باراک اوباما در یک گردهمایی انتخاباتی در ایالت اوهایو، تصمیم دونالد ترامپ برای آغاز جنگ علیه ایران را زیر سؤال برد و گفت این جنگ ضرورتی نداشته و مردم آمریکا نیز برای ورود کشورشان به چنین درگیریای رأی ندادهاند.
رئیسجمهور اسبق آمریکا در انتقاد از رویکرد دولت ترامپ اظهار داشت: «او تصمیم گرفت یک جنگ غیرضروری را آغاز کند؛ جنگی که هیچکس نمیخواست و هیچکس به آن رأی نداد.»
این اظهارات در شرایطی مطرح میشود که هزینههای انسانی، نظامی و اقتصادی جنگ با ایران به یکی از محورهای اختلاف در فضای سیاسی آمریکا تبدیل شده است. منتقدان ادامه درگیریها معتقدند دولت واشنگتن باید درباره اهداف نهایی جنگ، میزان تحقق آنها و هزینههایی که به اقتصاد و امنیت آمریکا تحمیل شده است، پاسخگو باشد.
برجام؛ اختلاف اوباما و ترامپ بر سر پرونده هستهای ایران
اوباما با انتقاد از خروج ترامپ از توافق هستهای گفت که دولت وقت آمریکا مسیر دیپلماسی را کنار گذاشت و در نهایت وارد جنگ شد. او همچنین با اشاره به اعلام پیروزی از سوی ترامپ، این پرسش را مطرح کرد که پس از گذشت ماهها از آغاز درگیریها، چه دستاوردی حاصل شده است.
با این حال، ارزیابی اوباما از برجام بخشی از مناقشه سیاسی دو حزب اصلی آمریکا بر سر نحوه مواجهه با ایران است. دولت اوباما بر محدودسازی فعالیتهای هستهای ایران از مسیر توافق تأکید داشت، درحالیکه ترامپ با خروج از برجام در سال ۲۰۱۸، سیاست فشار حداکثری را در پیش گرفت.
از سوی دیگر، جمهوری اسلامی ایران بارها اعلام کرده است که برنامه هستهایاش با اهداف صلحآمیز دنبال میشود و ساخت سلاح هستهای در دکترین دفاعی کشور جایی ندارد. بنابراین، بررسی ادعاهای مربوط به برنامه هستهای ایران باید با توجه به مواضع رسمی تهران، تعهدات توافقشده و گزارشهای مستند نهادهای نظارتی بینالمللی صورت گیرد.
تنگه هرمز؛ نقطه کانونی پیامدهای راهبردی جنگ
یکی از مهمترین محورهای انتقاد اوباما، پیامدهای جنگ برای موقعیت نظامی آمریکا و امنیت مسیرهای انتقال انرژی بود. او مدعی شد که متحدان و پایگاههای آمریکا هدف حمله قرار گرفتهاند، شماری از نیروهای آمریکایی کشته و صدها نفر زخمی شدهاند و ذخایر موشکی این کشور نیز با فشار روبهرو شده است.
اوباما همچنین با اشاره به تنگه هرمز، مدعی شد که ایران اکنون در این آبراه راهبردی از قدرت اثرگذاری و محدودسازی بیشتری برخوردار است؛ مسیری که بخش مهمی از تجارت جهانی نفت از آن عبور میکند.
اهمیت این موضوع تنها به جغرافیای نظامی منطقه محدود نمیشود. تنگه هرمز یکی از گذرگاههای مهم انرژی جهان است و هرگونه اختلال در عبور نفتکشها میتواند هزینه حملونقل، بیمه دریایی و قیمت انرژی را تحت تأثیر قرار دهد. از همین رو، تحولات امنیتی این منطقه برای واردکنندگان انرژی، تولیدکنندگان نفت و اقتصادهای بزرگ جهان اهمیت مستقیم دارد.
در چنین شرایطی، هرچه نااطمینانی درباره امنیت کشتیرانی در خلیج فارس افزایش یابد، احتمال واکنش بازارهای انرژی به تحولات سیاسی و نظامی نیز بیشتر میشود. با این حال، میزان اثرگذاری هر تحول بر قیمت نفت به عواملی مانند حجم عرضه، سطح تقاضا، ذخایر جهانی و مدت و گستره اختلال احتمالی بستگی دارد.
افزایش قیمت نفت و سوخت؛ هزینهای که به مصرفکننده آمریکایی میرسد
رئیسجمهور اسبق آمریکا افزایش قیمت نفت و گازوئیل را از پیامدهای جنگ دانست و گفت این وضعیت به افزایش هزینههای زندگی در آمریکا منجر شده است.
اوباما در اینباره اظهار داشت که جنگ و تحولات تنگه هرمز از عوامل افزایش قیمت نفت، گازوئیل و در نهایت هزینه بسیاری از کالاها هستند.
از منظر اقتصادی، افزایش قیمت انرژی میتواند از چند مسیر بر زندگی خانوارهای آمریکایی اثر بگذارد: بالا رفتن هزینه سوخت خودروها، افزایش هزینه حملونقل کالا، رشد مخارج تولید و انتقال بخشی از این هزینهها به قیمت نهایی محصولات. البته شدت این اثرگذاری به میزان افزایش قیمت انرژی و تداوم آن بستگی دارد و نمیتوان تمام تغییرات قیمتها را صرفاً به جنگ نسبت داد.
این مسئله برای دولت آمریکا از اهمیت سیاسی نیز برخوردار است؛ زیرا هزینههای جنگ زمانی به موضوعی ملموس برای رأیدهندگان تبدیل میشود که در صورتحساب سوخت، قیمت مواد مصرفی و مخارج روزمره آنها منعکس شود.
تناقض راهبرد فشار نظامی؛ آیا جنگ اهداف اعلامشده را محقق کرده است؟
انتقاد اوباما، پرسشی فراتر از اختلافات حزبی در آمریکا را مطرح میکند: آیا توسل به قدرت نظامی توانسته است اهداف اعلامشده واشنگتن در قبال ایران را محقق کند یا هزینههای تازهای به این کشور تحمیل کرده است؟
در ارزیابی این پرسش، باید میان اهداف اعلامشده جنگ، نتایج قابلاندازهگیری در میدان و پیامدهای بلندمدت منطقهای تمایز قائل شد. تلفات نظامی، هزینه مصرف مهمات، فشار بر بودجه دفاعی، امنیت پایگاههای آمریکا و وضعیت بازار انرژی از جمله شاخصهایی هستند که میتوانند در ارزیابی هزینههای جنگ نقش داشته باشند.
در مقابل، دولت آمریکا و حامیان رویکرد نظامی ممکن است بر اهداف امنیتی و بازدارندگی مورد نظر خود تأکید کنند. ازاینرو، داوری درباره میزان موفقیت یا شکست این سیاست به اطلاعات قابلراستیآزمایی درباره اهداف اولیه و نتایج واقعی درگیری نیاز دارد.
با این حال، اظهارات اوباما نشان میدهد که حتی در داخل ساختار سیاسی آمریکا نیز درباره نسبت میان هزینههای جنگ و دستاوردهای آن اختلافنظر وجود دارد؛ اختلافی که با افزایش هزینههای انرژی و نگرانی از گسترش درگیری میتواند ابعاد اقتصادی و انتخاباتی پررنگتری پیدا کند.