دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، شامگاه گذشته در شبکه اجتماعی تروثسوشال تهدید کرد هر کشوری که به نهادهای مالی، کسبوکارها، فرودگاهها یا نهادهای دولتی خود اجازه دهد هرگونه «خط نجات» اقتصادی به ایران ارائه کنند، با عواقب اقتصادی گستردهای مواجه خواهد شد.
این موضع را میتوان نشانهای از ورود سیاست ضدایرانی دولت ترامپ به مرحلهای تازه دانست؛ مرحلهای که در آن واشنگتن علاوه بر هدف قرار دادن مستقیم اقتصاد ایران، تلاش میکند هزینه همکاری اقتصادی با تهران را برای سایر کشورها نیز افزایش دهد.
با این حال، ادعای آغاز یک «عملیات اقتصادی» جدید علیه ایران، از منظر تاریخی موضوع تازهای نیست. جمهوری اسلامی ایران از سالها پیش با مجموعهای از تحریمهای بانکی، نفتی، تجاری و هوایی مواجه بوده و در طول این دوره، سازوکارهای مختلفی برای کاهش آثار این محدودیتها شکل گرفته است.
تحریمهای آمریکا علیه ایران؛ سیاستی با سابقه چند دهه
تحریم بانکی ایران از آبان ۱۳۵۸ آغاز شد و در ادامه، حوزههای مختلف اقتصاد ایران را دربر گرفت. تحریمهای سنگین نفتی نیز از اسفند ۱۳۷۳ وارد مرحله جدیتری شد و صنعت هوانوردی ایران نیز از مرداد ۱۳۹۷ با تحریمهای متمرکز آمریکا مواجه شد.
در واقع، آنچه امروز دولت ترامپ از آن به عنوان فشار اقتصادی بیسابقه یاد میکند، ادامه مسیری است که آمریکا طی چند دهه گذشته بارها آن را آزموده است.
تجربه نشان داده است که تحریمها میتوانند هزینه مبادلات اقتصادی ایران را افزایش دهند، دسترسی به منابع مالی را محدود کنند و فشار قابل توجهی بر اقتصاد و معیشت وارد سازند؛ اما نتیجه نهایی آنها الزاماً مطابق اهداف اعلامشده واشنگتن پیش نمیرود.
شکست فشار حداکثری ترامپ در دور اول
یکی از مهمترین آزمونهای سیاست تحریمی آمریکا، کارزار «فشار حداکثری» دولت اول ترامپ پس از خروج واشنگتن از برجام در سال ۱۳۹۷ بود.
هدف اصلی این سیاست، بهویژه در حوزه انرژی، رساندن صادرات نفت ایران به نزدیک صفر بود. با وجود فشار گسترده آمریکا، ایران توانست مسیرهای صادراتی خود را بازسازی کند و در سالهای بعد، فروش نفت به سطوحی برسد که با دوره برجام قابل مقایسه بود.
از این منظر، تجربه دور نخست ترامپ یک پیام روشن برای سیاستگذاران آمریکایی داشت: تحریم میتواند اقتصاد ایران را تحت فشار قرار دهد، اما تبدیل فشار اقتصادی به تغییر رفتار سیاسی تهران بسیار دشوارتر از اعمال تحریم است.
در دور دوم ریاستجمهوری ترامپ نیز سیاست فشار حداکثری بار دیگر در دستور کار قرار گرفت. با این حال، تداوم صادرات نفت ایران و حفظ مسیرهای تجاری نشان داد که اثرگذاری تحریمها با هدف اعلامشده واشنگتن فاصله دارد.
اکنون، پس از تجربه یک جنگ و ناکامی در دستیابی به اهداف مورد نظر از مسیر فشار نظامی، بازگشت تمرکز دولت ترامپ به اقتصاد ایران را میتوان تلاش دیگری برای ایجاد اهرم فشار علیه تهران دانست.
تحریم تنها مسئله اقتصاد ایران نیست
با وجود این، تحلیل وضعیت اقتصاد ایران تنها با متغیر تحریم کامل نمیشود. اقتصاد ایران همزمان با دو دسته چالش خارجی و داخلی مواجه است؛ از یک سو تحریمها و محدودیتهای مالی و تجاری قرار دارند و از سوی دیگر، مشکلات ساختاری، تصمیمهای سیاستی، بروکراسی، تخصیص ناکارآمد منابع و ضعف در فضای کسبوکار.
عباس آخوندی، کارشناس اقتصادی، تحریم را یکی از مهمترین عوامل وضعیت فعلی اقتصاد ایران میداند و معتقد است تا زمانی که تحریمها برطرف نشوند، نباید انتظار رشد اقتصادی پایدار داشت.
در مقابل، سعید لیلاز، استاد دانشگاه، ضمن تأکید بر اثر تحریم بر افزایش فشار اقتصادی بر مردم، آن را عامل اصلی مشکلات اقتصاد ایران نمیداند. از نگاه او، هر زمان سیاستگذاری داخلی عملکرد مؤثرتری داشته، آثار تحریم نیز تا حد زیادی خنثی شده است؛ تجربه دور نخست فشار حداکثری ترامپ را میتوان نمونهای از این دیدگاه دانست.
نسخه مقابله با فشار حداکثری ترامپ چیست؟
در چنین شرایطی، مسئله اصلی برای ایران صرفاً مقابله سیاسی با تهدیدهای ترامپ نیست؛ بلکه نحوه مدیریت اقتصاد در شرایط فشار نیز اهمیت تعیینکننده دارد.
بر اساس گزارشی از اندیشکده دانشگاه امیرکبیر، مجموعهای از اقدامات اقتصادی میتواند در کاهش اثرگذاری دور تازه فشارهای آمریکا مؤثر باشد؛ از جمله مقرراتزدایی، تخصیص بهینه منابع، تقویت حمایت معیشتی از اقشار کمدرآمد و توسعه روابط تجاری با شرکای راهبردی.
در کنار این موارد، یک مؤلفه سیاسی نیز اهمیت ویژهای پیدا میکند: جلوگیری از ارسال «پالس ضعف» از سوی مسئولان. در شرایطی که واشنگتن تلاش میکند هزینه روانی و اقتصادی تحریمها را افزایش دهد، پیامهای متناقض داخلی میتواند اثر تحریم را تشدید کند.
جنگ اقتصادی جدید؛ آزمونی برای سیاست داخلی ایران
دور جدید فشار اقتصادی ترامپ را نمیتوان صرفاً ادامه یک پرونده تحریمی دانست. تفاوت این مرحله در آن است که آمریکا پس از تجربه فشار حداکثری، اکنون تلاش میکند شبکه همکاری اقتصادی ایران با سایر کشورها را نیز هدف قرار دهد.
بنابراین، میزان موفقیت این سیاست تا حد زیادی به واکنش ایران و شرکای اقتصادی آن بستگی دارد. اگر تهران بتواند همزمان با حفظ مسیرهای صادراتی و تجاری، اصلاحات داخلی، کاهش موانع تولید و تقویت ثبات اقتصادی را پیش ببرد، تهدیدهای جدید واشنگتن با همان چالش قدیمی مواجه خواهد شد: تحریم میتواند هزینه ایجاد کند، اما لزوماً نمیتواند نتیجه سیاسی مورد نظر تحریمکننده را تولید کند.
از این منظر، دور جدید فشار حداکثری ترامپ بیش از آنکه صرفاً آزمونی برای اقتصاد ایران باشد، آزمونی برای توانایی سیاستگذاری داخلی در مدیریت فشار خارجی است؛ آزمونی که نتیجه آن میتواند مشخص کند آیا واشنگتن بار دیگر میتواند تحریم را به اهرم تعیینکننده علیه تهران تبدیل کند یا تجربه گذشته تکرار خواهد شد.