اسمش را گذاشتند کاتالیزگر. میگویند فرآیند تغییرات را با سرعت و تحول جدی رو به رو میکند. یعنی زمانیکه عنصرهای کوچک و بزرگ هنوز در بُهت مواجهه با یکدیگر هستند، او زمان رسیدن به نقطه تعادل این واکنش را چند برابر میکند. گویی که تعیین کنندگی جهت این واکنش را عهدهدار شده است. در واقع این کاتالیزگر است که صحنه را به جوش و خروش کشانده و تحولات بزرگ را رویت پذیر میکند و در مقابل، گلیم همه را از آب بیرون میکشد. حالا اگر عناصر این واکنشهای شیمیایی را در سطح اعضای یک جامعه ادراک کنیم، کاتالیزور اصلی این اتفاقات بزرگ کیست؟ «تاریخ نهضت و انقلاب اسلامی از ابتدا، مملوّ از صحنههای حضور زینبی بانوان و دختران ایران است.» ۱۴۰۵/۰۷/۲۴
این یعنی در بستری که تحول آغاز شده است، همیشه بازیگری زنان، کنشگری در مسیر آن را حفظ کرده است. از جنس همان صحبت امام روح الله خمینی (ره) که دلیل حفظ انقلاب را حضور زن و سکانداری او در عرصه جامعه میداند. با این تفاسیر، زن انقلاب اسلامی کجای جریان «بودن» و «شدن» ایستاده است؟
مقاومت، از میدان مبارزه تا متن زندگی
ایران اسلامی درجایگاه آغازگر اندیشه مقاومت برای زندگی، اساسا نیاز به حضور عنصری برای وارد کردن این ایده به زیست یومیه خود داشت. با این حساب، نهاد خانواده به عنوان عمیقترین واحد جامعه، وظیفه بازتولید این صحنه را عهدهدار و زن به عنوان هنجارساز و مبلغ اصلی ارزشهای جامعه وارد پروژهی بزرگ «فرهنگپذیری» مقاومت شد. در این شرایط اندیشه مقاومت باید درعین اینکه درخدمت زندگی و روزمره است، تبدیل به روزمرگی و فاقد معنا نشود! و به طرز عجیبی زن ایرانی توان ساخت این نظام ارزش را تا امروز داشته است.
ایران اسلامی در جایگاه آغازگر و صورتبندیکنندهی اندیشهی مقاومت برای زندگی، اساسا نیاز به حضور عنصری برای وارد کردن این ایده به زیست یومیهی خود داشت؛ چراکه هیچ اندیشهای صرفاً با طرح در سطح گفتمان عمومی و سیاسی نمیتواند به یک نظام ارزشی پایدار تبدیل شود، مگر آنکه بتواند خود را در عادتها و سبک زندگی انسانها بازتولید کند. مقاومت نیز اگر قرار باشد از یک واکنش مقطعی به فشار و تهدید فراتر رود و به یک منطق پایدار برای زیستن تبدیل شود، باید از سطح عرصهی عمومی به عمیقترین لایههای اجتماعی نفوذ کند و در آنجا معنا و صورت عملی پیدا کند. با این حساب، نهاد خانواده به عنوان عمیقترین و ابتداییترین واحد جامعه، وظیفهی بازتولید این صحنه را عهدهدار شد؛ زیرا خانواده نخستین محیطی است که در آن، فرد پیش از آنکه با مفاهیم انتزاعی و رسمی مواجه شود، معنای تعلق، مسئولیت و تابآوری را در قالب تجربهی زیسته میآموزد. در این میان، زن به عنوان هنجارساز و مبلغ اصلی ارزشهای جامعه، وارد پروژهی بزرگ «فرهنگپذیری» مقاومت شد؛ به معنای تبدیل یک اندیشهی کلان به الگوهای قابل تجربه و تکرار در متن زندگی.
در امتداد زندگی، در اوج ایستادگی
زن در این فرایند، واسطهی میان «ارزش» و «عمل» است؛ یعنی آنچه در سطح گفتمان سخن گفته میشود، در بسیاری از موارد از مسیر رفتارهای روزمره، شیوهی مواجهه با دشواریها یا حتی تعریف آینده، صورت عینی پیدا میکند. در چنین شرایطی، اندیشهی مقاومت باید در عین اینکه در خدمت زندگی و روزمره است، تبدیل به روزمرگی و فاقد معنا نشود؛ چراکه نقطهی قوت فرهنگ مقاومت در همین تمایز نهفته است:
به عبارت دیگر مقاومت زمانی میتواند به یک فرهنگ پایدار تبدیل شود که در متن زندگی حضور داشته باشد، اما معنای خود را در اثر تکرار از دست ندهد؛ یعنی از یک سو آنقدر به زندگی نزدیک باشد که برای انسان قابل زیست و تجربه باشد و از سوی دیگر آنقدر واجد معنا و افق باشد که به صرف عادت و تکرار تقلیل پیدا نکند. از همین منظر، زن ایرانی در طول دهههای گذشته از صرف مصرفکنندگی یک گفتمان به سازنده آن تبدیل شده است؛ زیرا توانسته است میان ارزشهای کلان و مقتضیات واقعی زندگی پیوند برقرار کند و مقاومت را از یک مفهوم انتزاعی به بخشی از زیست خانواده منتقل سازد. به طرز قابل توجهی، همین توانایی در حفظ نظام ارزشی است که امکان داده اندیشهی ایستادن، علیرغم تغییر نسل و شرایط اجتماعی همچنان ظرفیت حضور در زندگی ایرانی را تا امروز داشته باشد تا در اسفند 1404 به نقطه بعثت برسد. و همانطور که امام شهید فرموده بودند: «اگر در جنگی که بر ما تحمیل شد، زنان ما، بانوان کشور ما در میدان جنگ، در عرصهی عظیم ملی حضور نمیداشتند، ما در این آزمایش دشوار و پر محنت پیروز نمیشدیم. زنها، ما را پیروز کردند.» 21/4/1391
بانوان ایرانی، پیشگامان تبیین عملی و مقاومت
تاریخ معاصر نشان داده که حضور زنان در صحنهی تحولات اجتماعی و سیاسی، حضوری تبعی و ثانویه نبوده و در بسیاری از موارد از نخستین قشرهایی است که به کنش اجتماعی وارد شده است. برای مثال پیش از آنکه مبارزات مشروطه به یک جنبش فراگیر و سازمانیافته تبدیل شود و پیش از آنکه بخشهای گستردهای از جامعه به ضرورت تغییرات ساختاری پی ببرند، زنان در شمار گروههایی بودند که نسبت به وضع موجود واکنش نشان داده و کاتالیزگر وقوع یک انقلاب شدند. زن ایرانی در لحظات شکلگیری یک تحول اجتماعی قادر بوده است از مرز نیازهای روزمره خانوادگی عبور کند و نسبت خود را با سرنوشت عمومی جامعه تعریف کند.
با این نگاه میتوان حضور زنان در مشروطه را بخشی از تاریخ شکلگیری سوژگی اجتماعی زن ایرانی دانست؛ یعنی او تصمیم گرفته که تصمیمگیرنده باشد. این الگو البته به مشروطه محدود نماند. بهویژه در جریان انقلاب اسلامی ایران اصلی ترین نقش زن، معنادار کردن فضای اجتماعی پیرامون خود در میدان کنش سیاسی بوده است. الگویی که زن تصمیم میگیرد با جامعه پیوند بخورد و شیوهی کارکرد نهادهای اجتماعی را تعیین میکند. درواقع هنگامی که یک زن در یک اجتماع خانوادگی، محله، مسجد یا فضای عمومی وارد میدان میشود، دارد شبکهای از روابط اجتماعی را نیز با خود وارد عرصه میکند و به این ترتیب، کنش سیاسی از سطح فرد به سطح خانواده و اجتماع گسترش مییابد.
در این معنا، تجربه جنگ تحمیلی سوم را هم نمیتوان بدون نقش کنشگری زنان روایت کرد. این قشر امروز هم بخشی از نیرویی است که تاریخ را به حرکت درآورده و ضرورت حضور در خیابان را برای بیش از 200 شب برای خانواده عادتواره کرده است. اگر زنان وارد فرایند تحول نشوند، تغییر در سطح نهادها و عرصهی عمومی باقی میماند و به دلیل عدم نفوذ در خانواده، شبکههای اجتماعی و فرایند تربیت نسل بعد، به هنجار و نظم اجتماعی پایدار تبدیل نمیشود. از مشروطه تا نهضت ملی و از نهضت اسلامی تا انقلاب اسلامی ایران، هرجا که یک وضعیت اجتماعی در حال تغییر بوده، زنان نیز در نسبت با آن وضعیت، نقش خود را تعریف کردهاند. این استمرار تاریخی نشان از ظرفیت ریشهدار تجربهی اجتماعی ایران است که در هر دوره متناسب با شرایط تاریخی، صورت تازهای پیدا کرده است. جنگ تحمیلی سوم هم به زنان وظیفهی تابآور کردن جامعه و معنادارکردن این رویارویی را داده است و «اینک بانوان زینبیِ ایران اسلامی، با حضور پررنگ خود در عرصههای مختلف بهخصوص میادین در شهرها و روستاها، پیشگامان تبیین عملی و مقاومت در پشت خطوط جنگِ سخت هستند؛ بهطوریکه طاغوتهای زمانه که همواره رنج و درد و سرکوب این ملّت را میخواهند، در خود یارای مقابله با این لشکر انبوه را نمیبینند.» ۱۴۰۵/۰۷/۲۴