اظهارات اخیر اسماعیل بقائی نشان میدهد ایران تلاش دارد پایان محاصره دریایی، بازگشت امنیت به تنگه هرمز و اجرای تعهدات قبلی را به نقطه آغاز هر توافق احتمالی تبدیل کند؛ رویکردی که میتواند مذاکرات را از یک توافق برای توقف درگیری، به رقابتی بر سر تعیین قواعد دوران پس از جنگ تبدیل کند.
خبرگزاری رویترز روز دوشنبه گزارش داد هیئت مذاکرهکننده ایران روز یکشنبه دوحه را ترک کرده است؛ با این حال، یک مقام آگاه تأکید کرد این خروج به دلیل بروز اختلاف در مذاکرات نبوده و پیشنویس پیشنهادی برای توافق با آمریکا در حال گردش است. همزمان، اسماعیل بقائی، سخنگوی وزارت امور خارجه ایران، اعلام کرد مبنای مذاکرات همان طرح هفتمرحلهای تهران است که برای پایان دادن به محاصره دریایی آمریکا و بازگشایی تنگه هرمز تدوین شده بود.
در ظاهر، این تحولات نشاندهنده ادامه مسیر دیپلماسی است؛ اما اهمیت اصلی آنها در تغییر چارچوبی قرار دارد که ایران میخواهد مذاکرات در آن پیش برود.
جنگ تمام شده است، اما رقابت بر سر نتایج آن ادامه دارد
یکی از بحثهای رایج در تحلیل مذاکرات ایران و آمریکا، تقلیل مسئله به این پرسش است که آیا دو طرف به توافقی برای پایان جنگ خواهند رسید یا خیر. در واقع، حتی اگر توقف درگیریها حاصل شود، اختلاف اصلی بر سر شرایطی خواهد بود که این توقف را به یک توافق پایدار تبدیل میکند.
برای ایران، پایان جنگ بدون تعیین تکلیف محاصره دریایی، محدودیتهای اقتصادی و تعهدات پیشین آمریکا، میتواند به معنای توقف درگیری نظامی بدون تغییر اساسی در وضعیت فشار علیه تهران باشد. در چنین شرایطی، آمریکا ممکن است بخشی از اهداف خود را از طریق ابزارهای غیرنظامی و اقتصادی دنبال کند، حتی اگر حملات نظامی متوقف شده باشند.
از همین زاویه، اصرار ایران بر پایان محاصره پیش از ورود به مذاکرات هستهای را باید تلاشی برای جلوگیری از تبدیل وضعیت پس از جنگ به ادامه همان فشارها با ابزارهایی متفاوت دانست.
این دقیقاً همان نقطهای است که مذاکرات کنونی را از یک گفتوگوی معمول برای آتشبس متمایز میکند؛ مسئله فقط توقف جنگ نیست، بلکه تعیین این است که کدام طرف بتواند شرایط دوران پس از جنگ را تعریف کند.
تنگه هرمز؛ برگ برنده ایران یا ابزار فشار متقابل؟
تأکید بقائی بر اینکه نمیتوان همزمان درباره امنیت تنگه هرمز ابراز نگرانی کرد و محاصره دریایی ایران را ادامه داد، یک پیام سیاسی فراتر از موضعگیری دیپلماتیک دارد. تهران تلاش میکند امنیت یکی از مهمترین آبراههای انرژی جهان را به اجرای مطالبات خود پیوند بزند. این پیوند، تنگه هرمز را کماکان به جای یک مسئله امنیتی، ابزاری برای چانهزنی درباره آینده روابط ایران و آمریکا حفظ میکند.
منطق این رویکرد روشن است؛ اگر امنیت تنگه هرمز برای اقتصاد جهانی و دولتهای غربی اهمیت حیاتی دارد، ایران میتواند از این اهمیت برای افزایش هزینه ادامه فشار علیه خود استفاده کند.
اما این اهرم یک محدودیت اساسی نیز دارد. هرچه امنیت تنگه هرمز بیشتر به موضوع رقابت سیاسی تبدیل شود، حساسیت قدرتهای خارجی نسبت به آن افزایش خواهد یافت و امکان شکلگیری فشارهای متقابل نیز بیشتر میشود. بنابراین، ارزش این ابزار برای تهران نه صرفاً در ایجاد اختلال، بلکه در تبدیل نگرانیهای جهانی به امتیازهای قابلتثبیت در یک توافق سیاسی خواهد بود.
به همین دلیل، پیشنهاد ایران برای بازگشایی تنگه هرمز ظرف دو روز، در صورت اجرای مطالبات تهران، اهمیت ویژهای دارد. این پیشنهاد را میتوان تلاشی برای نشان دادن این موضوع دانست که ایران صرفاً به دنبال حفظ وضعیت بحرانی نیست، بلکه آمادگی دارد از موقعیت خود برای رسیدن به توافق استفاده کند.
چرا تهران نمیخواهد پرونده هستهای نقطه آغاز مذاکرات باشد؟
یکی از مهمترین ابعاد سیاسی موضع اخیر ایران، تغییر ترتیب موضوعات مذاکره است. در بسیاری از مذاکرات گذشته ایران و آمریکا، پرونده هستهای محور اصلی گفتوگوها بوده و سایر موضوعات معمولاً در ارتباط با آن بررسی شدهاند. اما اکنون تهران میخواهد ابتدا مسائل مرتبط با جنگ، محاصره دریایی و تعهدات اقتصادی تعیین تکلیف شوند و سپس پرونده هستهای به دستور کار بازگردد.
این تغییر ترتیب، صرفاً یک اختلاف فنی درباره دستور جلسات نیست؛ بلکه مستقیماً به مسئله قدرت چانهزنی مربوط میشود. اگر مذاکرات از پرونده هستهای آغاز شود، آمریکا میتواند تلاش کند توافق را حول محدودیتهای هستهای ایران تعریف کند.
و سایر مطالبات تهران را به مراحل بعدی منتقل کند. در مقابل، اگر پایان محاصره و اجرای تعهدات قبلی نقطه آغاز مذاکرات باشد، ایران میتواند بخشی از فشارهای اقتصادی و دریایی را پیش از ورود به پرونده هستهای از میان بردارد.
به بیان دیگر، تهران تلاش میکند از توافق احتمالی برای پایان جنگ، بهعنوان مقدمهای برای تغییر شرایط مذاکرات بعدی استفاده کند؛ نه اینکه ابتدا درباره پرونده هستهای توافق کند و سپس برای اجرای مطالبات اقتصادی خود وارد مرحله دیگری از چانهزنی شود.
البته این راهبرد به معنای تضمین دستیابی ایران به امتیازات مورد نظر نیست. آمریکا نیز محاصره دریایی و فشار اقتصادی را بهعنوان ابزارهای مذاکره در اختیار دارد و ممکن است حاضر نباشد پیش از تعیین تکلیف پرونده هستهای، این ابزارها را کنار بگذارد.
خروج از دوحه؛ پایان مذاکرات یا آغاز مرحله تعیینکنندهتر؟
خروج هیئت ایرانی از دوحه را نیز باید در همین چارچوب بررسی کرد. بر اساس گزارش رویترز، این خروج به معنای شکست مذاکرات نبوده و پیشنویس پیشنهادی برای توافق همچنان در حال گردش است. چنین وضعیتی میتواند نشاندهنده انتقال مذاکرات از مرحله تبادل مواضع به مرحله بررسی متن و تعیین چارچوب توافق باشد؛ هرچند اطلاعات موجود برای نتیجهگیری قطعی درباره پیشرفت واقعی مذاکرات کافی نیست.
نکته مهم این است که در مذاکرات پیچیده، رسیدن به پیشنویس توافق لزوماً به معنای نزدیک شدن به توافق نهایی نیست. گاهی تدوین متن، اختلافات را آشکارتر میکند؛ زیرا طرفین ناچار میشوند درباره ترتیب اجرای تعهدات، ضمانتهای اجرایی و شرایط بازگشت به وضعیت عادی تصمیم بگیرند.
در مورد ایران و آمریکا، مسئله اصلی احتمالاً همین خواهد بود؛ آیا واشنگتن حاضر است ابتدا بخشی از مطالبات تهران را اجرا کند و سپس وارد مذاکرات هستهای شود، یا اجرای تعهدات را به دستیابی به توافقی جامعتر موکول خواهد کرد؟ این اختلاف میتواند تعیینکنندهتر از خود محتوای پیشنویس باشد.
مسئله اصلی مذاکرات؛ چه کسی ابتدا امتیاز میدهد؟
در نهایت، آنچه از مواضع اخیر ایران و تحولات مذاکرات دوحه قابل استخراج است، تلاش تهران برای تغییر منطق توافق با آمریکا است. ایران میخواهد پایان جنگ به معنای بازگشت به وضعیت پیش از جنگ نباشد؛ وضعیتی که در آن فشارهای اقتصادی و اختلافات سیاسی همچنان پابرجا باقی بمانند. از نگاه تهران، توافق باید دستکم بخشی از این معادله را تغییر دهد و اجرای تعهدات اقتصادی و دریایی را به مرحلهای قابلسنجش تبدیل کند.
در مقابل، آمریکا نیز احتمالاً تمایلی ندارد ابزارهای فشار خود را پیش از دستیابی به توافقی که اهدافش را تأمین کند، از دست بدهد. این همان تناقضی است که مذاکرات را دشوار میکند؛ ایران اجرای مطالبات را پیششرط توافق میداند و واشنگتن ممکن است اجرای آنها را نتیجه توافق تلقی کند.
به همین دلیل، سرنوشت مذاکرات ایران و آمریکا بیش از آنکه به ادامه تبادل پیامها یا حتی تدوین پیشنویس وابسته باشد، به حل همین اختلاف درباره ترتیب اجرای تعهدات بستگی خواهد داشت.
اگر تهران بتواند پایان محاصره دریایی و اجرای تعهدات اقتصادی را به مرحله نخست توافق تبدیل کند، جنگ برای ایران صرفاً به یک توقف نظامی محدود نخواهد شد؛ بلکه میتواند به نقطهای برای بازتعریف شرایط فشار آمریکا تبدیل شود. اما اگر واشنگتن بر حفظ ابزارهای فشار تا پایان مذاکرات جامع اصرار کند، حتی تدوین پیشنویس توافق نیز لزوماً به معنای نزدیک شدن دو طرف به پایان واقعی بحران نخواهد بود.