قدرت کشورها در معادلات امروز جهان، صرفاً با توان نظامی یا حجم منابع طبیعی سنجیده نمیشود. قدرت واقعی زمانی شکل میگیرد که ظرفیتهای ژئوپلیتیکی، امنیتی، اقتصادی، انرژی، تجاری و اجتماعی در کنار یکدیگر قرار گیرند و به ابزارهایی مؤثر برای تأمین منافع ملی تبدیل شوند. این مجموعه را میتوان «سبد قدرت ملی» نامید؛ سبدی که تنوع و انسجام آن، قدرت چانهزنی کشورها را تعیین میکند.
ایران به دلیل موقعیت جغرافیایی، منابع انرژی، دسترسی به آبهای آزاد، ظرفیتهای ترانزیتی و جایگاه منطقهای، از داراییهای راهبردی مهمی برخوردار است. اما مسئله اصلی، صرفاً برخورداری از این ظرفیتها نیست؛ بلکه چگونگی تقویت و تبدیل آنها به اهرمهای پایدار قدرت است.
ائتلافهای همگن؛ قدرت در سایه منافع مشترک
یکی از مهمترین کارتهای ایران، توسعه ائتلافهای همگن با کشورهایی است که در منافع راهبردی، امنیت اقتصادی و نگاه به نظم جهانی اشتراک دارند. روابط با چین و روسیه، ظرفیتهای همکاری در بریکس و سازمان همکاری شانگهای و تعامل با کشورهای مستقل در آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین میتواند بخشی از این راهبرد باشد.
با این حال، ائتلاف واقعی صرفاً با مواضع سیاسی مشترک شکل نمیگیرد. همکاری اقتصادی، سرمایهگذاری متقابل، توافقهای بلندمدت انرژی، مبادلات مالی و هماهنگی در موضوعات بینالمللی باید به پشتوانه این روابط تبدیل شوند. ایران همچنین باید از وابستگی انحصاری به چند شریک محدود پرهیز کند؛ زیرا تنوع شرکا، قدرت انتخاب و چانهزنی را افزایش میدهد.
تنگه هرمز و انرژی؛ ظرفیتهایی فراتر از بازدارندگی
تنگه هرمز یکی از مهمترین داراییهای ژئوپلیتیکی ایران است؛ اما ارزش آن نباید صرفاً در ابعاد امنیتی خلاصه شود. توسعه زیرساختهای بندری، خدمات دریایی، کریدورهای ترانزیتی و مشارکت در ترتیبات پایدار امنیت کشتیرانی میتواند این موقعیت را به مزیت اقتصادی تبدیل کند.
همچنین نفت، گاز و فرآوردههای نفتی باید از طریق تکمیل زنجیره ارزش، توسعه صنایع پاییندستی و تنوعبخشی به بازارهای صادراتی به ابزارهای مؤثرتر قدرت اقتصادی تبدیل شوند. صنایعی مانند قیر و فرآوردههای نفتی نیز در این مسیر ظرفیت قابل توجهی دارند.
اقتصاد داخلی؛ پشتوانه قدرت خارجی
هیچ اهرم خارجی بدون اقتصاد توانمند پایدار نمیماند. ثبات مقررات، مدیریت بازار ارز، تسهیل صادرات، دسترسی تولیدکنندگان به سرمایه در گردش و کاهش موانع تجاری از ضرورتهای تقویت قدرت ملی است.
در این میان، بخش خصوصی باید از جایگاه یک بازیگر حاشیهای خارج شود و در تصمیمسازیهای اقتصادی نقش واقعی داشته باشد. تولیدکنندگان و صادرکنندگان میتوانند با ایجاد شبکههای تجاری و سرمایهگذاری، پیوندهای اقتصادی ایران با جهان را تقویت کنند.
از سوی دیگر، فناوری، زیرساختهای ارتباطی و سرمایهگذاری در صنایع دانشبنیان نیز باید به بخشی از سبد قدرت ملی تبدیل شوند. در کنار این عوامل، اعتماد عمومی، ثبات معیشت و امنیت سرمایهگذاری، پشتوانه اجتماعی اجرای سیاستهای ملی هستند.
ضرورت هماهنگی کارتهای قدرت
ایران برای مواجهه با تحولات آینده به مجموعهای هماهنگ از ابزارهای قدرت نیاز دارد: توان دفاعی، ائتلافهای همگن، موقعیت ژئوپلیتیکی، انرژی، تجارت، فناوری و سرمایه اجتماعی.
چالش اصلی، پراکندگی این ظرفیتها و نبود پیوند مؤثر میان آنهاست. موقعیت جغرافیایی بدون زیرساخت اقتصادی، منابع انرژی بدون زنجیره ارزش و ائتلافهای سیاسی بدون منافع مشترک عملی، نمیتوانند تمام ظرفیت خود را به منافع ملی تبدیل کنند.
مسئله امروز ایران فقط حفظ کارتهای موجود نیست؛ بلکه ساختن کارتهای جدید، افزایش ارزش کارتهای فعلی و هماهنگسازی آنهاست. سبد قدرت ملی زمانی کارآمد تر خواهد بود که موقعیت ژئوپلیتیکی به مزیت اقتصادی، بازدارندگی به پشتوانه امنیت، ائتلافهای همگن به همکاری عملی و ثبات اجتماعی به رفاه و سرمایهای برای توسعه تبدیل شود.