آنچه امروز برای ترامپ اهمیت دارد، صرفاً تعیین تکلیف یک بحران خارجی نیست؛ مسئله اصلی این است که پیامدهای این بحران تا چه اندازه میتواند موقعیت سیاسی او و حزب جمهوریخواه را در آستانه انتخابات تضعیف کند.
انتخابات کنگره؛ کابوس سیاسی ترامپ
بر اساس ارزیابی یک منبع آگاه، ترامپ از احتمال شکست جمهوریخواهان در هر دو مجلس نمایندگان و سنا واهمه دارد؛ سناریویی که میتواند قدرت مانور دولت او را در ادامه دوره ریاستجمهوری محدود کند و زمینه را برای تشدید تحقیقات و فشارهای کنگره فراهم آورد.
در صورت از دست رفتن اکثریت هر دو مجلس، مخالفان ترامپ فرصت بیشتری برای نظارت بر عملکرد دولت، احضار مقامهای دولتی و پیگیری پروندههای جنجالی خواهند داشت. همچنین احتمال طرح مجدد موضوع استیضاح میتواند به یکی از محورهای مناقشه سیاسی در واشنگتن تبدیل شود؛ هرچند استیضاح بهخودیخود به معنای برکناری رئیسجمهور نیست و تحقق آن به طی مراحل قانونی و رأی نهادهای مربوط بستگی دارد.
از این منظر، هزینههای جنگ و آثار اقتصادی آن تنها یک مسئله نظامی یا مالی نیست؛ این هزینهها میتوانند مستقیماً بر ارزیابی رأیدهندگان از عملکرد دولت تأثیر بگذارند.
بازار نفت؛ میدان جنگ روایتها و انتظارات
در چنین فضایی، انتشار خبرهایی درباره واردات طلا از ونزوئلا، پرداخت احتمالی پنج هزار دلار به هر شهروند آمریکایی، احتمال کاهش یا رفع برخی محدودیتهای نفتی روسیه، عرضه ۳۰۰ هزار تن گازوئیل این کشور و توافق گروه هفت برای آزادسازی ذخایر، از منظر سیاسی و اقتصادی قابل بررسی است.
البته این موارد از نظر ماهیت و میزان قطعیت یکسان نیستند و هرکدام به بررسی مستقل نیاز دارند. بااینحال، قرار گرفتن آنها در کنار اخبار مربوط به احتمال دوری آمریکا از ورود به جنگ تا پایان انتخابات، این پرسش را مطرح میکند که آیا واشنگتن در پی ایجاد فضایی باثباتتر برای اقتصاد و بازار انرژی است؟
بازار نفت بهشدت از انتظارات، اخبار سیاسی و برآورد معاملهگران درباره عرضه و تقاضا تأثیر میپذیرد. حتی انتشار خبرهایی درباره احتمال افزایش عرضه نفت روسیه یا آزادسازی ذخایر راهبردی میتواند بر انتظارات قیمتی اثر بگذارد؛ حتی اگر تحقق نهایی این سناریوها با ابهام همراه باشد.
برای دولت آمریکا، مهار قیمت انرژی اهمیت سیاسی ویژهای دارد؛ زیرا افزایش هزینه سوخت و حملونقل میتواند فشار اقتصادی بر خانوارها را افزایش دهد و نارضایتی عمومی را تشدید کند. در مقابل، کاهش قیمتها ممکن است بخشی از فشارها را تخفیف دهد، اما لزوماً به معنای حل ریشهای بحران یا تغییر برداشت رأیدهندگان از عملکرد دولت نیست.
تنگه هرمز؛ اهرمی فراتر از جغرافیا
در این میان، تنگه هرمز همچنان یکی از مهمترین متغیرهای معادله انرژی جهان است. اهمیت این گذرگاه تنها به موقعیت جغرافیایی آن محدود نمیشود؛ بخش مهمی از تجارت جهانی نفت از این مسیر عبور میکند و هرگونه اختلال در امنیت کشتیرانی آن میتواند بازار انرژی، هزینه بیمه حملونقل و انتظارات اقتصادی را تحت تأثیر قرار دهد.
به گفته منبع آگاه مورد اشاره، ایران بر حفظ موقعیت راهبردی خود در تنگه هرمز و اثرگذاری بر معادلات قیمت نفت مصمم است. این موضع را میتوان در چارچوب اهمیت امنیتی و اقتصادی خلیج فارس ارزیابی کرد؛ منطقهای که تحولات آن بهسرعت از سطح محلی فراتر میرود و به یکی از متغیرهای تعیینکننده در اقتصاد بینالمللی تبدیل میشود.
بااینحال، اثرگذاری بر بازار نفت صرفاً به تحولات هرمز وابسته نیست. میزان تولید کشورهای صادرکننده، سطح تقاضای جهانی، سیاستهای اوپکپلاس، ذخایر راهبردی و وضعیت اقتصادهای بزرگ نیز در تعیین قیمتها نقش دارند. از همین رو، اهمیت هرمز را باید در پیوند با مجموعه این عوامل تحلیل کرد.
واشنگتن در دوراهی جنگ و ملاحظات انتخاباتی
دولت ترامپ با یک تناقض راهبردی روبهرو است: از یکسو، میخواهد در سیاست خارجی تصویری از قدرت و ابتکار عمل ارائه دهد و از سوی دیگر، ناچار است هزینههای اقتصادی و سیاسی تصمیمهای خود را در داخل آمریکا مدیریت کند.
اگر هزینههای جنگ افزایش یابد، فشار بر دولت برای مهار بحران بیشتر خواهد شد. اگر بازار انرژی بیثبات بماند، پیامدهای آن میتواند به سبد هزینه خانوارها و فضای سیاسی آمریکا منتقل شود. در مقابل، هرگونه عقبنشینی یا تغییر در سیاست خارجی نیز ممکن است از سوی رقبای سیاسی بهعنوان نشانه ضعف تعبیر شود.
در چنین شرایطی، انتشار خبرهای امیدوارکننده درباره عرضه انرژی، توافقهای دیپلماتیک یا احتمال پرهیز از گسترش جنگ میتواند به مدیریت فضای روانی بازار کمک کند؛ اما نباید میان اثر روانی اخبار و تغییر واقعی در معادلات میدانی و اقتصادی خلط کرد.
جمعبندی اینکه، انتخابات پیش رو برای ترامپ تنها رقابتی حزبی نیست؛ آزمونی درباره توانایی دولت او در مدیریت همزمان جنگ، اقتصاد و افکار عمومی است. در سوی دیگر این معادله، تنگه هرمز همچنان متغیری راهبردی در محاسبات بازار انرژی باقی میماند. هرچه فاصله میان اهداف سیاسی واشنگتن و هزینههای واقعی آن بیشتر شود، فشار برای بازنگری در سیاستها افزایش خواهد یافت؛ فشاری که میتواند بر تصمیمهای کاخ سفید، رفتار بازار نفت و مسیر تحولات منطقهای اثر بگذارد.