صفحه سیاست گزارش می‌دهد؛

معامله بر سر جنگ؛ وقتی بقای سیاسی نتانیاهو به تقابل نظامی با ایران گره می‌خورد

افشاگری و گمانه‌زنی مقام سابق اطلاعاتی اسرائیل درباره احتمال معامله پنهان میان بنیامین نتانیاهو و دونالد ترامپ برای حمله مجدد به ایران، ابعاد نگران‌کننده‌ای از اصطکاک میان «منافع ملی» و «بقا در قدرت» را عیان ساخته است؛ سناریویی که نشان می‌دهد تصمیم به جنگ گاه نه از دل ضرورت‌های امنیتی، بلکه از منطق حقیرانه‌ی تقلا برای نجات سیاسی رهبران برمی‌خیزد.

صفحه سیاست را در گوگل دنبال کنید
معامله بر سر جنگ؛ وقتی بقای سیاسی نتانیاهو به تقابل نظامی با ایران گره می‌خورد
صفحه سیاست-

طرح این احتمال از سوی دنی سیترینوویچ، رئیس پیشین بخش ایران در اطلاعات نظامی ارتش اسرائیل، مبنی بر اینکه نخست‌وزیر اسرائیل ممکن است برای جلب حمایت سیاسی و قاطع ترامپ در انتخابات پیش‌رو، خود را به اجرای یک عملیات نظامی مشترک دیگر علیه ایران متعهد کرده باشد، فراتر از یک تحلیل اطلاعاتی صرف است. این گزاره، پرده از حقیقتی برمی‌دارد که در آن ماشین جنگی و امنیت یک کشور، به گروگانی برای تضمین صندلی قدرت یک فرد تبدیل می‌شود.

در منطق کلاسیک سیاست‌گذاری امنیتی، تصمیم به جنگ یا صلح باید بازتاب‌دهنده‌ی برآوردی دقیق از منافع حیاتی و ضرورت‌های دفاعی یک ملت باشد. اما هنگامی که محاسبات بقای سیاسی یک سیاستمدار غرق در بحران‌های داخلی با لابی‌گری‌های کلان خارجی پیوند می‌خورد، مرزهای نظامی و سیاسی مخدوش می‌شود. هشدار صریح این مقام سابق امنیتی درباره ناتوانی اسرائیل در تحمل هزینه‌های جنگی دیگر با ایران، گویای این واقعیت است که تداوم‌بخشی به بحران، پاسخی به نیازهای استراتژیک تل‌آویو نیست، بلکه تلاشی برای به تأخیر انداختن سقوط سیاسی نتانیاهو به قیمت به آتش کشیدن کل منطقه است.

ابعاد خطرناک‌تر این معامله احتمالی زمانی آشکار می‌شود که بدانیم رهایی از بن‌بست‌های حقوقی و فشارهای افکار عمومی داخلی برای نتانیاهو، مستلزم ساختن یک «وضعیت اضطراریِ دائمی» است. در واقع، منطق تنش‌آفرینی جدید بیش از آنکه بر توان محاسباتی و نظامی استوار باشد، بر نوعی «انتحار سیاسی کنترل‌شده» تکیه دارد؛ جایی که کشاندن آمریکا به یک رویارویی مستقیم با ایران، آخرین کارت بازی برای سرپوش گذاشتن بر گسست‌های عمیق اجتماعی، نظامی و اقتصادی درون اسرائیل تلقی می‌شود.

این رویکرد کاسبکارانه به جنگ، نشان‌دهنده سقوط عقلانیت راهبردی در ساختار تصمیم‌گیری تل‌آویو است؛ چراکه پیروزی در انتخابات یا خروج از بن‌بست سیاسی به قیمت ایجاد یک بحران کنترل‌ناپذیر منطقه‌ای، فرجامی جز فرسایش مضاعف قدرتی نخواهد داشت که خود درگیر بحران مشروعیت است.

این سناریو زنگ خطری جدی برای صلح و ثبات منطقه‌ای است؛ چراکه نشان می‌دهد معادلات امنیتی خاورمیانه تا چه اندازه می‌تواند تحت تأثیر اراده‌های فردی و دادوستدهای پشت‌پرده سیاسی آسیب‌پذیر باشد. اگر تصمیم به جنگ نه بر اساس ضرورت، بلکه بر مبنای خرید حمایت سیاسی اتخاذ شود، پیامدهای فرسایشی و ویرانگر آن نه‌تنها متوجه ملت‌های منطقه، بلکه دامان خود صهیونیست‌ها را نیز با هزینه‌هایی غیرقابل تحمل خواهد گرفت.

اخبار مرتبط
ارسال نظر