برای اقتصاد آمریکا، نفت گران فقط یک عدد روی تابلوی بازارهای جهانی نیست. افزایش قیمت نفت خیلی سریع میتواند خودش را در قیمت بنزین، گازوئیل، سوخت هواپیما، حملونقل و در نهایت قیمت کالاهای مصرفی نشان دهد.
این زنجیره زمانی اهمیت بیشتری پیدا میکند که بخش بزرگی از حملونقل و فعالیتهای اقتصادی آمریکا به سوختهای فسیلی وابسته است. بنابراین هرچه قیمت انرژی بالاتر برود، هزینه زندگی خانوارهای آمریکایی و هزینه فعالیت بنگاهها نیز افزایش پیدا میکند.
در چنین شرایطی، نفت میتواند به یک اهرم غیرمستقیم علیه دولت آمریکا تبدیل شود؛ اهرمی که برخلاف یک درگیری نظامی، مستقیماً در زندگی روزمره شهروندان آمریکایی دیده میشود.
چرا بازار انرژی برای انتخابات آمریکا مهم است؟
موضوع زمانی حساستر میشود که فشار بازار انرژی با فضای سیاسی آمریکا همزمان شود.
دولت ترامپ در آستانه انتخابات میاندورهای کنگره با یک مسئله ساده اما بسیار مهم روبهرو است: هزینه زندگی مردم.
اگر قیمت بنزین و گازوئیل افزایش پیدا کند، هزینه حملونقل بالا برود و تورم دوباره تشدید شود، این فشار میتواند به نارضایتی عمومی تبدیل شود. به همین دلیل، قیمت انرژی برای کاخ سفید فقط یک شاخص اقتصادی نیست؛ یک متغیر سیاسی هم هست.
از همین منظر، هر عاملی که بتواند قیمت نفت را برای مدت طولانی بالا نگه دارد، بالقوه هزینه سیاسی بیشتری برای دولت آمریکا ایجاد میکند.
کاهش قیمت نفت پس از اخبار دیپلماتیک؛ یک علامت قابل تأمل
نکته مهم ماجرا از جایی آغاز میشود که بازار نسبت به اخبار مربوط به کاهش تنش واکنش نشان میدهد.
در روزهایی که تحولات منطقهای باعث افزایش قیمت نفت شده و بازار انرژی در وضعیت پرریسکی قرار گرفته بود، انتشار خبرهایی درباره تماسهای دیپلماتیک ایران با کشورهای منطقه و تلاش برای کاهش تنش، با کاهش قیمت نفت همراه شد.
البته این به معنای آن نیست که هر تماس دیپلماتیک الزاماً به زیان ایران است. برعکس، گفتوگو با همسایگان و استفاده از ظرفیت میانجیگری منطقهای بخشی طبیعی از سیاست خارجی هر کشور است.
مسئله اصلی، زمانبندی دیپلماسی است.
در سیاست خارجی، فقط این مهم نیست که چه مذاکرهای انجام میشود؛ اینکه مذاکره چه زمانی انجام شود، چه زمانی درباره آن اطلاعرسانی شود و طرف مقابل در چه شرایطی قرار داشته باشد نیز بخشی از محاسبه قدرت است.
دیپلماسی باید فشار را به امتیاز تبدیل کند
اگر افزایش قیمت نفت توانسته باشد هزینههای اقتصادی و سیاسی قابل توجهی برای آمریکا ایجاد کند، منطقی است که این فشار به عنوان بخشی از قدرت چانهزنی ایران مورد استفاده قرار گیرد.
در چنین شرایطی، سؤال اصلی این نیست که «چرا ایران مذاکره میکند؟»
سؤال مهمتر این است که ایران در ازای کاهش فشار بر طرف مقابل چه چیزی به دست میآورد؟
اگر یک سیگنال سیاسی باعث کاهش ریسک بازار و پایین آمدن قیمت نفت شود، اما در مقابل امتیاز مشخصی برای ایران ایجاد نکند، عملاً بخشی از قدرت چانهزنی تهران پیش از رسیدن به میز مذاکره مصرف شده است.
این همان نقطهای است که مرز میان «دیپلماسی فعال» و «دیپلماسی بدون دستاورد» مشخص میشود.
آیا خبر مذاکره میتواند به ترامپ فرصت تنفس بدهد؟
محمدمهدی عباسی، کارشناس مسائل آمریکا، با اشاره به تأثیر قیمت انرژی بر اقتصاد این کشور معتقد است که افزایش هزینه انرژی میتواند فشار قابل توجهی بر دولت ترامپ وارد کند.
به گفته او، افزایش قیمت نفت در نهایت خود را در قیمت بنزین، گازوئیل و سوخت جت نشان میدهد و از طریق افزایش هزینه حملونقل، قیمت مواد غذایی و سایر کالاها را نیز تحت تأثیر قرار میدهد.
عباسی همچنین معتقد است اگر هدف، افزایش هزینه ادامه جنگ برای آمریکا باشد، کاهش زودهنگام قیمت نفت میتواند بخشی از این فشار را خنثی کند.
از نگاه این کارشناس، وضعیت قیمت سوخت و شرایط اقتصادی آمریکا در مقطع فعلی اهمیت مضاعفی دارد؛ چراکه دولت ترامپ در آستانه انتخابات میاندورهای کنگره قرار دارد و هرگونه افزایش محسوس هزینه زندگی میتواند برای جمهوریخواهان هزینه سیاسی ایجاد کند.
مسئله فقط چند دلار کاهش قیمت نفت نیست
شاید در نگاه اول، کاهش چند دلاری قیمت نفت اتفاقی صرفاً اقتصادی به نظر برسد، اما در یک جنگ چندلایه، همین تغییر میتواند پیامدهای سیاسی و راهبردی داشته باشد.
قیمت نفت پایینتر یعنی فشار کمتر بر بازار سوخت آمریکا، کاهش بخشی از نگرانیهای تورمی و در نتیجه کاهش بخشی از هزینه سیاسی دولت واشنگتن.
بنابراین اگر ایران در یک مقطع زمانی مشخص توانسته باشد از تحولات منطقهای برای افزایش ریسک بازار انرژی استفاده کند، طبیعی است که این ظرفیت باید در محاسبات دیپلماتیک نیز لحاظ شود.
دیپلماسی قرار نیست جای قدرت را بگیرد؛ قرار است قدرت را به دستاورد تبدیل کند.
۵۰ روز تعیینکننده برای دولت ترامپ
با نزدیک شدن به انتخابات میاندورهای آمریکا، زمان اهمیت بیشتری پیدا میکند.
اگر فشار اقتصادی ناشی از افزایش قیمت انرژی بتواند بر افکار عمومی آمریکا اثر بگذارد، این فشار ممکن است به یک متغیر سیاسی علیه جمهوریخواهان تبدیل شود. در مقابل، کاهش قیمت انرژی میتواند بخشی از نگرانیهای اقتصادی دولت ترامپ را کاهش دهد.
به همین دلیل، این دوره را میتوان یکی از مقاطع مهم برای سنجش نحوه استفاده ایران از ظرفیتهای اقتصادی و ژئوپلیتیکی خود دانست.
هدف البته نباید صرفاً «گران شدن نفت» باشد؛ هدف باید استفاده هوشمندانه از شرایط بازار انرژی برای افزایش قدرت چانهزنی و دریافت امتیاز واقعی باشد.
ایران چگونه باید از اهرم انرژی استفاده کند؟
واقعیت این است که جمهوری اسلامی ایران در سیاست خارجی با مجموعهای از ابزارها مواجه است؛ از دیپلماسی و روابط منطقهای گرفته تا ظرفیتهای اقتصادی، ژئوپلیتیکی و امنیتی.
هنر سیاست خارجی آنجاست که این ابزارها در کنار یکدیگر قرار بگیرند.
مذاکره زمانی میتواند به قدرت تبدیل شود که طرف مقابل احساس کند ادامه فشار برای او هزینه دارد و کاهش تنش نیز بدون دادن امتیاز امکانپذیر نیست.
از این زاویه، مسئله اصلی نه مذاکره است و نه حتی کاهش تنش؛ مسئله این است که کاهش تنش با چه هزینهای برای ایران و با چه امتیازی از طرف مقابل انجام میشود.
جمعبندی؛ اهرم فشار را نباید رایگان واگذار کرد
تحولات اخیر بازار انرژی یک واقعیت مهم را بار دیگر نشان داده است: در جنگهای مدرن، اقتصاد و بازار انرژی بخشی از میدان نبرد هستند.
اگر افزایش قیمت نفت توانسته فشار اقتصادی و سیاسی بر آمریکا ایجاد کند، این ظرفیت میتواند در خدمت دیپلماسی ایران قرار گیرد. اما شرط آن، زمانشناسی و طراحی دقیق پیامهای سیاسی است.
ایران میتواند مذاکره کند، میانجیگری را بپذیرد و با کشورهای منطقه گفتوگو داشته باشد؛ اما در عین حال باید مراقب باشد که اهرم فشاری که در نتیجه شرایط منطقهای به دست آمده، پیش از تبدیل شدن به امتیاز، به طرف مقابل تخفیف داده نشود.
در نهایت، مسئله چند دلار بالا یا پایین رفتن قیمت نفت نیست؛ مسئله این است که آیا تهران میتواند فشار اقتصادی ایجادشده بر واشنگتن را به یک دستاورد سیاسی و دیپلماتیک ملموس تبدیل کند یا نه.