامدهای جنگ منتفع می‌شوند؛ بلکه از منظر ژئوپلیتیکی، هرچه منابع بیشتری از قدرت رقیب در یک بحران منطقه‌ای مصرف شود، امکان بازتعریف مناسبات قدرت در سایر مناطق نیز افزایش می‌یابد.

جنگ فراتر از میدان نبرد؛ آزمون نظم امنیتی منطقه

در مجموع، چارچوب تحلیلی رابرت پیپ نشان می‌دهد که برای ارزیابی نتیجه یک جنگ، صرفاً نباید به تعداد حملات، اهداف منهدم‌شده یا میزان خسارت نظامی توجه کرد. پایداری اقتصادی، امنیت انرژی، ظرفیت تحمل هزینه‌های جنگ، قدرت چانه‌زنی سیاسی و توانایی حفظ اهرم‌های راهبردی نیز بخشی از نتیجه نهایی یک منازعه هستند.

پیپ در آوریل ۲۰۲۶ نیز استدلال کرده بود که تحولات هرمز می‌تواند ایران را از یک «مسئله برای حل شدن» به قدرتی تبدیل کند که سایر بازیگران ناچار به محاسبه آن هستند.

بر این اساس، گزاره محوری در تحلیل پیپ این است که برتری نظامی با پیروزی سیاسی یکسان نیست. آمریکا همچنان از ظرفیت‌های نظامی گسترده‌ای برخوردار است، اما تبدیل این ظرفیت به یک نتیجه سیاسی پایدار، به عواملی فراتر از قدرت آتش وابسته است.

از سوی دیگر، تداوم نقش تنگه هرمز در معادلات انرژی نشان می‌دهد که پیامدهای جنگ می‌تواند بسیار فراتر از مرزهای ایران و آمریکا گسترش پیدا کند؛ به‌گونه‌ای که امنیت انرژی، رفتار کشورهای منطقه و حتی مناسبات میان قدرت‌های بزرگ را تحت تأثیر قرار دهد.

در چنین شرایطی، آنچه در نهایت اهمیت پیدا می‌کند فقط این نیست که چه کسی در میدان نبرد ضربه بیشتری وارد کرده است؛ بلکه این پرسش است که کدام طرف می‌تواند در یک منازعه طولانی، هزینه‌های اقتصادی و سیاسی را مدیریت کند و در نهایت دستاوردهای نظامی خود را به نتیجه‌ای پایدار در عرصه سیاست تبدیل کند.

 

منبع: نورنیوز
اخبار مرتبط
  • دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، روز ۱۸ سپتامبر ۲۰۲۶ قانون موسوم به «Lindsey O. Graham Sanctioning Russia and Iran Act of 2026» را امضا کرد؛ قانونی که اگرچه محور اصلی آن تشدید فشار اقتصادی بر روسیه است، اما با تمدید قانون تحریم‌های ایران و حفظ محدودیت‌های مرتبط با بخش انرژی و تسلیحات جمهوری اسلامی، بار دیگر ابزار تحریم را در سیاست خارجی واشنگتن پررنگ کرده است. این قانون همچنین اختیار اعمال تعرفه‌های سنگین علیه کشورهایی را که در خرید انرژی روسیه یا دور زدن تحریم‌های مسکو نقش دارند، به رئیس‌جمهور آمریکا می‌دهد.

  • سفر وزیر امور خارجه ایران به چین در شرایطی انجام شد که اجرای توافق راهبردی ۲۵ ساله، همکاری‌های بریکس و شانگهای و رایزنی درباره تحولات امنیتی غرب آسیا و آینده تنگه هرمز از محورهای مهم روابط تهران و پکن قرار گرفته است.

  • نمایندگی ایران نزد سازمان ملل با قدردانی از روسیه و چین به دلیل رأی منفی به پیش‌نویس قطعنامه آمریکا درباره کمیته ۱۷۳۷، از آرای ممتنع پاکستان و سومالی نیز تقدیر کرد و موضع تهران درباره پایان اعتبار قطعنامه ۲۲۳۱ را تکرار کرد.

ارسال نظر