اسماعیل بقایی، سخنگوی وزارت امور خارجه، در نشست خبری خود با اشاره به تغییر موضع دونالد ترامپ در قبال ولودیمیر زلنسکی، رئیسجمهور اوکراین، سخنی را یادآوری کرد که به هنری کیسینجر، دیپلمات پیشین آمریکا، نسبت داده میشود: «دشمن آمریکا بودن خطرناک است، اما دوست آمریکا بودن مرگبار است.»
بقایی در ادامه با اشاره به عبارتی از جعفر شهری، نویسنده و پژوهشگر تاریخ اجتماعی تهران، گفت: «بعضیها مثل سگ نازیآباد هستند.»
این کنایه، فراتر از یک عبارت عامیانه، به مسئلهای مهم در سیاست خارجی آمریکا اشاره دارد: آیا واشنگتن در روابط خود با متحدان، به تعهدات بلندمدت پایبند میماند یا منافع سیاسی و راهبردی روز، تعیینکننده سرنوشت این روابط است؟
چرخش ترامپ؛ از حمایت از اوکراین تا زیر سؤال بردن زلنسکی
دونالد ترامپ در اظهارات اخیر خود درباره جنگ روسیه و اوکراین مدعی شد که مسکو برای دستیابی به توافق آمادگی دارد، اما زلنسکی تمایلی به توافق نشان نمیدهد. او همچنین اعلام کرد که زمان آن رسیده است اوکراین رئیسجمهور جدیدی داشته باشد؛ موضعی که عملاً آینده سیاسی رهبر کشوری را زیر سؤال میبرد که در سالهای گذشته از حمایت نظامی، مالی و سیاسی گسترده آمریکا برخوردار بوده است.
این اظهارات در شرایطی مطرح میشود که جنگ اوکراین به یکی از پرهزینهترین بحرانهای امنیتی اروپا در دهههای اخیر تبدیل شده و حمایت غرب، بهویژه آمریکا، نقشی مهم در تداوم توان دفاعی کییف داشته است.
با این حال، تغییر رویکرد ترامپ نشان میدهد که حمایت واشنگتن از متحدان، لزوماً به معنای تضمین تداوم یک سیاست ثابت نیست. هنگامی که ارزیابی کاخ سفید از هزینهها، منافع یا چشمانداز سیاسی یک بحران تغییر میکند، حتی نزدیکترین شرکای آمریکا نیز ممکن است با فشارهای تازهای روبهرو شوند.
اوکراین و هزینه اعتماد به تضمینهای واشنگتن
پرونده اوکراین نمونهای قابلتأمل از تأثیر تغییر اولویتهای سیاسی آمریکا بر متحدانش است. کییف در سالهای گذشته بخش مهمی از راهبرد دفاعی خود را بر پشتیبانی نظامی و سیاسی غرب بنا کرده است؛ اما اکنون با مواضعی از سوی رئیسجمهور آمریکا مواجه شده که میتواند محاسبات سیاسی و دیپلماتیک این کشور را تغییر دهد.
البته تغییر موضع ترامپ بهتنهایی به معنای پایان حمایت آمریکا از اوکراین نیست، اما نشان میدهد که سطح و شکل این حمایت میتواند تابع تصمیمهای سیاسی دولت مستقر در واشنگتن باشد.
از این منظر، پرسش اصلی برای کشورهای متکی به حمایت قدرتهای بزرگ این است که در صورت تغییر دولت، جابهجایی اولویتها یا افزایش هزینههای یک بحران، چه تضمینی برای استمرار تعهدات گذشته وجود دارد؟
این همان نقطهای است که کنایه بقایی را از سطح یک واکنش لفظی فراتر میبرد و آن را به نقدی درباره ماهیت روابط قدرت در نظام بینالملل تبدیل میکند.
«سگ نازیآباد»؛ حکایت ناسپاسی و بیاعتنایی به گذشته
ضربالمثل «سگ نازیآباد» در فرهنگ عامه تهران، برای توصیف فردی به کار میرود که میان آشنا و غریبه تفاوتی قائل نیست و حتی در برابر کسانی که به او نیکی کردهاند، رفتاری ناسپاسانه نشان میدهد.
در روایت رایج این اصطلاح، نازیآباد در گذشته از مناطق کمتراکمتر جنوب تهران بود و وجود کشتارگاه در این محدوده، سگهای ولگرد را برای یافتن غذا به اطراف آن میکشاند. گفته میشود این سگها با وجود استفاده از ضایعات کشتارگاه، به هر فردی که وارد محدودهشان میشد واکنش نشان میدادند و میان افراد آشنا و غریبه تمایزی قائل نبودند.
این روایت، یکی از توضیحهای عامیانه برای شکلگیری این اصطلاح است؛ هرچند جزئیات تاریخی آن را باید با احتیاط نقل کرد.
در کاربرد امروزی، این ضربالمثل کنایه از رفتاری است که در آن، سابقه همراهی و کمک دیگران نادیده گرفته میشود و منافع لحظهای بر هرگونه وفاداری یا تعهد پیشین غلبه میکند.
پیام سیاسی کنایه بقایی؛ متحدان آمریکا تا کجا قابل اتکا هستند؟
واکنش سخنگوی وزارت امور خارجه ایران را میتوان در چارچوب انتقاد دیرینه تهران از سیاست خارجی آمریکا ارزیابی کرد؛ انتقادی که بر تغییرپذیری تعهدات واشنگتن و تقدم منافع این کشور بر روابط اعلامشده با شرکایش تأکید دارد.
از این منظر، ماجرای اوکراین تنها اختلافی میان ترامپ و زلنسکی نیست؛ بلکه آزمونی برای سنجش میزان اتکاپذیری حمایت قدرتهای بزرگ در شرایط تغییر محاسبات سیاسی است.
برای کشورهای دیگر نیز این پرونده یادآور یک واقعیت مهم است: رابطه با قدرتهای بزرگ، هرچقدر هم با وعدههای سیاسی و امنیتی همراه باشد، بدون برخورداری از ظرفیتهای مستقل و درک واقعبینانه از منافع طرف مقابل، میتواند در بزنگاههای حساس با چرخشهای غیرمنتظره مواجه شود.
کنایه بقایی با استفاده از یک ضربالمثل آشنا، همین تناقض را هدف قرار میدهد؛ تناقض میان ادبیات رسمی درباره اتحاد و شراکت از یک سو و تغییر رفتار سیاسی هنگامی که منافع قدرت مسلط اقتضا کند، از سوی دیگر.