هر سال با اعلام نتایج کنکور، همه از تلاش و پشتکار رتبههای برتر حرف میزنن؛ اما یه سؤال مهم وجود داره: آیا همه دانشآموزها واقعاً فرصت یکسانی برای موفقیت دارن؟
بررسی نتایج کنکور ۱۴۰۵ نشون میده از بین ۳۰ رتبه برتر سه گروه اصلی، ۱۹ نفر دانشآموز مدارس تیزهوشان یا سمپاد بودن؛ اما سهم مدارس دولتی عادی، طبق آمار مطرحشده در این گزارش، صفر بوده!
از طرف دیگه، وقتی به وضعیت خانوادگی بعضی رتبههای برتر نگاه میکنیم، با خانوادههایی روبهرو میشیم که والدینشون پزشک، استاد دانشگاه یا از اقشار تحصیلکرده هستن.
البته این به معنی کمارزش بودن تلاش این دانشآموزها نیست؛ مسئله اینه که همه بچهها از یک نقطه شروع نمیکنن.
یه دانشآموز امکانات آموزشی مناسب، مشاور کنکور، کلاس خصوصی و محیط آروم برای درس خوندن داره؛ اما یه دانشآموز دیگه ممکنه توی خونهای درس بخونه که پدر و مادرش برای تأمین هزینههای زندگی، مجبور باشن چند جا کار کنن.
محمدرضا نیکنژاد، کارشناس آموزش، معتقده عقبنشینی دولت از تأمین کیفیت آموزش، فشار بیشتری به خانوادهها وارد کرده. محمد داوری، مشاور آموزشی هم به تفاوت کیفیت خدمات در انواع مدارس اشاره میکنه.
حالا سؤال اینجاست؛ وقتی کیفیت مدرسهها، امکانات آموزشی و توان مالی خانوادهها اینقدر با هم فرق داره، آیا صرفاً تغییر شیوه کنکور یا افزایش تأثیر سوابق تحصیلی میتونه عدالت رو برقرار کنه؟
واقعیت اینه که رقابت عادلانه، از روز کنکور شروع نمیشه؛ از سالهایی شروع میشه که یه دانشآموز به معلم خوب، کتاب مناسب و امکانات آموزشی دسترسی داره و دانشآموز دیگه از همین فرصتها محرومه.
راهحل هم روشنه؛ تقویت مدارس دولتی عادی، حمایت از دانشآموزهای مناطق محروم و فراهم کردن آموزش باکیفیت برای همه.
چون عدالت آموزشی یعنی استعداد یه بچه، به خاطر درآمد خانوادهاش از بین نره.
و در نهایت، سؤال اصلی این نیست که چه کسی رتبه برتر کنکور میشه؛ سؤال اینه که چه کسی از همون اول، فرصت بیشتری برای برنده شدن داشته؟