وقتی چتر امنیتی آمریکا دیگر سایهای امن نیست
قطر، با همه محدودیتهای ژئوپلیتیک و وابستگیهای امنیتی خود، شاید در کوتاهمدت توان تحقق کامل چنین راهبردی را نداشته باشد؛ اما اهمیت سخنان مقام قطری در این است که از زبان کشوری بیان میشود که سالها یکی از متحدان و میزبانان کلیدی نظامی آمریکا در منطقه بوده است. این موضع، نشانهای از یک دگرگونی فکری بنیادین در منطقه است؛ دگرگونیای که میتواند از وابستگی به امنیت آمریکایی به سوی استقلال عملی و شکلگیری امنیت بومی حرکت کند.
جنگ رمضان و تحولات پس از طوفان الاقصی، بیش از هر رویداد دیگری، نقاب امنیتسازی آمریکا را کنار زد. واشنگتن سالها کشورهای عربی را با وعده چتر امنیتی و در برابر میلیاردها دلار هزینه، به خود وابسته نگه داشته بود؛ اما در بزنگاه بحران روشن شد که اولویت نخست آمریکا نه امنیت متحدانش، بلکه حفظ برتری رژیم صهیونیستی است. حتی همزمان با انتقادهای نمایشی ترامپ از برخی رفتارهای این رژیم، گزارش رسانههای صهیونیستی از موافقت وزارت خارجه آمریکا با فروش بیش از ۱۰ هزار بمب هوشمند به اسرائیل، تصویری متفاوت از واقعیت سیاست واشنگتن ارائه میدهد.
جنگ رمضان؛ آزمون شکستخورده چتر امنیتی آمریکا
آمریکا در برابر اشغالگری رژیم صهیونیستی در غزه، کرانه باختری و سوریه سکوت کرده و در لبنان نیز زیر عنوان صلح، راهبرد تضعیف مقاومت و بیدفاعسازی این کشور را دنبال میکند. در سوی دیگر، جنگ رمضان نشان داد حتی پایگاهها و نیروهای آمریکایی در منطقه نیز از امنیت ادعایی واشنگتن برخوردار نیستند. اظهارات افرادی همچون دیوید پترائوس درباره غیرقابلاستفاده شدن برخی پایگاههای آمریکا و کاهش ذخایر تسلیحات راهبردی، این واقعیت را برجستهتر کرده است.
قطر، عمان و پاکستان طی سالهای اخیر تلاش کردهاند از مسیر دیپلماسی و میانجیگری، میان ایران و آمریکا نقشآفرینی کنند؛ اما تجربه تفاهمنامه اسلامآباد، مرز میان دو رویکرد را آشکارتر ساخت: ایران بر اصل تعهد و پایبندی ایستاد و آمریکا حتی یک روز پس از توافق، با برگزاری نشست آمریکا، امارات و رژیم صهیونیستی و سپس اقدام نظامی، مسیر نقض تفاهم را در پیش گرفت. از این منظر، چرخش قطر به سوی تأکید بر اقتدار بومی، صرفاً یک موضع سیاسی نیست؛ بلکه اعترافی به شکنندگی امنیتی است که بر دیپلماسی آمریکایی بنا شده است.
آمریکا؛ از وعده امنیت تا واقعیت بیاعتمادی
آمریکا سالها با ژستهای حقوق بشری و انساندوستانه، خود را «برادر بزرگ» و حامی ملتها معرفی میکرد و از جنگ کره و ویتنام تا افغانستان و عراق، مداخلات نظامی خود را با همین ادبیات توجیه میکرد. اما رفتارهای عملی واشنگتن، بهویژه در دوره ترامپ، این نقاب را کنار زده است؛ تا آنجا که رئیسجمهور آمریکا حتی به راهزنی و مصادره منافع دیگر کشورها با افتخار مینگرد.
در همین چارچوب، اظهارات کیم مینسوک، رئیس حزب دموکرات حاکم بر کره جنوبی، قابل تأمل است که اعلام کرد دوران وابستگی کامل سئول به آمریکا به پایان رسیده و واشنگتن بیش از آنکه «برادر بزرگ سخاوتمند» باشد، به «شریکی سرسخت در مذاکره» تبدیل شده است. این سخن، اعترافی از درون یکی از مهمترین متحدان آمریکا به ماهیت منفعتمحور و سلطهگرانه این رابطه است.
امنیت بومی؛ از یک ضرورت منطقهای تا یک الگوی نوین
نشانههای این تغییر رویکرد اکنون در نقاط مختلف جهان دیده میشود؛ از تأکید قطر بر خودکفایی امنیتی و توافق امنیتی عربستان، پاکستان و ترکیه در مکه تا تلاش اروپا برای دستیابی به توان دفاعی مستقل از ناتو. با این حال، امنیت بومی زمانی معنا پیدا میکند که کشورها در تصمیمگیریهای راهبردی خود استقلال واقعی داشته باشند و امنیت ملی را همچنان ذیل چتر قدرتی خارجی تعریف نکنند.
ایران سالهاست بر همین اصل تأکید کرده و با تکیه بر توان بومی و ارائه ابتکارات جدید، از جمله در مدیریت امنیتی تنگه هرمز، در پی ترسیم الگویی متفاوت از امنیت منطقهای است؛ الگویی که به جای وابستگی، بر ظرفیتهای داخلی و همکاری میان کشورهای منطقه استوار است.
استقبال از ابتکارات ایران در نشست سران شانگهای در قرقیزستان و اظهارات لاوروف درباره زمینهسازی برای پیوستن مصر، الجزایر و ایران به پیمانهای امنیت بومی منطقهای نیز میتواند نشانهای از حرکت تدریجی نظم جهانی به سوی ترتیباتی باشد که امنیت را نه از بیرون، بلکه از درون منطقه تعریف میکند.
درد امروز منطقه، صرفاً ناامنی نیست؛ وابستگی امنیتی است. و درمان آن نیز نه در چترهای بیگانه، بلکه در بومیسازی امنیت، استقلال تصمیم و شکلدادن به سازوکارهای منطقهای نهفته است.