میدان و دیپلماسی؛ دو بال بازدارندگی ایران در دوران پساجنگ

تجربه جنگ‌های اخیر نشان داده است که امنیت ملی ایران را نمی‌توان تنها با تکیه بر یک ابزار تأمین کرد. توان نظامی، دیپلماسی فعال و انسجام اجتماعی سه مؤلفه‌ای هستند که در کنار یکدیگر می‌توانند قدرت بازدارندگی کشور را تقویت کنند؛ رویکردی که در گفتگوی ایرنا با مهدی فضائلی، عضو دفتر حفظ و نشر آثار رهبر شهید و رهبر انقلاب، نیز بر آن تأکید شده است. از این منظر، مذاکره نه نقطه مقابل میدان، بلکه یکی از میدان‌های تأمین منافع ملی است؛ البته به شرط آنکه شناخت واقع‌بینانه‌ای از طرف مقابل وجود داشته باشد.

صفحه سیاست را در گوگل دنبال کنید
میدان و دیپلماسی؛ دو بال بازدارندگی ایران در دوران پساجنگ
صفحه سیاست-

یکی از محورهای اصلی این تحلیل، اهمیت وحدت و انسجام اجتماعی در شرایط تهدید خارجی است. بر اساس دیدگاه مطرح‌شده در این گفتگو، جامعه منسجم صرفاً از نظر اجتماعی باثبات‌تر نیست، بلکه خودِ انسجام می‌تواند به یک مؤلفه قدرت تبدیل شود.

تجربه سال‌های گذشته نیز نشان داده است که هر زمان شکاف‌های داخلی افزایش پیدا کرده، زمینه برای بهره‌برداری خارجی فراهم شده است. از همین رو، پرهیز از دوقطبی‌سازی، افزایش سعه صدر میان جریان‌های سیاسی و تلاش برای «جذب حداکثری» در شرایطی که کشور با تهدید خارجی روبه‌رو است، اهمیت بیشتری پیدا می‌کند.

در این نگاه، مسئله فقط اختلاف میان جریان‌های سیاسی نیست؛ بلکه نوع پیامی است که از داخل کشور به بیرون منتقل می‌شود. اختلافات داخلی ممکن است در محاسبات طرف مقابل به‌عنوان نشانه‌ای از آسیب‌پذیری تلقی شود و بر ارزیابی او از میزان امکان اعمال فشار اثر بگذارد.

چرا شناخت جامعه ایران برای دشمن دشوار است؟

6082043

در بخش دیگری از این گفتگو، به نقش اطلاعات و داده‌های شبکه‌های اجتماعی در محاسبات دشمن اشاره شده است. فضای مجازی حجم گسترده‌ای از اطلاعات درباره مطالبات، نگرش‌ها و رفتارهای اجتماعی تولید می‌کند و تحلیل این داده‌ها با ابزارهای هوش مصنوعی می‌تواند تصویری از جامعه ایران در اختیار بازیگران خارجی قرار دهد.

اما مسئله اینجاست که داده‌های اجتماعی لزوماً به معنای شناخت کامل جامعه نیستند. یک اعتراض، نارضایتی اقتصادی یا اختلاف سیاسی می‌تواند دلایل متعددی داشته باشد و تبدیل آن به یک نتیجه‌گیری درباره آمادگی جامعه برای پذیرش فشار خارجی، می‌تواند به خطای محاسباتی منجر شود.

از همین منظر، انسجامی که جامعه ایران در شرایط جنگ و بحران نشان می‌دهد، می‌تواند برای طرف مقابل غافلگیرکننده باشد. به روایت فضائلی، بخشی از خطای محاسباتی دشمن از ناتوانی در شناخت دقیق جامعه ایران و ارزیابی رفتار مردم در شرایط تهدید ناشی می‌شود.

مذاکره در برابر میدان نیست؛ دیپلماسی خود یک میدان است

یکی از مهم‌ترین بخش‌های این تحلیل، رد دوگانه «جنگ یا مذاکره» است. بر اساس دیدگاهی که در گفت‌وگو مطرح شده، کشورها برای تأمین منافع ملی تنها به یک ابزار متکی نیستند و امنیت ملی حاصل ترکیب مجموعه‌ای از مؤلفه‌هاست.

در این چارچوب، توان نظامی و دیپلماسی دو ابزار مکمل هستند. میدان نظامی ابزارهای خاص خود را دارد و میدان دیپلماسی نیز با مذاکره، رایزنی، ائتلاف‌سازی و استفاده از ظرفیت‌های بین‌المللی دنبال می‌شود.

این نگاه، مذاکره را به معنای کنار گذاشتن قدرت نظامی نمی‌داند. برعکس، قدرت دفاعی می‌تواند پشتوانه‌ای برای دیپلماسی باشد و دیپلماسی نیز می‌تواند از ظرفیت‌های سیاسی و بین‌المللی برای تأمین منافع کشور استفاده کند.

در چنین شرایطی، مسئله اصلی نه انتخاب میان جنگ و مذاکره، بلکه نحوه ترکیب قدرت سخت و قدرت دیپلماتیک است.

دیپلماسی بدون شناخت طرف مقابل می‌تواند پرهزینه باشد

در عین حال، تأکید بر مذاکره به معنای نادیده گرفتن ماهیت رقابت و تضاد منافع میان کشورها نیست. در گفت‌وگوی ایرنا نیز بر این موضوع تأکید شده که مذاکره‌کننده باید ضمن استفاده از ابزار دیپلماسی، شناخت دقیقی از طرف مقابل و اهداف او داشته باشد.

این مسئله به‌ویژه در روابط ایران و آمریکا اهمیت بیشتری پیدا می‌کند؛ جایی که سابقه تقابل، تحریم و درگیری نظامی باعث شده مسئله اعتماد به طرف مقابل به یکی از چالش‌های اساسی تبدیل شود.

بنابراین، دیپلماسی فعال الزاماً به معنای اعتماد سیاسی نیست. مذاکره می‌تواند برای کاهش هزینه‌های تقابل، انتقال پیام، تأمین منافع و مدیریت بحران مورد استفاده قرار گیرد؛ اما حفظ توان بازدارندگی و ارزیابی دقیق رفتار طرف مقابل همچنان بخشی از معادله امنیت ملی باقی می‌ماند.

خوداتکایی دفاعی؛ محصول یک مسیر چند دهه‌ای

بخش دیگری از گفتگو به ریشه‌های توان دفاعی ایران اختصاص دارد. بر اساس روایت مطرح‌شده، سیاست خوداتکایی و تکیه بر ظرفیت‌های داخلی در حوزه دفاعی از سال‌ها پیش دنبال شده و در شکل‌گیری توانمندی‌های موشکی و دفاعی کشور نقش داشته است.

یکی از نمونه‌های مطرح‌شده، مخالفت با خرید برخی موشک‌ها پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی است؛ دوره‌ای که امکان خرید تجهیزات نظامی با قیمت پایین فراهم شده بود. در این روایت، ترجیح توسعه توان داخلی بر خرید آماده تجهیزات، در بلندمدت زمینه شکل‌گیری ظرفیت بومی دفاعی را فراهم کرده است.

این تجربه یک پیام مهم برای سیاست دفاعی کشور دارد: توان بازدارندگی پایدار تنها با خرید تجهیزات ایجاد نمی‌شود؛ بلکه به دانش، زیرساخت، نیروی انسانی و استمرار سرمایه‌گذاری نیاز دارد.

قدرت ملی فقط در موشک و مذاکره خلاصه نمی‌شود

اگر مجموعه این دیدگاه‌ها را کنار هم قرار دهیم، تصویری سه‌بعدی از مفهوم قدرت ملی شکل می‌گیرد؛ تصویری که یک ضلع آن توان دفاعی و بازدارندگی نظامی، ضلع دوم دیپلماسی فعال و هوشمندانه و ضلع سوم انسجام اجتماعی است.

قدرت نظامی بدون انسجام داخلی می‌تواند با فرسایش اجتماعی مواجه شود؛ دیپلماسی بدون پشتوانه قدرت ممکن است با محدودیت بیشتری در چانه‌زنی روبه‌رو شود و انسجام داخلی نیز بدون استفاده از ظرفیت‌های سیاسی و دیپلماتیک نمی‌تواند به‌تنهایی تمام تهدیدهای خارجی را مدیریت کند.

از همین منظر، تجربه جنگ‌های اخیر را می‌توان آزمونی برای بازتعریف رابطه میان میدان، دیپلماسی و جامعه دانست. در این چارچوب، مسئله اصلی برای ایران پساجنگ، انتخاب یکی از این سه مؤلفه نیست؛ بلکه ایجاد هماهنگی میان آنهاست.

اخبار مرتبط
ارسال نظر