داود غرایاق زندی، استاد علوم سیاسی دانشگاه شهید بهشتی، در گفتگویی تفصیلی به کالبدشکافی ناکامیهای دیپلماتیک اخیر پرداخته و تاکید کرده است که دستگاه سیاست خارجی با از دست دادن زمان در دولتهای بایدن و سیزدهم، عملاً وارد چرخهای فرسایشی شد که نتیجهای جز تشدید تنشها به همراه نداشت. به باور او، انتخاب میانجیهایی که فاقد اعتبار لازم برای تضمین امنیت بودند و همچنین اصرار بر مذاکرات غیرمستقیم، دیپلماسی را به «کاریکاتوری غیرواقعی» تبدیل کرد که بیشتر از حل مسئله، به دنبال تحقیر طرف مقابل بود.
غرایاق زندی معتقد است که مخالفان مذاکره در داخل کشور با تکیه بر ذخایر اورانیوم غنیشده بالای ۶۰ درصد، تصور میکردند ابزار قدرتمندی برای چانهزنی در اختیار دارند و تهدیدهای دولت ترامپ را صرفاً یک بلوف سیاسی قلمداد میکردند. این سوءبرداشت از واقعیتهای بینالمللی و روانشناسی طرف مقابل، ایران را به سمتی سوق داد که به جای بهرهگیری از دیپلماسی در زمان مناسب، هزینههای سنگین یک درگیری نظامی را متحمل شود؛ هزینههایی که شامل تخریب زیرساختهای هستهای، ترور مقامات بلندپایه و آسیبهای عمیق اقتصادی و روانی به جامعه بوده است.
این استاد دانشگاه با نقد رویکرد «موعودگرایانه» در جنگ، به استراتژیهای کلاسیک نظامی اشاره کرده و میگوید: «جنگیدن همیشه بهترین راه پیروزی نیست.» او هشدار میدهد که تداوم چرخه «مذاکره، جنگ و آتشبس» میتواند روان جامعه را به مرز فروپاشی برساند. به گفته او، اگر هدف از سرسختی در مذاکرات رسیدن به توافقی مشابه برجام بود، این هدف با هزینهای به مراتب کمتر در دوران دولت بایدن در دسترس بود، اما تأخیرهای مکرر باعث شد تا ایران در موقعیتی ضعیفتر پای میز مذاکره بنشیند.
بخش دیگری از تحلیل غرایاق زندی به اهرم ژئوپلیتیک «تنگه هرمز» اختصاص دارد. او معتقد است اگرچه انسداد این تنگه تنها ابزاری بود که در نهایت منجر به تفاهمنامه شد، اما استفاده بیمحابا و مکرر از این اهرم میتواند به ضد خودش تبدیل شود. او هشدار میدهد که بستن طولانیمدت این آبراه، علاوه بر تضعیف وابستگی جهان به این مسیر از طریق ایجاد راههای جایگزین، میتواند حتی متحدانی نظیر چین را در مقابل ایران قرار داده و باعث بینالمللی شدن مدیریت خلیج فارس شود که در بلندمدت به ضرر منافع ملی است.
در نهایت، وی بر ضرورت تغییر نگاه از فضای «جنگ سرد» به واقعیتهای دنیای مدرن تأکید کرده و معتقد است که بازدارندگی تنها از طریق ابزارهای نظامی حاصل نمیشود، بلکه پیوستن به زنجیره ارزش جهانی و استفاده هوشمندانه از ژئوپلیتیک انرژی، کلید ثبات پایدار است. او هشدار میدهد که فرصتهای دیپلماتیک مانند ابر در گذرند و دیگر مجالی برای «سعی و خطا» در سیاست خارجی باقی نمانده است.