بازگشت استراتژی «محاصره دریایی» یمن به کانون تنش‌های منطقه‌ای

تحلیل‌گران معتقدند احیای تهدید «محاصره دریایی» توسط یمن در دریای سرخ و خلیج عدن، بار دیگر موازنه امنیتی منطقه را دگرگون کرده است. این تحول با هدف افزایش فشار بر عربستان سعودی در شرایط حساس کنونی صورت گرفته و تلاش دارد امنیت شریان‌های انرژی ریاض را به روند مذاکرات دیپلماتیک گره بزند.

بازگشت استراتژی «محاصره دریایی» یمن به کانون تنش‌های منطقه‌ای
0 دقیقه
صفحه سیاست-

در تحولی که می‌تواند معادلات امنیتی و اقتصادی دریای سرخ و خلیج عدن را وارد مرحله‌ای تازه کند، بحث «اعمال محاصره دریایی توسط یمن» بار دیگر به صدر تحلیل‌های منطقه‌ای بازگشته است. این موضوع از یک‌سو به موقعیت ژئوپلیتیکی عربستان سعودی، وابستگی صادرات انرژی این کشور به مسیرهای دریایی و فشارهای میدانی جاری مربوط می‌شود و از سوی دیگر، به توان روبه‌رشد انصارالله در اعمال بازدارندگی و تحمیل هزینه بر رقبای منطقه‌ای، در چنین شرایطی، برخی تحلیلگران این اقدام را نه تنها یک عملیات نظامی، بلکه بخشی از یک بازی بزرگ‌تر در آستانه تحرکات دیپلماتیک و مذاکرات آتش‌بس می‌دانند.

چرا اکنون؟

 

زمان‌بندی اعلام یا تهدید به محاصره، به‌خودی‌خود حامل پیام سیاسی است. یمن در شرایطی وارد این مرحله شده که عربستان سعودی از دو سمت با محدودیت‌های جدی روبه‌روست: از جنوب، درگیری و ناامنی در فضای عملیاتی دریای سرخ و تنگه باب‌المندب، و از شمال، پیچیدگی‌های مرتبط با مسیرهای جایگزین صادراتی و فشارهای امنیتی و دیپلماتیک، در چنین وضعیتی، هرگونه محدودسازی در جنوب می‌تواند بر ظرفیت صادرات انرژی عربستان اثر فوری بگذارد.

عربستان به‌عنوان یکی از بزرگ‌ترین صادرکنندگان نفت و میعانات، بخش مهمی از جریان انرژی خود را از مسیرهای دریایی و ترددهای مرتبط با دریای سرخ، باب‌المندب و در نهایت کانال سوئز جابه‌جا می‌کند، اگر این مسیرها تحت فشار قرار گیرند، نه‌تنها هزینه بیمه و حمل‌ونقل افزایش می‌یابد، بلکه کل زنجیره انتقال انرژی این کشور نیز دچار اختلال یا کندی می‌شود، از این رو، محاصره یا حتی تهدید معتبر به محاصره، می‌تواند عربستان را در موقعیت دفاعی قرار دهد.

انصارالله
انصارالله چرا وارد این مرحله شد؟

 

ورود یمن به این سطح از کنشگری را باید در بستر افزایش اعتمادبه‌نفس میدانی و سیاسی انصارالله فهم کرد، این گروه در سال‌های اخیر نشان داده که توانایی آن تنها به جنگ زمینی یا دفاع محلی محدود نیست، بلکه می‌تواند بر شریان‌های حیاتی منطقه‌ای اثر بگذارد. حملات و تهدیدهای مرتبط با تردد دریایی در باب‌المندب، یا ضربه به اهدافی مانند فرودگاه‌ها و برخی تأسیسات حساس در عربستان، نشان داده که این بازیگر به مرحله‌ای از بلوغ عملیاتی رسیده که می‌تواند قواعد بازی را تا حدی تغییر دهد.

از نگاه این جریان، اکنون شاید «بهترین زمان» برای مطالبه رفع محاصره و کسب حقوق سلب‌شده فرا رسیده باشد، منطق آنها این است که وقتی طرف مقابل درگیر بحران‌های هم‌زمان است، هزینه پاسخ‌گویی و بازگشت به درگیری گسترده برایش بالاتر می‌رود. بنابراین، تهدید یا اجرای محاصره می‌تواند ابزار فشار مؤثری برای وادار کردن ریاض به بازنگری در رفتار خود باشد.

آیا یمن واقعاً توان اجرای این تهدید را دارد؟

 

پرسش کلیدی همین‌جاست: آیا انصارالله فقط اعلام موضع کرده یا واقعاً توان اجرایی چنین سطحی از فشار را دارد؟ شواهد سال‌های اخیر نشان می‌دهد که توانمندی یمن در حوزه موشکی، پهپادی و جنگ نامتقارن، قابل‌توجه و در مواردی فراتر از انتظار بوده است. از هدف قرار دادن برخی مناطق در عمق عربستان تا تهدید مسیرهای کشتیرانی در باب‌المندب، انصارالله بارها نشان داده که تنها یک بازیگر تدافعی نیست.

البته تفاوت میان «تهدید» و «اجرای کامل» مهم است. بستن کامل تردد در بخش‌های وسیع دریای سرخ یا هدف‌گیری کشتی‌ها در شعاع‌های دورتر، نیازمند شبکه شناسایی، توان اطلاعاتی، پوشش عملیاتی و استمرار فشار است. با این حال، حتی اگر اجرای کامل هم به‌صورت فوری رخ ندهد، صرف ایجاد نااطمینانی در بازار حمل‌ونقل و انرژی کافی است تا هزینه‌ها را بالا ببرد. در منطق جنگ نامتقارن، همیشه لازم نیست همه اهداف به‌طور فیزیکی منهدم شوند؛ کافی است طرف مقابل احساس کند عبور از مسیر، پرهزینه و نامطمئن شده است.

اثر بر بازار نفت و تجارت جهانی

 

اگر محاصره یا تهدید مؤثر یمن بر مسیرهای دریایی تثبیت شود، آثار آن فقط محدود به عربستان نخواهد بود. بازار جهانی نفت، بیمه دریایی، حمل‌ونقل کالا و مسیرهای ترانزیتی منطقه‌ای همگی تحت فشار قرار می‌گیرند، هر اختلال در دریای سرخ، به‌ویژه در شرایطی که تجارت جهانی به ثبات خطوط کشتیرانی وابسته است، می‌تواند موجی از افزایش ریسک و نوسان قیمت‌ها را به‌دنبال داشته باشد.

برای عربستان، پیامد اصلی کاهش قابلیت اطمینان صادرات است. برای بازیگران فرامنطقه‌ای نیز، موضوع از سطح یک تنش محلی فراتر می‌رود و به امنیت انرژی بین‌المللی گره می‌خورد. در این میان، یمن با بهره‌گیری از موقعیت ژئواستراتژیک خود، می‌تواند از یک بازیگر محاصره‌شده به یک بازیگر تعیین‌کننده در معادلات انرژی تبدیل شود؛ البته اگر بتواند فشار را به‌صورت پایدار و حساب‌شده اعمال کند.

نسبت این تحولات با مذاکرات چیست؟

 

یکی از پرسش‌های مهم این است که آیا هم‌زمانی تحرکات یمن با کانال‌های مذاکراتی، یک تصادف است یا بخشی از یک طراحی هماهنگ؟ شواهد غیرمستقیم نشان می‌دهد که مذاکرات، آتش‌بس‌ها و میانجی‌گری‌های منطقه‌ای در حال شکل دادن به میدان جدیدی هستند که در آن، ابزار نظامی و دیپلماتیک به‌طور موازی به کار گرفته می‌شوند.

در این چارچوب، ورود یمن به فشار دریایی می‌تواند دست ایران و متحدانش را در میز مذاکره بازتر کند. منطق این است که هرچه هزینه ادامه فشار برای طرف مقابل بالاتر برود، انگیزه‌اش برای پذیرش ترتیبات سیاسی افزایش می‌یابد، با این حال، خطر مهمی هم وجود دارد: اگر این روند بدون طراحی دقیق و بدون گرفتن امتیاز روشن در متن توافق‌ها متوقف شود، ممکن است تجربه‌ای شبیه برخی آتش‌بس‌های ناقص گذشته تکرار شود؛ یعنی توقف درگیری رخ دهد اما رفع واقعی محاصره یا تحقق حقوق طرف ضعیف‌تر، کامل نباشد.

حزب‌الله
مقایسه با تجربه لبنان

 

یکی از قیاس‌های رایج در این بحث، تجربه حزب‌الله و لبنان است. در آن تجربه، توقف آتش به‌عنوان یک دستاورد نسبی مطرح شد، اما برخی اهداف اصلی، از جمله عقب‌نشینی کامل طرف مقابل، به‌صورت تمام‌وکمال محقق نشد. به همین دلیل، برخی تحلیلگران هشدار می‌دهند که در پرونده یمن نباید به یک «توقف موقت» بسنده کرد. اگر قرار است امتیازی گرفته شود، باید به‌صورت کامل و قابل‌راستی‌آزمایی باشد.

در همین منطق، رفع محاصره یمن نباید به یک بند مبهم یا تعلیق کوتاه‌مدت فروکاسته شود. اگر قرار است این پرونده در مذاکرات بیاید، باید شفاف، اجرایی و دارای ضمانت عملی باشد. در غیر این صورت، تکرار الگوی تعلیق بدون حل ریشه‌ای بحران، فقط طرف‌ها را برای دور بعدی درگیری آماده‌تر می‌کند.

نقش میانجی‌ها و کانال‌های منطقه‌ای

 

گزارش‌ها از فعال بودن کانال‌های میانجی‌گری، از جمله نقش برخی کشورهای منطقه مانند پاکستان، نشان می‌دهد که پرونده یمن تنها در میدان نبرد تعیین تکلیف نمی‌شود. میانجی‌ها می‌توانند کمک کنند تا تهدید نظامی به دستاورد سیاسی تبدیل شود، اما این تبدیل، تنها زمانی موفق است که طرف‌های اصلی به این جمع‌بندی برسند که هزینه ادامه بحران از هزینه مصالحه بیشتر شده است.

در این میان، فشار یمن بر دریای سرخ می‌تواند هم اهرم نظامی باشد و هم کارت مذاکره. یعنی از یک‌سو عربستان و متحدانش را وادار به تجدیدنظر کند و از سوی دیگر، بر شکل‌گیری مفاد احتمالی توافق اثر بگذارد، البته این اهرم اگر زود خرج شود یا بدون دستاورد سیاسی روشن به کار رود، ممکن است اثر معکوس بگذارد.

به‌طور خلاصه، تهدید یا اجرای محاصره دریایی توسط یمن را باید بخشی از یک معادله پیچیده‌تر دانست؛ معادله‌ای که در آن، قدرت میدانی، امنیت انرژی، جنگ روانی، بازار جهانی و دیپلماسی منطقه‌ای به هم گره خورده‌اند. یمن در این لحظه تاریخی، به‌واسطه موقعیت جغرافیایی و توان عملیاتی خود، می‌تواند نقش مهمی در فشار بر عربستان و تغییر موازنه منطقه‌ای ایفا کند، اما این نقش فقط زمانی به نتیجه پایدار می‌رسد که به‌درستی در مذاکرات ترجمه شود و به امتیازهای ملموس و کامل منتهی گردد.

اگر این اهرم درست مدیریت شود، می‌تواند هم برای یمن و هم برای ایران دستاوردهای اقتصادی و امنیتی قابل‌توجهی به همراه داشته باشد، اما اگر شتاب‌زده یا ناقص به کار رود، ممکن است فرصت طلایی به یک برگ فشاری زودگذر تبدیل شود، بنابراین، روزهای پیش‌رو برای سنجش میزان جدیت انصارالله واکنش عربستان و جهت‌گیری مذاکرات، تعیین‌کننده خواهد بود.

 

منبع: ایمنا
اخبار مرتبط
ارسال نظر