شبکه فرانس ۲۴ در گزارشی به برآورد هزینه این جنگ برای شهروندان آمریکایی پرداخته و اعلام کرده است که هزینه جنگ علیه ایران در یک دوره ششماهه، حدود ۱۱۰۰ دلار برای هر شهروند مالیاتدهنده آمریکایی بوده است؛ رقمی که بر مبنای میزان مالیات پرداختی شهروندان در این دوره محاسبه شده است.
جنگی که قبض آن به خانه آمریکاییها رسیده است
این رقم در نگاه نخست تنها یک محاسبه مالی به نظر میرسد، اما در واقع میتواند تصویری از یکی از مهمترین تبعات داخلی سیاست خارجی آمریکا ارائه کند. افزایش هزینههای نظامی، عملیات برونمرزی و پیامدهای اقتصادی ناشی از تنش در بازار انرژی، همگی میتوانند فشار مضاعفی بر اقتصاد خانوارهای آمریکایی وارد کنند.
«فیلیپ ترل»، تحلیلگر فرانس ۲۴، نیز تأکید کرده است که هزینه واقعی جنگ صرفاً به رقم پرداختی از محل مالیاتها محدود نمیشود. به گفته او، افزایش قیمت نفت در بازارهای جهانی در پی جنگ، هزینههای معیشتی بیشتری را نیز به شهروندان آمریکایی تحمیل کرده است.
به این ترتیب، آمریکاییها نهتنها از مسیر مالیات، بلکه از طریق افزایش هزینه انرژی و قیمت کالاها نیز میتوانند هزینه جنگ را پرداخت کنند.
از وعده پیروزی سریع تا جنگی پرهزینه
اهمیت این موضوع زمانی بیشتر میشود که اهداف اعلامشده دولت دونالد ترامپ در آغاز جنگ را در نظر بگیریم. جنگی که آمریکا با حمایت و فشار رژیم صهیونیستی علیه ایران آغاز کرد، در ابتدا با محاسباتی درباره دستیابی سریع به اهداف نظامی و سیاسی همراه بود.
ترامپ در مقاطع مختلف از اهدافی سخن گفت که فراتر از صرفاً وارد کردن خسارت نظامی به ایران بود و حتی موضوع تغییر نظام سیاسی ایران نیز در اظهارات او مطرح شد.
اما طولانیشدن درگیری و افزایش هزینههای آن، معادله را پیچیدهتر کرده است. هرچه جنگ طولانیتر شود، هزینه عملیات نظامی آمریکا، فشار بر بودجه فدرال و تبعات اقتصادی ناشی از بیثباتی بازار انرژی نیز افزایش خواهد یافت.
مسئلهای فراتر از میدان جنگ
از منظر سیاسی، یکی از چالشهای اصلی دولت ترامپ میتواند تبدیلشدن هزینه جنگ به یک مسئله داخلی باشد. در سیاست آمریکا، افزایش هزینههای خارجی زمانی برای دولت دردسرساز میشود که آثار آن به زندگی روزمره شهروندان منتقل شود.
رقم ۱۱۰۰ دلار، در چنین چارچوبی، صرفاً یک عدد اقتصادی نیست؛ بلکه میتواند به شاخصی برای سنجش هزینه سیاسی جنگ تبدیل شود. اگر شهروند آمریکایی احساس کند که مالیات او صرف جنگی شده که نتیجه روشنی برای آمریکا نداشته و همزمان هزینه انرژی و زندگی او را افزایش داده است، حمایت داخلی از ادامه چنین سیاستی میتواند با چالش مواجه شود.
از سوی دیگر، افزایش قیمت نفت تنها اقتصاد آمریکا را تحت تأثیر قرار نمیدهد، بلکه میتواند بر هزینه حملونقل، تولید و قیمت بسیاری از کالاها نیز اثر بگذارد. بنابراین دامنه واقعی هزینه جنگ برای خانوارهای آمریکایی ممکن است بسیار فراتر از رقم محاسبهشده بر مبنای مالیات باشد.
فاصله میان هدف و نتیجه
اکنون یکی از پرسشهای مهم درباره جنگ، میزان فاصله میان اهداف اولیه واشنگتن و دستاوردهای واقعی آن است. اگر هدف، تحمیل هزینه سنگین به ایران و دستیابی سریع به یک نتیجه سیاسی بود، طولانیشدن درگیری و افزایش هزینههای اقتصادی برای آمریکا میتواند نشاندهنده پیچیدهترشدن معادله باشد.
در چنین شرایطی، ترامپ با یک دوگانه دشوار مواجه است: از یک سو ادامه جنگ میتواند هزینههای نظامی و اقتصادی بیشتری به آمریکا تحمیل کند و از سوی دیگر، عقبنشینی بدون دستیابی به اهداف اعلامشده، میتواند از منظر سیاسی بهعنوان نشانهای از شکست یا ناکامی سیاست واشنگتن تعبیر شود.
در نهایت، جنگی که قرار بود با تحمیل هزینه به ایران همراه باشد، اکنون خود به یکی از هزینههای قابل توجه برای آمریکا تبدیل شده است. اگر برآورد ۱۱۰۰ دلاری فرانس ۲۴ را در کنار هزینههای غیرمستقیم ناشی از افزایش قیمت انرژی قرار دهیم، روشن میشود که پیامدهای جنگ تنها در میدان نبرد یا محاسبات ژئوپلیتیکی قابل اندازهگیری نیست؛ بلکه بخشی از آن به سفره و جیب شهروند آمریکایی نیز رسیده است.