تحولات اخیر در جریان درگیریهای میان ایران و ایالات متحده، بار دیگر مرز دقیق میان «جنگ ادراکی-رسانهای» و «واقعیتهای عملیاتی روی آبهای خلیج فارس» را در برجستهترین حالت ممکن به نمایش گذاشته است. از یک سو، دونالد ترامپ با مطرح کردن امکان خاتمه سریع درگیریها و ادعای اعمال مدارا در برابر تهران، تلاش دارد دست برتر عملیاتی و ابتکار عمل سیاسی را به نام خود ثبت کند. اما از سوی دیگر، وقوع حوادث برای نفتکشها در یکی از حیاتیترین کریدورهای انرژی جهان، سیگنالی کاملاً متفاوت به بازارهای جهانی و ناظران بینالمللی ارسال میکند.
نقطه عطف این تقابل روایتی را میتوان در پاسخ رسمی تهران به اظهارات ترامپ جستوجو کرد. واکنش اسماعیل بقائی، سخنگوی وزارت امور خارجه ایران، به ادعاهای رئیسجمهور آمریکا درباره احتمال هدف قرار گرفتن شهرهای آمریکایی نظیر لسآنجلس و سندیگو، افشای یک الگوی کهنه در سیاست خارجی واشنگتن است.
تهران با ساختگی خواندن این تهدیدها، تأکید دارد که ایالات متحده با «خلق دشمنان خیالی در آسمان» و توسل به «سیاست ترس»، درصدد توجیه هزینههای سنگین یک درگیری غیرقانونی برای افکار عمومی خویش و منحرف کردن توجهات از پیامدهای واقعی جنگ است. این نبرد کلامی نشان میدهد که جنگ جاری تنها در جبهه نظامی در جریان نیست، بلکه مشروعیتبخشی به تداوم یا پایان آن، به میدانی برای مناقشات سنگین دیپلماتیک بدل شده است.
در همین حال، تحولات میدانی در پهنه آبی منطقه، ادعاهای مربوط به مهار سریع بحران را با چالش جدی مواجه کرده است. گزارشهای سازمان عملیات تجارت دریایی بریتانیا (UKMTO) مبنی بر وقوع حوادث مشکوک دریایی و هشدارهای رادیویی به کشتیها برای خروج از مناطق خطرساز، در کنار اخبار منتشرشده از سوی نیروی دریایی سپاه پاسداران درباره برخورد یک سوپرنفتکش با مینهای دریایی در تنگه هرمز، واقعیتهای عریان میدان را آشکار میسازد.
خاموش کردن سامانههای ناوبری توسط شناورها و تلاش برای عبور از مسیرهای غیرمجاز، گویای آن است که شریان ترانزیت انرژی در تنگه هرمز دستخوش اختلالات ساختاری شده و قوانین امنیتی حاکم بر این گذرگاه راهبردی، به متغیری تعیینکننده برای تمامی ذینفعان بینالمللی تبدیل شده است.
بعد دیگری از این معادله پیچیده، به موضعگیریهای متناقض و عدم قطعیتها در میان متحدان منطقهای آمریکا بازمیگردد. موضعگیری ترامپ درباره حوادث اخیر در عربستان و ابهام در نحوه ورود مستقیم آمریکا، در کنار اخبار منتشرشده توسط رسانههای بینالمللی مبنی بر خویشتنداری احتمالی رژیم صهیونیستی تا پیش از انتخابات میاندورهای آمریکا، نشان از نوعی سردرگمی و عدم انسجام در اتخاذ یک تصمیم راهبردی واحد دارد.
نهایتا، نبرد ایران و آمریکا به نقطهای رسیده است که هیچیک از طرفین نمیتوانند پیروزی قطعی خود را تنها با ابزارهای تبلیغاتی یا اقدامات موضعی اعلام کنند. ادعای پایان سریع جنگ در شرایطی که امنیت دریانوردی در تنگه هرمز و دریای عمان با ریسکهای بیسابقه روبهروست، بیش از آنکه یک واقعیت میدانی باشد، یک مانور سیاسی به شمار میرود. تا زمانی که ریشهها و ابعاد واقعی این درگیری نادیده گرفته شود، حوادث دریایی و هشدارهای امنیتی بر معادلات اقتصادی و نظامی منطقه سایه خواهد انداخت و فرجام این مواجهه را نه سخنرانیهای سیاسی، بلکه موازنه قدرت در آبهای خلیج فارس تعیین خواهد کرد.