پیام اخیر سیدعباس عراقچی به همتای سعودیاش و اعلام آمادگی تهران برای میانجیگری میان ریاض و صنعا، صرفاً یک تعارف دیپلماتیک یا اقدام مقطعی نیست؛ بلکه نمایانگر یک واقعگرایی راهبردی در سیاست خارجی ایران است که میکوشد منطقه را از دام «تنشهای خرسندساز برای تلآویو و واشنگتن» نجات دهد و الگوی «امنیت بومی» را جایگزین «چتر حمایتی آسیبپذیر بیگانگان» کند.
تحولات یک دهه اخیر در حوزه خلیج فارس و یمن، بیش از هر زمان دیگری ناکارآمدی الگوهای امنیتی وارداتی را به اثبات رسانده است. سالها تصور بر این بود که خرید تسلیحات سنگین و تکیه بر پیمانهای امنیتی با ایالات متحده میتواند تضمینکننده ثبات کشورهای منطقه باشد؛ اما تحولات میدانی و نبردهای طولانیمدت در یمن نشان داد که توان دفاعی انصارالله و اراده یمنیها، معادلات ریاضی پدافندهای مدرن غربی را برهم زده است. اشتباه محاسباتی در نادیده گرفتن قدرت بومی ملتها، نهتنها هزینههای سنگینی را بر کشورهای منطقه تحمیل کرد، بلکه اصلیترین برنده این تقابل فرسایشی، اسرائیل و قدرتهای فرامنطقهای بودند.
در این میان، ابتکار دیپلماتیک تازه ایران و مذاکرات وزیر امور خارجه با فیصل بنفرحان، تداوم منطقی همان رویکردی است که با تفاهم تاریخی پکن کلید خورد. ایران در طول تمام سالهای بحران، حتی در اوج تنشهای نظامی منطقهای و در جریان جنگ رمضان، نشان داد که بین منافع راهبردی جهان اسلام و تهدیدات مستقیم آمریکا و اسرائیل، تفکیک دقیق قائل است.
خودداری تهران از هدف قرار دادن همسایگان و تمرکز بر کانون اصلی تهدید، اثبات کرد که سیاست «حسن همجواری» ایران یک تاکتیک زودگذر نیست، بلکه راهبردی ریشهدار برای شکلدهی به یک نظم درونمنطقهای است.
نکته کلیدی در تحلیل این تحرکات، شکست چارچوبهای معنایی غرب نظیر «گروههای نیابتی» است. خطای تحلیلی طرفهای غربی در سالهای گذشته این بود که جریانهای مقاومت مستقل در یمن، عراق و لبنان را به بازوهای گوشبهفرمان تهران فروکاستند؛ غافل از اینکه اراده استقلالطلبانه ملتها را نمیتوان با برچسبهای سیاسی انکار کرد. میانجیگری ایران زمانی به نتیجه پایدار میرسد که همه طرفها این واقعیت میدانی را بپذیرند که صلح در یمن، نه از طریق تسلیم یک طرف، بلکه از طریق بهرسمیت شناختن هویت بومی آن و بازگشت به طرحهای متوازن (نظیر توقف حملات، ارسال کمکهای بشردوستانه و گفتوگوی ملی) محقق میشود.
از سوی دیگر، تحولات اخیر و رفتار نوسانی واشنگتن ثابت کرده است که حساب باز کردن روی «چتر حمایتی آمریکا» در روزهای بحرانی، دل بستن به سراب است. وقتی بحرانهای بینالمللی و اولویتهای کاخ سفید تغییر کند، متغیرهای امنیتی منطقهای نیز به قربانی اصلی تبدیل میشوند. بحرانهای پیدرپی در خطوط ترانزیتی و معابر دریایی نشان داد که امنیت خلیج فارس، دریای سرخ و تنگه هرمز یک منظومه یکپارچه است که بدون مشارکت تمام بازیگران اصلی منطقه، دستیافتنی نخواهد بود.
در تحلیل نهایی، پیشنهاد ایران برای تسهیل گفتوگوی مستقیم میان ریاض و صنعا، یک آزمون مهم برای دیپلماسی منطقهای است. منطقه غرب آسیا در آستانه یک تصمیم تاریخی قرار دارد؛ ادامه دادن به مسیر پرهزینه تقابلهای تحمیلی که تنها منابع سوخت ماشین جنگی بیگانگان را تأمین میکند، یا شجاعت در پذیرش دیپلماسی همسایگی و دستیابی به امنیت همگرای بومی. اگر ریاض و دیگر پایتختهای منطقه از این فرصت دیپلماتیک استقبال کنند، نه تنها پرونده جنگ یمن به سمتی پایدار هدایت میشود، بلکه ساختار قدرت در منطقه به گونهای بازطراحی خواهد شد که جایی برای مداخلهگری و باجخواهی قدرتهای خارجی باقی نماند.