وقتی جهان نیک بود، شر چگونه پیدا شد؟ روایت زرتشتیان باستان

در اندیشه زرتشتی، جهان در بنیاد خود آفریده‌ای نیک و برخوردار از نظم اهورایی است؛ اما حضور مرگ، بیماری و تباهی این پرسش را ایجاد می‌کند که شر چگونه به چنین جهانی راه یافت. روایت‌های زرتشتی، به‌ویژه در متون متأخر، ورود اهریمن و شکل‌گیری وضعیت «آمیختگی» را نقطه آغاز نبرد کیهانی خیر و شر می‌دانند.

صفحه سیاست را در گوگل دنبال کنید
وقتی جهان نیک بود، شر چگونه پیدا شد؟ روایت زرتشتیان باستان
صفحه سیاست-

پرسش از منشأ شر یکی از مسائل مهم در جهان‌بینی زرتشتی است؛ اگر آفرینش به دست اهورامزدا و در بنیاد خود نیک و سامان‌یافته بوده، پس مرگ، بیماری، دروغ و تباهی چگونه وارد جهان شده‌اند؟

برای پاسخ به این پرسش باید میان لایه‌های مختلف سنت زرتشتی تمایز قائل شد. تصویر اهریمن و نبرد کیهانی در متون زرتشتی متأخر، با صورت‌بندی‌های کهن‌تر موجود در گاهان یکسان نیست و نمی‌توان همه جزئیات روایت‌های متأخر را مستقیماً به دوره‌های نخستین نسبت داد.

شر در جهانی که نیک آفریده شده است

در نگاه زرتشتی، جهان مادی ذاتاً شر نیست. آسمان، آب، زمین، گیاه، جانور و انسان در شمار آفریده‌های اهورایی قرار دارند و وجود مادی به‌خودی‌خود نشانه تباهی محسوب نمی‌شود.

مسئله اصلی این است که چگونه عناصر ویرانگر در جهانی که اساس آن بر نظم و نیکی قرار دارد، پدیدار شده‌اند. بنابراین پرسش زرتشتی درباره شر بیشتر از آنکه درباره منشأ ماده باشد، درباره منشأ تباهی است.

در این چارچوب، نمی‌توان مسئله را صرفاً با این تصور توضیح داد که اهورامزدا جهان را آفریده و اهریمن نیز یکی دیگر از آفریدگان او بوده است. در صورت‌بندی متأخر زرتشتی، اهریمن در برابر آفرینش اهورایی قرار می‌گیرد و نیرویی ویرانگر و مخالف نظم و راستی است.

اهریمن؛ خدای دوم یا نیروی ویرانگر؟

یکی از برداشت‌های رایج درباره زرتشتی‌گری، توصیف اهورامزدا و اهریمن به‌عنوان دو خدای هم‌رتبه است؛ اما چنین تعبیری برای توضیح دقیق‌تر این سنت کافی نیست.

در یک سوی تقابل، اهورامزدا و آفرینش اهورایی قرار دارند؛ جهانی که با مفاهیمی مانند نظم، راستی و سامان پیوند خورده است. در سوی دیگر، اهریمن یا «اَنگره مَینیو» قرار دارد که در سنت متأخر زرتشتی با ویرانگری، تباهی و مخالفت با آفرینش نیک ارتباط پیدا می‌کند.

مفهوم «اَشَه» نیز در این میان اهمیت زیادی دارد. اَشَه تنها به معنای راستی اخلاقی نیست، بلکه با نظم درست و ساختار مطلوب هستی ارتباط دارد. در برابر آن، «دُروج» قرار می‌گیرد که با دروغ، بی‌نظمی و گسست از حقیقت پیوند دارد.

بر این اساس، اهریمن را در روایت‌های متأخر زرتشتی بیشتر باید نیروی مخالف و ویرانگر دانست تا «خدای دوم» در کنار اهورامزدا.

هجوم اهریمن و شکل‌گیری جهان آمیخته

در متون زرتشتی متأخر، دگرگونی وضعیت نخستین جهان با مفهوم «هجوم اهریمن» توضیح داده می‌شود.

در این روایت، آفرینش اهورایی در ابتدا نیک و سامان‌یافته است، اما با ورود نیروی ویرانگر، عناصر خیر و شر در جهان درهم می‌آمیزند. نتیجه این فرایند، شکل‌گیری وضعیت کنونی جهان است؛ جهانی که نه کاملاً اهورایی و بی‌آسیب است و نه به‌طور کامل تحت سلطه شر قرار گرفته است.

این وضعیت با اصطلاح «گومِزیِشن» یا «آمیختگی» شناخته می‌شود. آمیختگی به معنای آن است که پس از هجوم اهریمن، نیروهای خیر و شر در جهان در کنار یکدیگر قرار گرفته‌اند.

در نتیجه، مرگ، بیماری، تباهی و دیگر مظاهر شر در کنار عناصر نیک آفرینش قرار می‌گیرند و جهان به صحنه‌ای برای کشمکش نیروهای متضاد تبدیل می‌شود.

ورود شر؛ آغاز تاریخ کیهانی

اهمیت هجوم اهریمن فقط در توضیح منشأ شر خلاصه نمی‌شود. این رویداد در روایت‌های متأخر زرتشتی، آغاز تاریخ کیهانی نیز به شمار می‌آید.

پیش از هجوم، سخن از آفرینش و نظم نخستین است؛ اما پس از آن، جهان وارد مرحله‌ای زمان‌مند می‌شود که در آن خیر و شر با یکدیگر درگیرند.

به همین دلیل می‌توان روند تاریخ کیهانی زرتشتی را از آفرینش نخستین تا فرجام جهان دنبال کرد: ورود شر، آمیختگی، کشمکش، رفع آمیختگی و در نهایت پیروزی خیر و نوسازی جهان.

در این نگاه، جهان کنونی مرحله‌ای موقت در مسیر رسیدن به وضعیت نهایی آفرینش است و شر قرار نیست برای همیشه در جهان باقی بماند.

انسان در میانه نبرد خیر و شر

در این جهان‌بینی، انسان نیز موجودی منفعل نیست. انتخاب‌های انسان بخشی از نبرد گسترده‌تر خیر و شر محسوب می‌شود.

اندیشه، گفتار و کردار انسان می‌تواند در جهت نظم و راستی یا در جهت دروغ و تباهی قرار گیرد. به همین دلیل، مسئله شر فقط یک بحث مربوط به ساختار کیهان نیست و با مسئولیت اخلاقی انسان نیز ارتباط پیدا می‌کند.

انسان در جهانی آمیخته زندگی می‌کند و از طریق انتخاب‌های خود در روند جدایی خیر از شر نقش دارد. بنابراین تاریخ کیهانی در اندیشه زرتشتی، هم ساختاری کیهانی دارد و هم با رفتار انسان پیوند می‌خورد.

تفاوت روایت‌های کهن و متأخر زرتشتی

برای بررسی این دیدگاه باید میان منابع مختلف زرتشتی تفاوت گذاشت. گاهان کهن‌ترین بخش اوستا به شمار می‌رود و در آن مفاهیمی مانند اَشَه، دُروج، انتخاب اخلاقی و تقابل نیروهای خیر و شر اهمیت دارند.

در اوستای متأخر، تصویر نیروهای شر گسترده‌تر و منسجم‌تر می‌شود. سپس در متون پهلوی مانند «بندهشن»، «دینکرد»، «مینوی خرد» و «گزیده‌های زادسپرم»، روایت منسجم‌تری از آفرینش، هجوم اهریمن، آمیختگی و فرجام جهان دیده می‌شود.

البته این متون در دوره‌های متأخرتر تدوین شده‌اند و نمی‌توان جزئیات نظام کیهان‌شناختی آنها را بدون واسطه به گاهان یا همه دوره‌های پیشین زرتشتی نسبت داد.

فرجام نبرد؛ حرکت از آمیختگی به پیروزی خیر

در نهایت، جهان آمیخته قرار نیست وضعیت دائمی آفرینش باشد. روایت‌های متأخر زرتشتی، تاریخ جهان را حرکتی از آمیختگی به سوی جدایی خیر و شر و پیروزی نهایی خیر ترسیم می‌کنند.

بر این اساس، ورود شر به جهان به معنای شکست کامل آفرینش اهورایی نیست؛ بلکه آفرینش نیک دچار آسیب و آمیختگی شده است. تاریخ کیهانی نیز روندی است که در نهایت باید به رفع این آمیختگی و بازگشت جهان به نظم مطلوب منتهی شود.

در چنین برداشتی، ورود شر نه پایان آفرینش نیک، بلکه آغاز مرحله تاریخی جهان است؛ مرحله‌ای که با نبرد نیروهای خیر و شر ادامه پیدا می‌کند و در نهایت به پیروزی خیر و نوسازی جهان می‌انجامد.

 

 

منبع: خبر آنلاین
ارسال نظر