صفحه سیاست بررسی می کند؛

گلوله‌ها ساکت شده‌اند؛ جنگ اقتصادی ادامه دارد

توقف درگیری‌های نظامی به معنای پایان تقابل ایران و آمریکا نیست. حالا که صدای گلوله‌ها فروکش کرده، میدان دیگری برای فشار شکل گرفته است؛ میدانی که در آن اقتصاد، تجارت و مسیرهای ارتباطی هدف قرار می‌گیرند. اما آیا ایران را می‌توان به‌طور کامل محاصره کرد؟

گلوله‌ها ساکت شده‌اند؛ جنگ اقتصادی ادامه دارد
۰ دقیقه
صفحه سیاست-

جنگ متوقف شده، اما تقابل همچنان ادامه دارد و به نظر می‌رسد میدان آن در حال تغییر است. اگر در مرحله نظامی، هدف تحمیل هزینه و تغییر محاسبات تهران بود، در مرحله جدید فشار اقتصادی می‌تواند به ابزار اصلی تبدیل شود؛ از تحریم و محدودیت‌های مالی گرفته تا دشوار کردن فروش نفت و تجارت خارجی. اظهارات اخیر مقام‌های آمریکایی و اسرائیلی درباره فرسایش اقتصادی ایران نیز نشان می‌دهد که ایده تبدیل فشار اقتصادی به یک ابزار بلندمدت، جدی‌تر از گذشته دنبال می‌شود.

با این حال، این راهبرد با یک واقعیت مهم روبه‌روست: ایران نزدیک به پنج دهه است که با انواع تحریم‌های نفتی، بانکی، کشتیرانی و مالی مواجه بوده و در همین مدت، شبکه‌ای از مسیرهای جایگزین برای تجارت و مبادلات خود ایجاد کرده است. بنابراین فشار اقتصادی برای ایران پدیده تازه‌ای نیست و اقتصاد کشور سال‌هاست در شرایطی متفاوت از یک اقتصاد عادی جهانی فعالیت می‌کند.

جغرافیای ایران نیز اجازه نمی‌دهد مفهوم «محاصره کامل» به سادگی درباره آن اجرا شود. ایران با چندین کشور مرز زمینی دارد، به خلیج فارس، دریای عمان و دریای خزر دسترسی دارد و در نقطه اتصال مسیرهای مهم تجاری منطقه قرار گرفته است. این موقعیت، امکان استفاده از مسیرهای مختلف زمینی، دریایی و ریلی را فراهم می‌کند؛ حتی اگر بسیاری از این مسیرها نسبت به تجارت عادی پرهزینه‌تر و پیچیده‌تر باشند.

در کنار این ظرفیت جغرافیایی، عضویت ایران در بریکس و سازمان همکاری شانگهای نیز اهمیت دارد. این عضویت‌ها به معنای رفع تحریم نیستند، اما فرصت گسترش روابط اقتصادی با مجموعه‌ای از کشورها را فراهم می‌کنند که خارج از شبکه اقتصادی تحت سلطه غرب قرار دارند. اگر این ظرفیت‌ها به همکاری‌های واقعی در حوزه تجارت، حمل‌ونقل، انرژی و سازوکارهای مالی تبدیل شوند، امکان کاهش وابستگی ایران به کانال‌های تحت کنترل آمریکا بیشتر خواهد شد.

تنگه هرمز نیز در این معادله جایگاه ویژه‌ای دارد. هرمز فقط یک مسیر صادراتی برای ایران نیست؛ یکی از مهم‌ترین گلوگاه‌های انرژی جهان است. به همین دلیل، هرگونه تلاش برای تبدیل فشار اقتصادی علیه ایران به یک محاصره گسترده، آثار مستقیمی بر بازار انرژی و اقتصاد جهانی خواهد داشت. این همان نقطه‌ای است که جغرافیای ایران می‌تواند از یک ویژگی طبیعی به یک اهرم ژئوپلیتیک تبدیل شود.

البته نباید از این واقعیت به این نتیجه رسید که تحریم‌ها بی‌اثرند. آمریکا می‌تواند هزینه تجارت ایران را افزایش دهد، دسترسی به منابع مالی را محدود کند و صادرات انرژی را دشوارتر سازد. مسیرهای جایگزین نیز ظرفیت نامحدود و هزینه یکسانی ندارند. بنابراین مسئله اصلی، «بی‌اثر بودن فشار» نیست؛ مسئله این است که فشار اقتصادی لزوماً به معنای محاصره کامل و در نهایت تسلیم سیاسی نیست.

در چنین شرایطی، پاسخ ایران نباید صرفاً تحمل تحریم باشد. جغرافیای کشور، عضویت در بریکس و شانگهای، روابط با همسایگان، کریدور شمال ـ جنوب و دسترسی به آب‌های آزاد باید به یک شبکه واقعی اقتصادی تبدیل شود؛ شبکه‌ای که قطع یک مسیر یا تحریم یک کانال نتواند کل اقتصاد کشور را زمین‌گیر کند.

واشنگتن می‌خواهد زمان را به ابزار فرسایش تبدیل کند؛ تهران باید زمان را به فرصت بازسازی تبدیل کند. جنگ متوقف شده، اما مرحله بعدی تقابل تازه آغاز شده است؛ مرحله‌ای که در آن برنده لزوماً کشوری نیست که بیشتر فشار می‌آورد، بلکه کشوری است که بهتر می‌تواند فشار را مدیریت، دور بزند و از ظرفیت‌های خود برای ادامه مسیر استفاده کند.

 

ارسال نظر