شبکه سیانان به نقل از مقامهای نیروی دریایی آمریکا گزارش داده است که ناو هواپیمابر «تئودور روزولت» طی هفتههای آینده راهی منطقه خواهد شد و قرار است حداقل هفت ماه در خاورمیانه مستقر باشد.
بر اساس این گزارش، حدود ۵ هزار نفر از خدمه این ناو در این مأموریت حضور خواهند داشت؛ مأموریتی که طولانیبودن آن نشان میدهد واشنگتن صرفاً به دنبال یک اعزام کوتاهمدت نیست و قصد دارد ظرفیت عملیاتی ناوهای هواپیمابر خود را در غرب آسیا حفظ کند.
این جابهجایی در شرایطی انجام میشود که «آبراهام لینکلن» پس از نزدیک به ۹ ماه مأموریت، در مسیر بازگشت به آمریکا قرار گرفته است؛ مأموریتی که بخش قابل توجهی از آن به پشتیبانی از عملیات نظامی علیه ایران اختصاص داشت.
بحران در آبراهام لینکلن؛ هزینه پنهان مأموریت طولانی
اهمیت اعزام تئودور روزولت زمانی بیشتر میشود که گزارشهای منتشرشده درباره وضعیت داخلی آبراهام لینکلن را در کنار آن قرار دهیم.
در ماههای اخیر، گزارشهایی درباره مشکلات معیشتی و لجستیکی، کمبود برخی اقلام، اختلال در سیستم لولهکشی و تأمین آب آشامیدنی و همچنین فشارهای روانی بر خدمه این ناو منتشر شده است. حتی گزارشهایی درباره تلاش برای خودکشی در میان برخی ملوانان نیز مطرح شده که تصویری متفاوت از توانایی ناوگان آمریکا برای حفظ مأموریتهای طولانیمدت ارائه میدهد.
در واقع، مسئله تنها فرسودگی یک شناور نیست؛ بلکه تداوم مأموریتهای طولانی میتواند فشار قابل توجهی بر نیروی انسانی و پشتیبانی لجستیکی ارتش آمریکا وارد کند.
چرا آمریکا همچنان بر ناوهای هواپیمابر تکیه دارد؟

استقرار تئودور روزولت را نمیتوان صرفاً یک جابهجایی عادی در برنامه ناوگان آمریکا دانست. ناوهای هواپیمابر همچنان یکی از مهمترین ابزارهای واشنگتن برای نمایش قدرت و حفظ قابلیت عملیات هوایی در مناطق دور از خاک آمریکا محسوب میشوند.
در شرایطی که غرب آسیا با تنشهای امنیتی و نظامی متعددی روبهرو است، حضور یک ناو هواپیمابر همراه با هزاران نیروی نظامی، برای آمریکا امکان واکنش سریع، پشتیبانی هوایی و تقویت بازدارندگی را فراهم میکند.
از این منظر، خروج لینکلن الزاماً به معنای کاهش حضور آمریکا در منطقه نیست؛ بلکه اعزام تئودور روزولت نشان میدهد واشنگتن در پی تداوم حضور چرخشی ناوهای هواپیمابر است.
هفت ماه مأموریت؛ پیام واشنگتن به منطقه
جان پریمن، افسر ارشد نیروی دریایی آمریکا، در گفتوگو با سیانان درباره مأموریت تئودور روزولت گفته است که خدمه این ناو از مدت طولانی مأموریت خود اطلاع دارند و فرماندهی، فرصت کافی برای برنامهریزی در اختیار آنها قرار داده است.
این اظهارات از یک واقعیت مهم پرده برمیدارد: نیروی دریایی آمریکا خود را برای حضور طولانیمدت آماده کرده است.
با این حال، تجربه آبراهام لینکلن نشان میدهد که تداوم حضور نظامی در منطقه فقط به تعداد ناوهای هواپیمابر وابسته نیست. توان حفظ آمادگی عملیاتی، تأمین نیروی انسانی، پشتیبانی لجستیکی و مدیریت فشارهای ناشی از مأموریتهای طولانی، بخش دیگری از معادله قدرت آمریکا در غرب آسیاست.
تداوم حضور آمریکا یا افزایش هزینههای نظامی؟

اعزام تئودور روزولت در نهایت دو پیام همزمان دارد؛ نخست اینکه واشنگتن قصد ندارد بهسادگی از حضور نظامی خود در غرب آسیا عقبنشینی کند و دوم اینکه استمرار این حضور، هزینههای انسانی و لجستیکی قابل توجهی برای آمریکا به همراه دارد.
بنابراین، جایگزینی لینکلن با روزولت را باید بخشی از راهبرد حفظ حضور نظامی آمریکا در غرب آسیا دانست؛ راهبردی که در ظاهر با هدف حفظ بازدارندگی دنبال میشود، اما تجربه مأموریت ۹ ماهه لینکلن نشان داده است که طولانیشدن چنین مأموریتهایی میتواند فشار بر ناوگان و نیروهای آمریکایی را افزایش دهد.
به بیان دیگر، واشنگتن همچنان ناوهای هواپیمابر را ابزار اصلی نمایش قدرت خود در منطقه میداند، اما پرسش مهم این است که آیا ارتش آمریکا میتواند هزینه انسانی و لجستیکی این حضور بلندمدت را بدون فرسایش بیشتر ناوگان خود مدیریت کند یا خیر.
جمعبندی؛ تداوم حضور آمریکا، بدون تضمین دستاورد جدید
از نگاه «صفحه سیاست»، جایگزینی ناو هواپیمابر آبراهام لینکلن با یواساس تئودور روزولت (CVN-71) بیش از آنکه نشانه یک دستاورد جدید برای آمریکا باشد، بیانگر تلاش واشنگتن برای حفظ سطح حضور و نمایش قدرت در منطقه است. اگر مأموریت طولانیمدت لینکلن نتوانسته برای آمریکا توفیق تعیینکنندهای به همراه داشته باشد، اعزام روزولت نیز لزوماً به معنای تغییر معادلات میدانی نیست. در چنین شرایطی، تکرار استقرار ناوهای هواپیمابر میتواند بیش از آنکه دستاورد راهبردی تازهای ایجاد کند، هزینههای سنگین مالی، لجستیکی و عملیاتی را بر ارتش آمریکا تحمیل کند. به بیان دیگر، واشنگتن ممکن است بتواند با اعزام روزولت حضور نظامی خود را تداوم بخشد، اما کسب «توفیق جدید» با همان ابزارهای پرهزینه، بدون تغییر در محاسبات راهبردی و شرایط میدانی، با تردیدهای جدی روبهرو است؛ بنابراین این جابهجایی را باید بیش از آنکه نشانه قدرت تازه آمریکا دانست، تلاشی برای حفظ اعتبار و استمرار حضور نظامی این کشور در منطقه ارزیابی کرد.