دور تازهای از «ابراز نگرانیهای حقوق بشری کشورهای غربی و اتحادیه اروپا در قبال مردم ایران» روز چهارشنبه ۲۱ مرداد، با صدور بیانیهای انجام شد. در بیانیهای که رویترز آن را منتشر کرده از تهران خواسته شده که برای تضمین احترام به حقوق بشر، گامهای معناداری بردارد. همچنین ۲۶ کشور امضا کننده این بیانیه بر ضرورت اتخاذ اقدامات معنادار برای تضمین احترام به حقوق بشر و آزادیهای بنیادین در ایران تاکید کردند. «ژاننوئل بارو» وزیر امور خارجه فرانسه، هم در توییتی ضمن تکرار ادعاهای اشاره شده خواستار پاسخگویی، آزادی زندانیان سیاسی و احترام به حقوق بنیادین شهروندان ایرانی شد.
تهران به این ادعاها و اتهامزنیهای کشورهای غربی و اتحادیه اروپا واکنش تندی نشان داد. «سیدعباس عراقچی» وزیر امور خارجه صبح پنجشنبه ۲۲ مرداد در پیامی در شبکه ایکس خطاب به همتای فرانسوی، به وی یادآور شد که «کشورهایی مانند فرانسه باید از موعظه کردن جهانیان درباره «حقوق بشر» و قوانین بینالمللی دست بردارند. این یک ریاکاری آشکار و شرمآور است. حمایت شما از نسلکشی اسرائیل در غزه، و حملات تجاوزکارانه به ایران، هرگونه برتری اخلاقی را که تصور میکردید دارید، از بین برده است».
«حمید احمدی» سرپرست اداره کل حقوق بشر وزارت امور خارجه هم در واکنشی، صدور چنین بیانیههایی را «اقدامی تکراری برای فرار از پاسخگویی» غرب در قبال نقض حقوق بشر در نقاط مختلف جهان از جمله آفریقا و غرب آسیا دانست. وی پیشینه استعماری فرانسه در آفریقا را یادآور شد و از مقامات این کشور خواست پیش از «موعظه» به دیگران، رفتار خود در قبال مهاجران را اصلاح کنند و حمایت از اسرائیل را متوقف سازند. احمدی همچنین خاطرنشان که به باور ایران، امضاکنندگان این بیانیه در برابر آنچه او «تجاوز نظامی» آمریکا و اسرائیل به خاک ایران در جنگهای ۱۲روزه و پیشین خواند و از جمله کشته شدن دهها غیرنظامی در حادثهٔ مدرسهای در میناب، سکوت کردهاند.
حقوق بشر؛ آخرین ابزار اروپا برای حفظ نقش هنجاری
بیانیه اخیر اما تنها متن ادعایی کشورهای غربی علیه ایران در ماههای اخیر نبوده و این حلقه تازه را باید در ادامه زنجیرهای از اتهامزنیهای حقوق بشری آنها علیه ایران تفسیر کرد. اتحادیه اروپا و کشورهای همسو با این گروه در حالی از ابتدای سال در نشستهای شورای حقوق بشر سازمان ملل و از طریق بیانیههای جداگانه و تریبونهای متنوع در اختیار، مدعی سرکوب ایرانیان شدند و با همین ادعاها تحریمهای تازهای علیه افراد و نهادها در ایران وضع کردند که تا به امروز درباره جانباختگان دو جنگ تحمیل شده آمریکا و رژیم اسرائیل علیه ایران، هیچ بیانیه محکومیت یا حتی اعتراض و انتقادی صادر نکردند. در طول جنگهای ۱۲ و ۴۰ روزه در ایران، شهروندان غیرنظامی بسیاری به شمول کودکان دبستانی در میناب و لامرد جان باختند اما هیچ یک از کشورهای امضا کننده بیانیه اخیر، عکسالعملی به این جنایات نشان ندادند. جنگ تحمیل شده علیه ایران از یک سو و نسلکشی صورت گرفته در غزه از سوی رژیم اسرائیل دو آزمونی بود که اروپا و غرب به عنوان مدعیان حقوقبشر پیش روی خود داشتند و تا به امروز در محکومیت نابودی بشر و حقوقش در این دو جنگ، سکوت اختیار کرده و بازنده اصلی این دو آزمون بودهاند.
بیانیههای حقوقبشری پیدرپی اتحادیه اروپا علیه ایران را میتوان تلاشی برای جبران همین کنارگذاشتنهای دیپلماتیک هم تفسیر کرد؛ اروپایی که دیگر کارتی موثر در پرونده ایران در اختیار ندارد، میکوشد دستکم در حوزه هنجاری و حقوق بشری، حضور و صدای خود را در معادلات مربوط به ایران حفظ کند.
فارغ از محتواهای تکراری و ادعاهای متنوع اتحادیه اروپا درباره موضوع حقوق بشر در ایران و صرفنظر از میزان کارآرایی چنین بیانیههایی در دورانی که اساسا عملکرد غرب، نگرانی درباره حقوق بشر را یا به ژستی سیاسی و یا ابزاری برای فشار به دیگر دولتها تبدیل کرده است؛ انگیزه کشورهای اروپایی از صدور چنین بیانیههایی چه میتواند باشد؟ برای پاسخ به این پرسش ابتدا باید جایگاه امروز اتحادیه اروپا در جهان را مرور کرد؛ قارهای که در حال حاضر یکی از اعضای آن درگیری نظامی بزرگی را تجربه میکند و دیگر اعضای مهم هم درگیر چالشهای بزرگی در حیطه اقتصادی هستند، گروه کشورهایی که در حال حاضر نه توان موافقت با «دونالد ترامپ» در طیف بزرگی از خواستههای او را دارند و نه میتوانند در برابر تهدیدات او سد دفاعی لازم را ایجاد کنند.
اتحادیه اروپا، به آرامی اما محسوس در حال از دست دادن تاثیرگذاری خود در غرب آسیا و خاورمیانه است و نشانه بارز آن هم جایگزین شدن کشورهای منطقه در فرآیند صلحسازی با کشورهای قاره سبز است. نقشی که تروییکای اروپا در سال ۲۰۱۵ و در جریان گفتوگوهای هستهای با ایران ایفا میکردند؛ در حال حاضر و در فرآیند رسیدن به صلح میان ایران و آمریکا، بر عهده کشورهایی چون پاکستان، قطر، مصر یا ترکیه است. واقعیت آن است که اروپا عملاً از مسیر اصلی تحولات، دستکم در غرب آسیا و در شرایط کنونی کنار گذاشته شده است.
این کنار گذاشته شدن که البته بخش بزرگی از آن نتیجه رویکرد بروکسل به روندها و شرایط بوده، در حالی به صورت محسوس در جنگ اخیر مشاهده شد که این اتحادیه و به ویژه سه کشور انگلیس، فرانسه و آلمان در جریان مذاکرات منجر به توافق برجام نقش محوری در پرونده هستهای ایران داشتند؛ نقشی که در جریان این مذاکرات به اروپا این امکان را داده بود که خود را بازیگری مستقل و اثرگذار در یکی از حساسترین پروندههای امنیت بینالمللی معرفی کند. این روند تا سال ۲۰۱۸ و با خروج ترامپ از برجام و حتی تا مدتی پس از آن هم ادامه داشت به گونهای که برای بسیاری از تحلیلگران، این میزان افول در روابط ایران و اروپا موضوعی عجیب و البته قابل تامل تحلیل میشود.
وبسایت Responsible Statecraft، در تحلیل این افول و حذف اروپا از معادلات ایران، آن را صرفاً محصول تصمیم واشنگتن نمیداند، بلکه ریشه آن را در اقدامات خود اروپا هم تحلیل میکند. پس از خروج آمریکا از برجام، اروپا سازوکار موسوم به «اینستکس» را برای دور زدن تحریمهای ثانویه آمریکا راهاندازی کرد؛ سیستمی که هرگز بهطور موثر عمل نکرد و به گفته این تحلیل، همین ناکارآمدی باعث شد تهران به این نتیجه برسد که اروپا در نهایت و در هر شرایطی تسلیم خواست آمریکا خواهد شد. نقطه عطف بعدی، فعالسازی سازوکار «اسنپبک» توسط سه کشور اروپایی در سپتامبر ۲۰۲۵ برای بازگرداندن تحریمهای شورای امنیت سازمان ملل علیه ایران بود؛ اقدامی که هرچند از نظر حقوقی بر اساس متن برجام قابل توجیه دانسته شده، اما اعتماد میان تهران و پایتختهای اروپایی را بهشدت تضعیف کرد. پس از آن، در اوایل سال ۲۰۲۶، اتحادیه اروپا برای نخستینبار سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را در فهرست سازمانهای تروریستی خود قرار داد؛ گامی که به نوشته چاتمهاوس، به حاشیه راندهشدن تقریباً کامل اروپا در شکلدهی به سیاست غرب درباره ایران را نمایانتر کرد.
اروپا از همان سال ۲۰۱۸ گرچه در مقاطعی دربرابر فشارهای آمریکا و لابی اسرائیل ایستاد اما مسیر دور شدن از تهران را هم از همان سال برای پیمودن انتخاب کرد. در این تصمیم همواره ادعاهای حقوق بشری در صدر بهانهها قرار داشت تا سرانجام بروکسل را به قدری از تهران دور کند که در هیچ یک از گفتوگوهای پیش از جنگ و فرآیندهای مذاکراتی پس از جنگ ردی از حضور تروییکا دیده نشود و نه تهران و نه واشنگتن در هیچ یک از دورههای مذاکراتی هیچگونه هماهنگی و مشورتی با بروکسل نداشته باشند.
توصیف پایگاه تحلیلی یورواینسایدر در این حوزه جالب توجه است. این رسانه تصریح میکند که اگرچه سازوکارهای رسمی دیپلماسی اروپا درباره ایران -از جمله قالب E۳ و زیرساخت فنی سرویس اقدام خارجی اتحادیه اروپا- هنوز برقرار است، اما آنچه از میان رفته، وجود طرفی در آنسوی میز است که مشارکت اروپا را «تعیینکننده» بداند؛ به این معنا که مذاکرات واقعی درباره برنامه هستهای ایران، اگر قرار به حلوفصل باشد، در کانالهای دیگر میان واشنگتن و تهران و بدون نقش موثر بروکسل رقم خواهد خورد.
از این رو، بیانیههای حقوقبشری پیدرپی اتحادیه اروپا علیه ایران را میتوان تلاشی برای جبران همین کنارگذاشتنهای دیپلماتیک هم تفسیر کرد؛ اروپایی که دیگر کارتی موثر در پرونده ایران در اختیار ندارد، میکوشد دستکم در حوزه هنجاری و حقوق بشری، حضور و صدای خود را در معادلات مربوط به ایران حفظ کند. این همان نکتهای است که مقامات ایرانی، از جمله در واکنش اخیر عراقچی و احمدی، آن را با عباراتی چون «ریاکاری» یا تلاش برای «فرار از پاسخگویی» توصیف کردهاند.
راه طولانی بروکسل؛ از میانجیگری برجام تا حاشیهنشینی در تحولات
صدایی که این روزها با ادعاهای حقوقبشری، در تقلای اثرگذاری است، همان قارهای است که مهمترین ابزار نقشآفرینی خود در تحولات بینالمللی را هنجارهایی میدانست که زمانی دستکم در ظاهر به آن پایبند بود. اکنون اما تکیه و تاکید بر همان هنجارها در یک جغرافیای خاص و نادیدهگرفتن آنها در شرایط زمانی و مکانی متفاوت، بهخوبی معیارهای دوگانه یا به تعبیر مقامات ایران؛ ریاکارانه آنها را بیش از هر زمان دیگری آشکار میکند. قارهای که پیش از این در نقش میانجی و ضامن توافق هستهای برجام، بازیگری تعیینکننده در پرونده ایران بود، قربانی تصمیماتی شد که نه تنها این نقش را از دست داد بلکه در فرایند منزوی شدن نه فقط از ایران که از بسیاری از کشورهای منطقه هم دور شد. تنشهای کلامی با ایران در حالی که رژیم اسرائیل هر روز برگ تازهای از جنایت در سرزمینهای اشغالی رو میکند؛ نه تنها در روند رویدادها اثری نخواهد داشت بلکه ابزار هنجاری اروپا را هم به زودی از دستان سیاستمداران اغلب جوان این قاره هم خارج خواهد کرد. سیاستمدارانی که پیش و بیش از تحلیل واقعیتمحور رویدادها تحت تاثیر فشارهای سیاسی آمریکا، لابی اسرائیل و شماری از اپوزیسیونهای ایران قرار دارند که امکان تفسیر و تصمیم مستقل و منطقی را از آنان گرفته است.