صفحه سیاست گزارش می دهد؛

ادغام ستادکل و قرارگاه خاتم؛ بازتعریف رابطه ستاد و میدان در ساختار دفاعی ایران

تغییرات اخیر در ساختار فرماندهی نیروهای مسلح و حرکت به سمت ادغام ستادکل نیروهای مسلح و قرارگاه مرکزی خاتم‌الانبیاء(ص) را نمی‌توان صرفاً یک جابه‌جایی اداری یا سازمانی تلقی کرد. این تحول را باید در چارچوب روندی گسترده‌تر برای تطبیق ساختار فرماندهی با تغییر ماهیت تهدیدها، پیچیده‌تر شدن میدان نبرد و الزامات دکترین دفاعی جدید جمهوری اسلامی ایران تحلیل کرد؛ روندی که پس از جنگ ۱۲ روزه شتاب بیشتری گرفت.

ادغام ستادکل و قرارگاه خاتم؛ بازتعریف رابطه ستاد و میدان در ساختار دفاعی ایران
۰ دقیقه
نویسنده: جواد نبوتی
صفحه سیاست-

تغییر دکترین دفاعی، صرفاً به تغییر در شیوه مواجهه با تهدید محدود نمی‌شود، بلکه به‌طور طبیعی سازمان رزم، نحوه استفاده از ظرفیت‌های نظامی و مهم‌تر از همه، ساختار فرماندهی را نیز تحت تأثیر قرار می‌دهد. بر همین اساس، نزدیک شدن سطوح راهبردی و عملیاتی را می‌توان تلاشی برای کاهش فاصله میان «تشخیص تهدید»، «تصمیم‌گیری» و «اجرای عملیات» دانست.

از تفکیک ستاد و میدان تا نزدیک شدن دو سطح فرماندهی

ستادکل نیروهای مسلح و قرارگاه مرکزی خاتم‌الانبیاء(ص) اگرچه هر دو در سطوح عالی فرماندهی نظامی کشور قرار داشته‌اند، اما مأموریت‌های متفاوتی داشته‌اند. ستادکل عمدتاً مسئول سیاست‌گذاری، هماهنگی کلان و هدایت راهبردی نیروهای مسلح بوده و قرارگاه مرکزی خاتم‌الانبیاء(ص) مأموریت فرماندهی و هدایت عملیات‌های مشترک را بر عهده داشته است.

این تفکیک، محصول نیازهای دوره‌ای بود که ساختار فرماندهی متناسب با تجربه دفاع مقدس و ضرورت هماهنگی میان نیروهای مختلف شکل گرفت. اما میدان جنگ در دهه‌های اخیر تغییر کرده است. سرعت درگیری‌ها افزایش یافته، فناوری‌های نظامی پیچیده‌تر شده و مرز میان عملیات راهبردی و تاکتیکی بیش از گذشته درهم تنیده است.

در چنین شرایطی، فاصله زمانی و سازمانی میان ستاد و میدان می‌تواند به یک عامل تعیین‌کننده تبدیل شود. مسئله امروز فقط هماهنگی میان نیروها نیست؛ بلکه سرعت انتقال اطلاعات از میدان به سطح تصمیم‌گیری و انتقال تصمیم از فرماندهی عالی به صحنه عملیات اهمیت پیدا کرده است.

جنگ جدید؛ جایی که زمان خود به بخشی از قدرت رزمی تبدیل شده است

ماهیت جنگ‌های جدید دیگر به رویارویی کلاسیک میان نیروهای زمینی، هوایی و دریایی محدود نیست. عملیات موشکی و پهپادی، جنگ الکترونیک، عملیات اطلاعاتی، حملات سایبری و توانمندی‌های هوایی می‌توانند به‌صورت همزمان یا زنجیره‌ای بر یکدیگر اثر بگذارند.

در چنین میدانی، یک داده عملیاتی ممکن است در فاصله‌ای کوتاه به یک تصمیم راهبردی تبدیل شود و یک تصمیم راهبردی نیز نیاز داشته باشد در سریع‌ترین زمان به اقدام عملیاتی منجر شود.

بنابراین، سرعت گردش اطلاعات و تصمیم به بخشی از قدرت رزمی تبدیل شده است. هرچه فاصله میان شناسایی تهدید، تحلیل اطلاعات، تصمیم‌گیری و اجرای فرمان بیشتر باشد، احتمال از دست رفتن فرصت‌های عملیاتی افزایش می‌یابد.

از این منظر، نزدیک شدن ساختارهای ستادی و عملیاتی را می‌توان تلاشی برای کاهش همین فاصله دانست؛ نه به معنای حذف تخصص‌ها و سطوح فرماندهی، بلکه با هدف ایجاد ارتباطی سریع‌تر و منسجم‌تر میان آنها.

دکترین جدید، ساختار جدید می‌طلبد

اگر تغییر دکترین دفاعی ایران را در امتداد تجربه جنگ‌های اخیر تحلیل کنیم، روشن می‌شود که ساختار فرماندهی نیز ناگزیر باید با الزامات آن هماهنگ شود.

دکترین مبتنی بر آفند فعال و پیش‌دستانه، به‌ویژه زمانی که بر عملیات‌های سریع، گسترده و ترکیبی تأکید دارد، نیازمند فرماندهی‌ای است که بتواند تهدید را سریع‌تر تشخیص دهد، ظرفیت‌های مختلف را در یک چارچوب عملیاتی قرار دهد و تصمیم را در کوتاه‌ترین زمان ممکن به مرحله اجرا برساند.

در این چارچوب، ابتکار عمل صرفاً به داشتن قدرت تهاجمی وابسته نیست؛ بلکه به توانایی انتخاب زمان مناسب، ترکیب ظرفیت‌های مختلف و تصمیم‌گیری سریع نیز ارتباط دارد.

به همین دلیل، تغییر در دکترین و تغییر در ساختار فرماندهی را باید دو تحول مرتبط با یکدیگر دانست: دکترین جدید، نیازهای تازه‌ای ایجاد می‌کند و ساختار فرماندهی باید برای پاسخ به این نیازها بازطراحی شود.

چرا ادغام ستادکل و قرارگاه خاتم اهمیت دارد؟

اهمیت این تحول در آن است که مسئله صرفاً قرار گرفتن دو مجموعه در کنار یکدیگر نیست؛ بلکه می‌تواند نشانه تغییر در رابطه میان «ستاد» و «میدان» باشد.

در ساختار جدید، همچنان می‌توان برای سطوح راهبردی و عملیاتی مأموریت‌های متفاوت قائل شد، اما هدف آن است که این دو سطح در فرآیند تصمیم‌گیری به یکدیگر نزدیک‌تر شوند.

به بیان ساده‌تر، قرار نیست ستاد به میدان تبدیل شود یا میدان جایگزین ستاد شود؛ بلکه تلاش می‌شود میان تولید تصمیم راهبردی و اجرای عملیاتی آن، یک زنجیره منسجم‌تر شکل بگیرد.

این تفاوت مهم است، زیرا یکپارچگی فرماندهی الزاماً به معنای تمرکز همه تصمیم‌ها در بالاترین سطح نیست. الگوی مطلوب می‌تواند ترکیبی از وحدت در تصمیم راهبردی و چابکی در اجرای عملیاتی باشد.

آغاز یک روند پیش از جنگ ۴۰ روزه

روند تغییر در ساختار فرماندهی، پیش از جنگ ۴۰ روزه آغاز شد. در همین چارچوب، انتصاب سرلشکر پاسدار خلبان علی عبدالهی، فرمانده قرارگاه مرکزی خاتم‌الانبیاء(ص)، به‌صورت همزمان به‌عنوان جانشین رئیس ستادکل نیروهای مسلح را می‌توان یکی از نقاط مهم در نزدیک شدن دو سطح راهبردی و عملیاتی دانست.

این انتصاب از منظر سازمانی اهمیت داشت، زیرا فردی که در سطح عملیاتی مسئولیت فرماندهی داشت، همزمان وارد ساختار عالی ستادی نیز شد. در نتیجه، فاصله میان دو سطحی که پیش‌تر مأموریت‌های مشخص و جداگانه‌ای داشتند، در بالاترین سطح فرماندهی کاهش یافت.

جنگ؛ آزمون واقعی ساختار جدید

ساختاری که پیش از جنگ در حال شکل‌گیری بود، در جریان جنگ ۴۰ روزه با یک آزمون واقعی مواجه شد.

با شهادت امیر سرلشکر سید عبدالرحیم موسوی، رئیس وقت ستادکل نیروهای مسلح، در نخستین روز جنگ، فرمانده قرارگاه مرکزی خاتم‌الانبیاء(ص) که همزمان جانشین رئیس ستادکل نیز بود، در شرایط جنگی مسئولیت مدیریت عالی این نهاد را بر عهده گرفت.

اهمیت این اتفاق از منظر سازمانی در آن است که پیوند ایجادشده پیش از جنگ، در شرایط واقعی بحران و جنگ به مسئله استمرار فرماندهی تبدیل شد. به این ترتیب، آنچه ابتدا یک تغییر ساختاری محسوب می‌شد، در میدان واقعی نیز کارکرد خود را نشان داد.

البته عملکرد نیروهای مسلح در یک جنگ را نمی‌توان صرفاً به ساختار فرماندهی نسبت داد. توان تسلیحاتی، آمادگی نیروها، اطلاعات، تجربه عملیاتی، شناخت الگوی اقدامات طرف مقابل و تغییرات تاکتیکی، همگی در نتیجه نهایی نقش دارند. با این حال، ساختار فرماندهی یکی از متغیرهای مهم این معادله است و جنگ می‌تواند نقاط قوت و ضعف آن را آشکار کند.

از فرماندهی مشترک به فرماندهی یکپارچه

قرارگاه مرکزی خاتم‌الانبیاء(ص) در زمان شکل‌گیری، پاسخی به یک نیاز مشخص بود: ایجاد هماهنگی و فرماندهی مشترک میان نیروهای مسلح.

اما در جنگ‌های ترکیبی امروز، مسئله فراتر از هماهنگی است. نیروهای موشکی، پهپادی، هوایی، اطلاعاتی، سایبری و جنگ الکترونیک باید بتوانند در قالب یک تصویر عملیاتی مشترک عمل کنند.

در «فرماندهی مشترک»، نیروهای مختلف ساختارهای سازمانی خود را حفظ می‌کنند و برای اجرای یک مأموریت مشخص تحت هماهنگی قرار می‌گیرند. اما «فرماندهی یکپارچه» تلاش می‌کند جریان اطلاعات، تحلیل، تصمیم، تخصیص مأموریت و ارزیابی عملیات را در یک زنجیره منسجم‌تر قرار دهد.

از این منظر، تغییرات اخیر می‌تواند حرکتی از مدل صرفاً «هماهنگی میان نیروها» به سمت «یکپارچگی در فرآیند تصمیم و اجرا» تلقی شود.

چالش اصلی؛ ایجاد تعادل میان تمرکز و چابکی

با وجود مزایای احتمالی یکپارچه‌سازی، چنین تغییر ساختاری بدون چالش نیست. مهم‌ترین مسئله، ایجاد تعادل میان تمرکز فرماندهی و حفظ ابتکار عمل در سطوح عملیاتی است.

اگر یکپارچگی به تمرکز بیش از اندازه تصمیم‌ها در رأس منجر شود، ممکن است سرعت واکنش در میدان کاهش پیدا کند. در مقابل، اگر اختیارات عملیاتی بدون هماهنگی کافی توزیع شود، خطر پراکندگی تصمیم‌ها و کاهش انسجام راهبردی افزایش خواهد یافت.

بنابراین، موفقیت ساختار جدید نه صرفاً به ادغام سازمانی، بلکه به نحوه طراحی زنجیره فرماندهی، گردش اطلاعات، تفویض اختیار و تعیین دقیق مسئولیت‌ها وابسته خواهد بود.

تغییر ساختار؛ بخشی از یک بازطراحی بزرگ‌تر

تحولات اخیر را باید در چارچوب روندی بزرگ‌تر برای بازتعریف ساختار قدرت نظامی ایران تحلیل کرد. تغییر ماهیت تهدیدها و حرکت به سمت جنگ‌های چندلایه، ضرورت بازنگری در الگوی سنتی فرماندهی را افزایش داده است.

از این منظر، ادغام ستادکل نیروهای مسلح و قرارگاه مرکزی خاتم‌الانبیاء(ص) را می‌توان پاسخی ساختاری به الزامات دکترین جدید دانست؛ پاسخی که هدف آن نزدیک‌تر کردن سطح راهبردی و عملیاتی، کاهش زمان تصمیم‌گیری و ایجاد هماهنگی بیشتر میان ظرفیت‌های مختلف نظامی است.

آنچه اهمیت دارد این است که این تحول را نباید یک تصمیم اداری منفرد دید. آغاز فرآیند پیش از جنگ، آزموده شدن ساختار در شرایط جنگی و ادامه تغییرات پس از آن، نشان می‌دهد با روندی تدریجی برای تطبیق سازمان فرماندهی با محیط جدید امنیتی و نظامی مواجه هستیم.

جمع‌بندی

ادغام ستادکل نیروهای مسلح و قرارگاه مرکزی خاتم‌الانبیاء(ص) را می‌توان بیش از آنکه یک تغییر سازمانی دانست، تلاشی برای بازتعریف رابطه میان ستاد، فرماندهی و میدان ارزیابی کرد.

در جنگ‌های جدید، سرعت تشخیص تهدید، تولید اطلاعات، تصمیم‌گیری و اجرای فرمان به اندازه توان تسلیحاتی اهمیت پیدا کرده است. بنابراین، ساختار فرماندهی نیز باید بتواند با همین سرعت عمل کند.

برآیند این تحولات آن است که ادغام دو مجموعه، نه پایان یک تغییر، بلکه یکی از مراحل شکل‌گیری الگوی جدید فرماندهی نیروهای مسلح است؛ الگویی که در صورت تحقق کامل، می‌تواند فاصله میان تصمیم راهبردی و اقدام عملیاتی را کاهش دهد و ساختار فرماندهی را با الزامات جنگ ترکیبی و دکترین آفندی فعال و پیش‌دستانه هماهنگ‌تر کند.

به بیان دیگر، مسئله اصلی در این تحول، ادغام دو سازمان نیست؛ بلکه ادغام مؤثرتر زنجیره «اطلاعات، تصمیم و اقدام» در میدان نبرد جدید است.

 

اخبار مرتبط
ارسال نظر