در دهههای ۱۳۳۰ و ۱۳۴۰ شمسی، رژیم پهلوی تلاش میکرد روابط منطقهای خود را تثبیت کند و از فشار ناشی از انزوای سیاسی در جهان عرب بکاهد. در همین دوره، روابط تهران و تلآویو به تدریج ابعاد مختلفی پیدا کرد؛ از همکاریهای اطلاعاتی و امنیتی گرفته تا روابط اقتصادی، نفتی و ارتباطات فرهنگی.
در روایت مطرحشده از این دوره، یکی از محورهای این همکاری، ارتباط با جامعه نخبگان و رسانههای ایران بود؛ رویکردی که هدف آن را میتوان در چارچوب تلاش برای ایجاد تصویری مثبت از اسرائیل نزد بخشی از افکار عمومی و نخبگان ایرانی تحلیل کرد.
سفر روزنامهنگاران ایرانی به اسرائیل
از نیمه دوم دهه ۱۳۳۰، اعزام گروههایی از چهرههای فرهنگی و مطبوعاتی ایران به اسرائیل آغاز شد. یکی از سفرهای مهم در سال ۱۳۳۹ و به دعوت شرکت هواپیمایی العال صورت گرفت.
در این سفر، شجاعالدین شفا، از چهرههای فرهنگی نزدیک به دربار، نیز حضور داشت. میزبانی هیئت ایرانی را مئیر عزری و یکی از مقامهای وزارت خارجه اسرائیل برعهده داشتند؛ افرادی که با زبان و فرهنگ فارسی آشنایی داشتند.
در جریان این سفر، گلدا مایر، وزیر خارجه وقت اسرائیل، از شاه ایران با عنوان «کوروش دوم» یاد کرد و بر آمادگی اسرائیل برای ارائه توان علمی و فنی خود به ایران تأکید داشت.
این نوع تعاملات را میتوان بخشی از دیپلماسی عمومی اسرائیل در قبال ایران دانست؛ دیپلماسیای که تلاش میکرد تصویری از یک دولت مدرن، پیشرفته و برخوردار از ظرفیت علمی ارائه دهد.
از گزارشهای سفر تا ستایش از حکومت پهلوی

آثار این سفرها تنها به بازدید از مراکز مختلف محدود نماند و در مواردی به انتشار گزارشها و مکاتباتی انجامید که نشاندهنده تأثیرپذیری برخی چهرههای فرهنگی و مطبوعاتی از فضای ایجادشده بود.
حبیب یغمایی، سردبیر مجله «یغما»، پس از یکی از این سفرها در نامهای به شاه، از اقدامات حکومت پهلوی با لحنی ستایشآمیز یاد کرد و نوشت که در محافلی که حضور داشته، درباره سیاستهای شاه پرسشهایی مطرح شده است.
چنین نمونههایی برای منتقدان رژیم پهلوی، نشانهای از پیوند میان سیاست خارجی، تبلیغات و فضای رسانهای آن دوران تلقی شد.
گسترش ارتباط با مدیران و سردبیران مطبوعات
در سالهای ۱۳۴۲ و ۱۳۴۳، سفر چهرههای بیشتری از مطبوعات ایران به اسرائیل گزارش شد. نامهایی از مدیران و سردبیران نشریات شناختهشده آن دوران، از جمله دکتر بهزادی، اسماعیل پوروالی، علیاصغر امیرانی، اسماعیل رائین و سعید نفیسی، در روایتهای مربوط به این سفرها دیده میشود.
اهمیت این موضوع از آن جهت بود که مطبوعات در آن دوره یکی از مهمترین ابزارهای شکلدهی به افکار عمومی محسوب میشدند. بنابراین، ارتباط مستقیم با صاحبان رسانه و چهرههای فرهنگی میتوانست برای هر طرفی که به دنبال اثرگذاری بر فضای فکری جامعه بود، اهمیت راهبردی داشته باشد.
از «نفوذ رسانهای» تا استفاده از هویتهای پوششی
ابعاد همکاری تهران و تلآویو در سالهای بعد نیز ادامه یافت. بر اساس روایت مطرحشده در متن و اسناد مورد استناد آن، در دهه ۱۳۵۰ برخی خبرنگاران اسرائیلی با استفاده از پوششهای مختلف یا هویتهای غیرواقعی وارد ایران میشدند.
اگر این گزارشها را در کنار همکاریهای امنیتی میان ساواک و موساد قرار دهیم، میتوان گفت روابط دو طرف تنها یک همکاری دولتی کلاسیک نبود و حوزههای رسانهای و اطلاعاتی را نیز دربرمیگرفت.
با این حال، درباره جزئیات این ادعاها و نقش دقیق هر فرد، باید میان اسناد تاریخی، روایتهای ثانویه و تحلیلهای سیاسی تفکیک قائل شد.
جلال آلاحمد؛ از «ولایت اسرائیل» تا نقطه تغییر

یکی از مهمترین بخشهای این پرونده به جلال آلاحمد بازمیگردد.
آلاحمد در سال ۱۳۴۳ و پس از تجربه سفر به اسرائیل، مقالهای با عنوان «ولایت اسرائیل» نوشت که در آن نگاه مثبتی نسبت به این رژیم دیده میشد. این موضع با واکنش و اعتراض برخی نیروهای مذهبی و جوانان سیاسی آن دوره مواجه شد.
در همین زمینه، در خاطرات و نوشتههای آیتالله سیدعلی خامنهای درباره آن دوران، به اعتراض تلفنی ایشان به آلاحمد اشاره شده است؛ اعتراضی که با وجود اختلاف نظر، از ارادت ایشان به شخصیت ادبی و فکری آلاحمد نکاست.
اما نقطه عطف در نگاه آلاحمد، جنگ ششروزه سال ۱۹۶۷ بود.
جنگ ششروزه؛ حادثهای که نگاه آلاحمد را تغییر داد
جنگ ششروزه میان اسرائیل و کشورهای عربی در سال ۱۹۶۷، بسیاری از معادلات سیاسی و فکری منطقه را تغییر داد. برای آلاحمد نیز این جنگ به نقطهای تعیینکننده تبدیل شد.
او در تیرماه ۱۳۴۶ در مقالهای با لحنی تند، نگاه خود به اسرائیل و عملکرد بخشی از رسانههای غربی را به چالش کشید.
آلاحمد در این نوشته، مسئله فلسطین و جنگ اعراب و اسرائیل را صرفاً یک مناقشه خارجی نمیدید؛ بلکه آن را به مسئلهای مرتبط با هویت، استقلال فکری و مسئولیت روشنفکر ایرانی تبدیل کرد.
او با انتقاد از فضای رسانهای آن دوران، این پرسش را مطرح کرد که «وجدان روشنفکر ایرانی» در برابر کشتهشدن مردم عرب و مسلمان چه موضعی باید داشته باشد.
«نفت ایران»؛ نماد اعتراض آلاحمد به وابستگی
یکی از مهمترین بخشهای نوشته آلاحمد، اعتراض او به مصرف نفت ایران در ماشین جنگی اسرائیل بود.
در نگاه او، مسئله فقط اسرائیل یا جنگ اعراب و اسرائیل نبود؛ بلکه مسئله اصلی، نسبت میان منابع ملی ایران، سیاست خارجی حکومت پهلوی و مسئولیت روشنفکران بود.
از این منظر، جمله معروف آلاحمد درباره اینکه نفت ایران نباید در تانکها و هواپیماهایی مصرف شود که مردم عرب و مسلمان را هدف قرار میدهند، به نمادی از چرخش فکری او تبدیل شد.
این تغییر موضع، اهمیت تاریخی آلاحمد را افزایش داد؛ چراکه نشان میداد روشنفکری که زمانی تصویری مثبت از اسرائیل ارائه کرده بود، تحت تأثیر تحولات سیاسی منطقه به یکی از منتقدان آن تبدیل شده است.
واکنش جهان عرب به ارتباط مطبوعات ایران و اسرائیل

ارتباط بخشی از مطبوعات ایران با اسرائیل تنها در داخل کشور محل بحث نبود. برخی رسانههای عرب نیز به این موضوع واکنش نشان دادند.
روزنامه «الرأی العام» کویت در سال ۱۳۴۶ خواستار قرار گرفتن نام برخی روزنامهنگاران ایرانی در فهرست سیاه شد و نشریه «اللواء» بیروت نیز درباره ورود برخی روزنامهنگاران ایرانی به کشورهای عربی هشدار داد.
این واکنشها نشان میدهد که روابط نزدیک تهران و تلآویو در آن دوره، از منظر افکار عمومی عرب نیز موضوعی حساس بود؛ بهخصوص در شرایطی که مسئله فلسطین به یکی از مهمترین مسائل سیاسی جهان عرب تبدیل شده بود.
یک پرونده تاریخی با دو روایت
بازخوانی روابط فرهنگی و رسانهای ایران و اسرائیل در دوره پهلوی، بدون توجه به فضای سیاسی آن زمان ممکن نیست. رژیم شاه از یک سو روابط امنیتی و اقتصادی نزدیکی با اسرائیل داشت و از سوی دیگر، بخشی از جامعه روشنفکری و مطبوعاتی ایران نسبت به سیاستهای منطقهای حکومت و مسئله فلسطین دیدگاههای متفاوتی داشتند.
بنابراین، نمیتوان همه سفرهای فرهنگی و مطبوعاتی آن دوره را صرفاً به «جاسوسی» یا «خودفروشی» تقلیل داد؛ همانطور که نمیتوان نقش احتمالی این ارتباطات در شکلدهی به تصویر اسرائیل در میان بخشی از نخبگان ایرانی را نادیده گرفت.
در این میان، مسیر فکری جلال آلاحمد نمونهای قابل توجه است: نویسندهای که ابتدا تحت تأثیر فضای تبلیغاتی و ارتباطات فرهنگی آن دوره قرار گرفت، اما پس از تجربه تحولات منطقه و جنگ ششروزه، به منتقد صریح صهیونیسم تبدیل شد.
آلاحمد؛ پایان یک مسیر فکری و آغاز یک میراث سیاسی
جلال آلاحمد در ۱۸ شهریور ۱۳۴۸ در اسالم گیلان درگذشت. مرگ ناگهانی او و سرعت تشییع و دفن پیکرش، بعدها زمینهساز انتشار روایتها و شایعاتی درباره احتمال دخالت ساواک در مرگ او شد؛ ادعاهایی که درباره صحت آنها همچنان اختلاف نظر وجود دارد.
با این حال، فارغ از مناقشه درباره علت مرگ آلاحمد، تغییر موضع او نسبت به اسرائیل بخشی مهم از میراث فکری اوست.
پرونده روابط پهلوی و اسرائیل نیز در نهایت یک پرسش اساسی را پیش روی تاریخ معاصر ایران قرار میدهد: مرز میان دیپلماسی فرهنگی، تبلیغات سیاسی و نفوذ رسانهای کجاست؟
پاسخ به این پرسش تنها با شعار و روایت سیاسی ممکن نیست؛ بلکه نیازمند بازخوانی دقیق اسناد، خاطرات، گزارشهای مطبوعاتی و آرشیوهای داخلی و خارجی است. آنچه از این پرونده باقی مانده، نشان میدهد که رقابت سیاسی میان دولتها، تنها در میدان جنگ و اتاقهای اطلاعاتی رخ نمیدهد؛ گاهی میدان اصلی، ذهن نخبگان، رسانهها و افکار عمومی است.