محاصره دریایی ایران را نمیتوان صرفاً یک اقدام نظامی یا محدودیت در مسیر تجارت خارجی دانست؛ این مسئله در ابعاد گستردهتر، آزمونی برای مناسبات قدرت در نظام بینالملل، میزان نفوذ آمریکا بر تجارت جهانی و ظرفیت کشورهای مستقل برای مقاومت در برابر فشارهای یکجانبه واشنگتن محسوب میشود.
در شرایطی که تحریمهای اقتصادی آمریکا علیه ایران همچنان ادامه دارد، احتمال گسترش محدودیتهای دریایی، پرسشهای مهمی درباره واکنش قدرتهای جهانی و آینده تجارت بینالمللی ایجاد کرده است. آیا کشورهایی مانند چین و روسیه حاضرند برای حفظ منافع اقتصادی خود در ایران، در برابر سیاستهای واشنگتن بایستند؟ آیا حقوق بینالملل میتواند مانع اقدامات یکجانبه آمریکا شود؟ و مهمتر از همه، ایران برای جلوگیری از تبدیل محاصره دریایی به یک ابزار فشار بلندمدت چه ظرفیتهایی در اختیار دارد؟
مجتبی صمدی، عضو هیئت علمی دانشگاه علامه طباطبایی، پژوهشگر فرهنگ و رسانه و کارشناس مسائل بینالملل، معتقد است پاسخ این پرسشها بیش از آنکه در بیانیههای سیاسی و اعتراضات حقوقی جستوجو شود، به معادله قدرت و منافع اقتصادی کشورها وابسته است.
تبعیت کشورها از محاصره دریایی آمریکا؛ تابعی از منافع ملی
یکی از مهمترین ابهامها درباره محاصره دریایی ایران، میزان همراهی سایر کشورها با سیاستهای ایالات متحده است. تجربه تحریمهای سالهای گذشته نشان داده است که همه کشورها الزاماً برداشت یکسانی از محدودیتهای اقتصادی واشنگتن ندارند و میزان تبعیت آنها به ساختار سیاسی، روابط اقتصادی و محاسبات امنیتیشان بستگی دارد.
صمدی در این باره معتقد است کشورها بر اساس منافع سیاسی و اقتصادی خود تصمیم میگیرند که تا چه اندازه با ساختار تحریمی آمریکا همراهی کنند.
به اعتقاد این کارشناس، چین به دلیل برخورداری از قدرت اقتصادی و جایگاه بینالمللی، ظرفیت بیشتری برای اتخاذ تصمیمهای مستقل دارد. برای مثال، اگر پکن تصمیم بگیرد از تردد کشتیها و نفتکشهای مرتبط با خود به مقصد بنادر ایران حمایت کند، واشنگتن ناچار خواهد بود هزینههای احتمالی تقابل با یکی از قدرتهای بزرگ اقتصادی جهان را محاسبه کند.
این موضوع نشان میدهد که اجرای سیاستهای تحریمی آمریکا در همه شرایط به یک اندازه آسان نیست. هرچه وابستگی اقتصادی و سیاسی یک کشور به واشنگتن بیشتر باشد، احتمال همراهی آن با محدودیتهای آمریکا نیز افزایش مییابد. در مقابل، کشورهایی که از قدرت اقتصادی و سیاسی مستقلتری برخوردارند، امکان مانور بیشتری در برابر فشارهای خارجی دارند.
نظم آمریکایی در برابر قدرتهای نوظهور؛ آزمون چین و روسیه
تحولات سالهای اخیر نشان میدهد ساختار قدرت جهانی با تغییراتی روبهرو شده و قدرتهای نوظهور به دنبال افزایش نقش خود در معادلات بینالمللی هستند. در چنین شرایطی، موضوع محاصره دریایی ایران میتواند به یکی از عرصههای سنجش میزان استقلال عمل قدرتهای بزرگ تبدیل شود.
از نگاه صمدی، چین و روسیه ظرفیت بیشتری برای ایفای نقش مستقل در ساختار در حال تغییر نظام بینالملل دارند؛ با این حال، بسیاری از کشورهای دیگر همچنان به دلیل وابستگیهای اقتصادی و سیاسی، تمایلی به ورود به تقابل مستقیم با آمریکا ندارند.
بنابراین، نباید انتظار داشت همه کشورها در برابر سیاستهای واشنگتن موضع مشابهی اتخاذ کنند. منافع اقتصادی، هزینههای امنیتی و روابط دوجانبه، تعیینکننده نوع واکنش دولتها خواهد بود.
در این میان، همراهی یا عدم همراهی قدرتهایی مانند چین با سیاستهای محدودکننده آمریکا میتواند بر میزان اثربخشی محاصره دریایی و هزینههای اجرای آن تأثیر بگذارد.
آیا محاصره دریایی ایران به مجوز شورای امنیت نیاز دارد؟
یکی از ابعاد مهم پرونده محاصره دریایی ایران، مبانی حقوقی چنین اقدامی است. در حقوق بینالملل باید میان تحریمهایی که با تصمیم شورای امنیت سازمان ملل متحد اعمال میشوند و محدودیتهای یکجانبهای که دولت آمریکا یا متحدانش وضع میکنند، تفاوت قائل شد.
صمدی با اشاره به همین تمایز تأکید میکند که بخش قابل توجهی از تحریمهای اعمالشده علیه ایران، ماهیت یکجانبه آمریکایی دارد و نباید آنها را تصمیم کل جامعه بینالمللی تلقی کرد.
به بیان دیگر، همراهی برخی کشورها با تحریمهای آمریکا لزوماً به معنای برخورداری این اقدامات از مشروعیت بینالمللی نیست. از همین رو، هرگونه اقدام برای محدودسازی تردد دریایی ایران باید از منظر مبانی حقوقی، شرایط اجرا و تعهدات بینالمللی بهصورت مستقل بررسی شود.
البته باید توجه داشت که تحریم اقتصادی، محدودیت تجاری و محاصره دریایی از نظر حقوق بینالملل مفاهیم یکسانی نیستند و نمیتوان صرفاً با استناد به یکجانبه بودن تحریمها، درباره وضعیت حقوقی هر نوع اقدام دریایی نتیجهگیری کرد.
حقوق بینالملل بهتنهایی حریف فشار دریایی آمریکا نیست
یکی از نکات محوری در تحلیل صمدی، محدودیت ظرفیت سازوکارهای حقوقی و دیپلماتیک در مواجهه با فشارهای یک قدرت بزرگ است.
به اعتقاد او، اعتراض رسمی، طرح موضوع در سازمان ملل و ثبت اقدامات طرف مقابل در اسناد بینالمللی ضروری است، اما نباید انتظار داشت این اقدامات بهتنهایی بتوانند موجب توقف یا رفع محدودیتهای دریایی شوند.
در واقع، حقوق بینالملل میتواند ابزار مهمی برای مستندسازی اقدامات، ایجاد هزینه سیاسی و پیگیری مسئولیتهای احتمالی باشد؛ اما میزان اثرگذاری آن در عمل، به شرایط سیاسی و موازنه قدرت نیز وابسته است.
صمدی معتقد است ایران برای مقابله با فشارهای آمریکا باید مجموعهای از ظرفیتهای نظامی، اقتصادی و سیاسی خود را به کار بگیرد. از نگاه او، قدرت نرم و پشتوانه اجتماعی نیز در کنار قدرت سخت اهمیت دارد و میتواند بر محاسبات سایر کشورها تأثیر بگذارد.
بر این اساس، مقابله با محاصره دریایی را نمیتوان صرفاً در چارچوب یک پرونده حقوقی دنبال کرد؛ بلکه این مسئله نیازمند ترکیبی از دیپلماسی فعال، ظرفیت اقتصادی، قدرت بازدارندگی و مدیریت مناسبات بینالمللی است.
مذاکرات بدون پشتوانه قدرت؛ چرا چانهزنی دشوار میشود؟
یکی دیگر از موضوعات مهم در پرونده محاصره دریایی، امکان توقف موقت محدودیتها از مسیر مذاکرات سیاسی است. تجربه مذاکرات بینالمللی نشان میدهد که موضوعات اقتصادی و امنیتی میتوانند در قالب توافقات سیاسی مورد مذاکره قرار بگیرند؛ با این حال، دستیابی به توافق به میزان قدرت چانهزنی طرفین وابسته است.
صمدی با اشاره به مطرح شدن موضوع توقف یا رفع محاصره در جریان مذاکرات، معتقد است امکان پیگیری چنین موضوعی از مسیر دیپلماسی وجود دارد، اما قدرت مذاکرهکنندگان بدون برخورداری از پشتوانه واقعی در میدان محدود خواهد بود.
از این منظر، دیپلماسی و قدرت میدانی دو مسیر جدا از یکدیگر نیستند، بلکه میتوانند یکدیگر را تقویت کنند. هر اندازه ایران بتواند ظرفیتهای اقتصادی، سیاسی و امنیتی خود را در معادلات منطقهای و بینالمللی به نمایش بگذارد، امکان اثرگذاری آن بر روند مذاکرات نیز افزایش پیدا میکند.
البته این معادله به معنای جایگزین کردن ابزار نظامی به جای دیپلماسی نیست؛ بلکه نشان میدهد مذاکرات زمانی میتواند به نتایج پایدار منجر شود که با شناخت دقیق از تواناییها، محدودیتها و منافع طرفین همراه باشد.
تنگه هرمز؛ مهمترین اهرم ژئوپلیتیکی ایران در برابر فشارهای دریایی
در میان ظرفیتهای راهبردی ایران برای مقابله با فشارهای دریایی، موقعیت ژئوپلیتیکی کشور و بهویژه تنگه هرمز جایگاه ویژهای دارد.
تنگه هرمز یکی از مهمترین گذرگاههای انرژی در جهان است و هرگونه اختلال در امنیت و تردد دریایی آن میتواند پیامدهایی فراتر از مرزهای منطقه داشته باشد. از همین رو، این آبراه در محاسبات اقتصادی و امنیتی قدرتهای جهانی اهمیت بالایی دارد.
صمدی نیز با تأکید بر اهمیت این موقعیت راهبردی، تنگه هرمز را یکی از مهمترین ظرفیتهای ایران برای تأثیرگذاری بر معادلات سیاسی و اقتصادی جهان میداند.
با این حال، نکته مهم در استفاده از چنین ظرفیتی، مدیریت دقیق پیامدهای آن است. ابزارهای ژئوپلیتیکی زمانی میتوانند به قدرت چانهزنی تبدیل شوند که استفاده از آنها با برنامهریزی، شناخت هزینهها و ارزیابی واکنش سایر بازیگران همراه باشد.
به عبارت دیگر، برخورداری از یک موقعیت راهبردی بهتنهایی تضمینکننده موفقیت نیست؛ بلکه نحوه مدیریت و تبدیل این موقعیت به دستاوردهای سیاسی و اقتصادی اهمیت دارد.
محاصره دریایی؛ آزمون قدرت ایران و آینده نظم بینالملل
آنچه از مجموع دیدگاههای مطرحشده در این گفتوگو برمیآید، این است که محاصره دریایی ایران صرفاً موضوعی مرتبط با تردد کشتیها و محدودیتهای تجاری نیست؛ بلکه میتواند به آزمونی برای سنجش مناسبات قدرت میان آمریکا و سایر بازیگران بینالمللی تبدیل شود.
در این معادله، چین و روسیه از ظرفیت بیشتری برای اتخاذ مواضع مستقل برخوردارند، اما میزان تمایل آنها به استفاده از این ظرفیت تابع منافع ملی و هزینههای احتمالی تقابل با واشنگتن خواهد بود.
از سوی دیگر، حقوق بینالملل و دیپلماسی ابزارهایی ضروری برای پیگیری این پرونده هستند، اما اثرگذاری آنها بدون پشتوانه اقتصادی، سیاسی و امنیتی محدود خواهد بود.
برای ایران نیز مسئله اصلی، چگونگی ترکیب قدرت بازدارندگی، دیپلماسی و ظرفیتهای ژئوپلیتیکی است. تنگه هرمز میتواند در محاسبات جهانی نقش مهمی ایفا کند، اما تبدیل این موقعیت به دستاورد پایدار نیازمند مدیریت هوشمندانه و پرهیز از تصمیمهای پرهزینه است.
در نهایت، سرنوشت فشارهای دریایی آمریکا تنها به اراده واشنگتن وابسته نیست؛ میزان همراهی قدرتهای جهانی، محاسبات اقتصادی کشورها و توانایی ایران در استفاده از ابزارهای سیاسی و راهبردی خود نیز در این معادله نقش دارند. پرسش اساسی این است که آیا تحولات نظم جهانی به اندازهای پیش خواهد رفت که کشورهای بیشتری حاضر شوند منافع خود را مستقل از سیاستهای تحریمی آمریکا دنبال کنند؟