اظهارات صریح مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا، درباره تقدم منافع ملی این کشور بر قواعد بینالمللی، بار دیگر یکی از تناقضهای بنیادین سیاست خارجی واشنگتن را آشکار کرده است؛ تناقضی میان ادعای دفاع از نظم جهانی و رویکردی که در عمل، اعتبار نهادها و قواعد بینالمللی را با میزان تأمین منافع آمریکا میسنجد.
این رویکرد در سیاست خارجی دولت دونالد ترامپ اهمیت بیشتری پیدا کرده است؛ دولتی که در آن، دیپلماسی، فشار اقتصادی و قدرت نظامی ابزارهایی برای پیشبرد اهداف واشنگتن محسوب میشوند و پایبندی به قواعد بینالمللی، دستکم در برخی پروندهها، تابع محاسبات سیاسی و امنیتی است.
برای ایران، این واقعیت از دو جهت اهمیت دارد. نخست، نشان میدهد که اتکا به وعدههای سیاسی آمریکا، بدون تضمینهای عملی و سازوکارهای قابل اتکا، نمیتواند مبنای مطمئنی برای تصمیمگیری راهبردی باشد. دوم، آشکار میکند که سیاست فشار و تقابل نظامی نیز ممکن است برای طرف آغازکننده هزینههایی فراتر از برآوردهای اولیه ایجاد کند.
بااینحال، ارزیابی نتیجه این تقابل صرفاً با استناد به اظهارات مقامهای آمریکایی امکانپذیر نیست. میزان تحقق اهداف نظامی، وضعیت بازدارندگی، هزینههای اقتصادی و پیامدهای سیاسی جنگ، شاخصهایی هستند که باید در کنار یکدیگر بررسی شوند.
انتخابات میاندورهای آمریکا؛ آزمون دشوار ترامپ در ۳ نوامبر

انتخابات میاندورهای کنگره آمریکا قرار است ۳ نوامبر ۲۰۲۶، برابر با ۱۲ آبان ۱۴۰۵، برگزار شود. در این انتخابات، تمامی ۴۳۵ کرسی مجلس نمایندگان و ۳۵ کرسی سنا به رقابت گذاشته میشوند؛ رقابتی که میتواند توازن قدرت در واشنگتن را تغییر دهد و بر توانایی دولت ترامپ برای پیشبرد برنامههای داخلی و خارجی خود تأثیر بگذارد.
جمهوریخواهان برای حفظ اکثریت خود با مجموعهای از چالشها مواجهاند؛ از نارضایتی اقتصادی و افزایش هزینههای زندگی گرفته تا اختلافات بر سر سیاست مهاجرت و پیامدهای جنگ با ایران.
بر اساس نظرسنجی رویترز و ایپسوس که ۱۹ اکتبر منتشر شد، میزان تأیید عملکرد ترامپ به ۳۱ درصد رسیده است. در همین نظرسنجی، دموکراتها در رأیگیری فرضی برای انتخابات کنگره با ۴۷ درصد در برابر ۳۵ درصد جمهوریخواهان پیشتاز بودند.
در نظرسنجی نیویورکتایمز و کالج سیهنا که ۲۱ اکتبر منتشر شد نیز میزان تأیید عملکرد ترامپ ۳۶ درصد اعلام شد و ۵۹ درصد پاسخدهندگان عملکرد او را تأیید نکردند.
اگرچه تفاوت در روش نمونهگیری، جامعه آماری و زمان اجرای نظرسنجیها میتواند بخشی از اختلاف ارقام را توضیح دهد، هر دو بررسی از دشوارترشدن فضای سیاسی برای رئیسجمهور آمریکا حکایت دارند.
البته پیشتازی دموکراتها در نظرسنجیهای ملی، بهتنهایی پیروزی آنان در انتخابات یا ازدسترفتن قطعی اکثریت جمهوریخواهان در هر دو مجلس را تضمین نمیکند. رقابت در حوزههای انتخاباتی و ایالتهای تعیینکننده، نقش مهمی در نتیجه نهایی خواهد داشت.
هزینههای زندگی؛ نقطهضعف دولت ترامپ در برابر رأیدهندگان
اقتصاد یکی از مهمترین متغیرهای تعیینکننده در انتخابات آمریکا است. افزایش قیمت بنزین، هزینه مسکن، مخارج خانوار و نگرانی از تورم میتواند حتی در میان بخشی از رأیدهندگان حامی دولت نیز نارضایتی ایجاد کند.
بر اساس نظرسنجی نیویورکتایمز و کالج سیهنا، ۷۳ درصد پاسخدهندگان از نحوه مدیریت قیمت بنزین توسط ترامپ ناراضی بودند و ۶۴ درصد نیز عملکرد او در حوزه اقتصاد را تأیید نمیکردند.
این ارقام برای جمهوریخواهان نگرانکننده است؛ زیرا رأیدهندگان معمولاً عملکرد دولت مستقر را با وضعیت معیشتی خود میسنجند. اگر شهروندان احساس کنند سیاستهای دولت به افزایش هزینههای روزمره منجر شده است، ممکن است نارضایتی اقتصادی را در صندوق رأی نشان دهند.
دموکراتها نیز میکوشند از همین شکاف استفاده کنند و انتخابات کنگره را به فرصتی برای اعتراض به عملکرد دولت تبدیل سازند.
در مقابل، ترامپ با حضور در گردهماییهای انتخاباتی و حمایت از نامزدهای جمهوریخواه تلاش دارد پایگاه سیاسی خود را حفظ کند. بااینحال، تداوم فعالیتهای انتخاباتی بهتنهایی برای جبران نارضایتی اقتصادی کافی نیست؛ بهویژه اگر رأیدهندگان میان سیاستهای دولت و افزایش هزینههای زندگی ارتباط برقرار کنند.
جنگ با ایران؛ از محاسبات نظامی تا هزینههای انتخاباتی واشنگتن
جنگ با ایران، در صورت تداوم پیامدهای اقتصادی و امنیتی، میتواند به یکی از متغیرهای تأثیرگذار بر ارزیابی رأیدهندگان آمریکایی از عملکرد دولت ترامپ تبدیل شود.
هزینههای نظامی، خطر گسترش درگیری، نگرانی از اختلال در بازار انرژی و ابهام درباره دستاوردهای نهایی جنگ، مسائلی هستند که میتوانند فراتر از محافل امنیتی بر فضای سیاسی آمریکا اثر بگذارند.
گزارش رویترز در ۲۰ اکتبر، به نقل از مقامهای ایرانی، از این ارزیابی تهران خبر میدهد که ادامه بنبست مذاکرات میتواند فشار سیاسی بر ترامپ را در آستانه انتخابات افزایش دهد. این گزارش همچنین به بیاعتمادی عمیق ایران به واشنگتن و نگرانیها درباره احتمال ازسرگیری حملات آمریکا و اسرائیل اشاره دارد.
از منظر راهبردی، مسئله اصلی این است که آیا اقدام نظامی توانسته اهداف اعلامشده واشنگتن را محقق کند یا اینکه در کنار هزینههای جنگ، مشکلات تازهای برای دولت آمریکا به وجود آورده است.
اگر دولت ترامپ نتواند دستاوردی روشن و قابل دفاع ارائه کند، تداوم درگیری ممکن است به نقطهضعفی در کارزار جمهوریخواهان تبدیل شود. در چنین شرایطی، مخالفان دولت فرصت خواهند داشت درباره نسبت هزینههای جنگ با نتایج آن پرسشهای جدیتری مطرح کنند.
بااینحال، نمیتوان جنگ با ایران را تنها عامل نارضایتی رأیدهندگان دانست. اقتصاد، مهاجرت، سیاست داخلی و عملکرد کلی دولت نیز در تصمیم انتخاباتی شهروندان نقش دارند. میزان تأثیر مستقیم جنگ بر نتیجه انتخابات، تنها با بررسی رفتار رأیدهندگان و نتایج رسمی روشن خواهد شد.
تنگه هرمز؛ جایی که امنیت انرژی به سیاست داخلی آمریکا گره میخورد
تنگه هرمز صرفاً یک گذرگاه دریایی در خلیج فارس نیست؛ این آبراه یکی از مهمترین مسیرهای انتقال انرژی جهان به شمار میرود و هرگونه اختلال در تردد کشتیها میتواند بر هزینه حملونقل، بیمه دریایی و قیمت نفت اثر بگذارد.
در شرایطی که تنشهای نظامی منطقه افزایش یافته است، امنیت کشتیرانی در تنگه هرمز و دریای عمان به موضوعی فراتر از معادلات منطقهای تبدیل شده است. بازار جهانی انرژی به تحولات این مسیر حساس است و نگرانی درباره استمرار عرضه نفت میتواند در قیمتها منعکس شود.
بر اساس گزارش رویترز در ۲۱ اکتبر، قیمت نفت خام برنت در پایان معاملات به حدود ۱۰۸٫۸۲ دلار برای هر بشکه رسید و نفت خام وست تگزاس اینترمدیت آمریکا نیز در محدوده ۹۷٫۱۵ دلار معامله شد.
در گزارشهای منتشرشده درباره بازار انرژی، تنشهای منطقهای و افزایش خطر برای کشتیرانی از عوامل مؤثر بر قیمتها معرفی شدهاند. بااینحال، قیمت نفت علاوه بر تحولات امنیتی، از عرضه جهانی، میزان تقاضا، ذخایر انرژی و تصمیمهای تولیدکنندگان نیز تأثیر میپذیرد.
گزارش فایننشال تایمز در ۲۱ اکتبر نیز نشان میدهد که صادرات نفت خاورمیانه در هفته منتهی به ۱۸ اکتبر بهطور متوسط به ۲۴٫۶ میلیون بشکه در روز رسیده است؛ رقمی بالاتر از میانگین ۲۳٫۳ میلیون بشکهای پیش از جنگ. با وجود این افزایش، عبور محمولهها از تنگه هرمز همچنان بیش از ۳۰ درصد پایینتر از سطح پیش از جنگ گزارش شده است.
استفاده از مسیرهای جایگزین، از جمله انتقال نفت به بنادر دریای سرخ، بخشی از اختلال را جبران کرده است؛ اما چنین راهکارهایی لزوماً نمیتوانند تمام پیامدهای امنیتی و اقتصادی محدودیت در یک گذرگاه راهبردی را از میان ببرند.
نکته مهم آن است که اثرگذاری تنگه هرمز را نباید صرفاً در تغییرات روزانه قیمت نفت خلاصه کرد. اهمیت این آبراه در پیوند میان امنیت منطقه، تجارت جهانی و محاسبات قدرتهای بزرگ نهفته است.
آیا افزایش قیمت نفت میتواند به زیان انتخاباتی ترامپ تمام شود؟

افزایش قیمت نفت میتواند از مسیر قیمت بنزین، حملونقل و هزینه تولید به خانوارهای آمریکایی فشار وارد کند. در صورت تداوم این وضعیت، دولت ترامپ ممکن است با این پرسش مواجه شود که چرا سیاست خارجی و نظامی آن نتوانسته است ثبات مورد انتظار را تأمین کند.
این مسئله بهویژه زمانی اهمیت پیدا میکند که دولت در آستانه انتخابات نتواند چشمانداز روشنی از پایان درگیری یا کاهش هزینههای اقتصادی ارائه دهد.
بااینحال، رابطه میان قیمت نفت و نتیجه انتخابات مستقیم و قطعی نیست. مدت اختلال در عرضه، وضعیت ذخایر انرژی آمریکا، سیاستهای اقتصادی دولت و برداشت رأیدهندگان از مسئولیت هر یک از طرفهای درگیر، بر نتیجه نهایی اثر میگذارند.
از این منظر، تنگه هرمز به یکی از نقاط اتصال میدان نظامی و سیاست داخلی آمریکا تبدیل شده است؛ نقطهای که تحولات آن میتواند بر هزینههای اقتصادی جنگ و ارزیابی عمومی از عملکرد دولت تأثیر بگذارد.
برای ایران نیز اهمیت راهبردی این آبراه در همین پیوند نهفته است. امنیت مسیرهای انتقال انرژی، منافع کشورهای منطقه و ثبات اقتصاد جهانی را به یکدیگر متصل میکند. هر ارزیابی از معادلات امنیتی خلیج فارس باید این واقعیت را در نظر بگیرد که تحولات این منطقه میتواند پیامدهایی بسیار فراتر از مرزهای جغرافیایی آن داشته باشد.
انتخابات اسرائیل؛ آیا نتانیاهو در آستانه ازدستدادن قدرت است؟
در سوی دیگر این معادله، بنیامین نتانیاهو نیز با رقابتی حساس روبهروست. انتخابات پارلمانی اسرائیل قرار است ۲۷ اکتبر، برابر با ۵ آبان ۱۴۰۵، برگزار شود و نتیجه آن میتواند بر آینده سیاسی نخستوزیر و ترکیب ائتلاف حاکم تأثیر بگذارد.
عملکرد دولت در جنگها، مدیریت بحرانهای امنیتی، وضعیت اقتصادی و نحوه پاسخگویی به پیامدهای حملات ۷ اکتبر ۲۰۲۳، از جمله محورهای اصلی ارزیابی عملکرد نتانیاهو به شمار میروند.
گزارش آسوشیتدپرس در ۲۱ اکتبر، انتخابات را آزمونی برای ادامه رهبری نتانیاهو توصیف کرده است؛ رهبریای که در سالهای اخیر با انتقادهای جدی درباره عملکرد امنیتی و سیاسی دولت مواجه بوده است.
گادی آیزنکوت، رئیس پیشین ستاد کل ارتش و رهبر حزب میانهگرای یاشار، از رقبای اصلی نتانیاهو محسوب میشود. نفتالی بنت و یائیر لاپید نیز در قالب ائتلاف بییخد در رقابت حضور دارند.
بر اساس میانگین نظرسنجیهای هفت مؤسسه در فاصله ۵ تا ۱۹ اکتبر، توزیع احتمالی کرسیهای کنست به این صورت برآورد شده است:
-
بلوک نتانیاهو: ۵۴ کرسی
-
احزاب مخالف: ۵۲ کرسی
-
احزاب عرب: ۱۴ کرسی
پارلمان اسرائیل ۱۲۰ کرسی دارد و تشکیل اکثریت به دستکم ۶۱ کرسی نیازمند است. بنابراین، بر اساس این برآوردها، بلوک نتانیاهو هفت کرسی با اکثریت فاصله دارد و مخالفان نیز بدون همراهی سایر جریانها نمیتوانند اکثریت لازم را به دست آورند.
در سطح احزاب، لیکود حدود ۲۳ کرسی، حزب یاشار ۲۲ کرسی و ائتلاف بییخد ۱۲ کرسی به دست میآورند.
این ارقام نشان میدهد که حتی اگر لیکود جایگاه خود را بهعنوان یکی از بزرگترین احزاب حفظ کند، تشکیل دولت برای نتانیاهو تضمینشده نیست. در مقابل، پیشتازی یک حزب مخالف در برخی نظرسنجیها نیز بهتنهایی به معنای پیروزی قطعی مخالفان یا تشکیل دولت جایگزین نخواهد بود.
در نظام سیاسی اسرائیل، ترکیب ائتلافها و موضع احزاب کوچکتر میتواند نقشی تعیینکننده در سرنوشت دولت آینده داشته باشد.
تغییر نتانیاهو لزوماً به معنای تغییر سیاست اسرائیل در قبال ایران نیست
یکی از نکات مهم در تحلیل انتخابات اسرائیل، ضرورت تفکیک میان مخالفت با شخص نتانیاهو و مخالفت با جهتگیریهای امنیتی این رژیم است.
بر اساس تحلیل واشنگتنپست در ۲۱ اکتبر، نتانیاهو، آیزنکوت و بنت، با وجود اختلافات سیاسی و مدیریتی، در بسیاری از موضوعات امنیتی مواضع سختگیرانهای دارند و هر سه با تشکیل کشور مستقل فلسطینی مخالفت میکنند.
این همپوشانی مواضع نشان میدهد که تغییر نخستوزیر الزاماً به معنای تغییر بنیادی سیاست اسرائیل در قبال ایران نیست.
ممکن است دولت آینده در شیوه مدیریت بحرانها، نحوه تصمیمگیری نظامی یا میزان پاسخگویی سیاسی با دولت کنونی تفاوت داشته باشد؛ اما این تفاوتها لزوماً به کنارگذاشتن رویکرد تقابلی در قبال ایران منجر نخواهد شد.
ازاینرو، تحلیل شرایط منطقه نباید صرفاً بر احتمال شکست انتخاباتی نتانیاهو متمرکز شود. برای ارزیابی پیامدهای انتخابات اسرائیل، باید برنامههای امنیتی احزاب رقیب، ترکیب دولت آینده و نحوه مواجهه آن با تحولات منطقهای نیز بررسی شود.
ترامپ و نتانیاهو؛ اشتراک در اهداف، تفاوت در هزینههای سیاسی
آمریکا و اسرائیل در بسیاری از اهداف امنیتی منطقهای اشتراک دارند، اما ساختار سیاسی و شرایط انتخاباتی آنها یکسان نیست.
ترامپ با انتخاباتی روبهروست که در آن وضعیت اقتصاد، قیمت سوخت و عملکرد کلی دولت میتواند بر ترکیب کنگره اثر بگذارد. نتانیاهو نیز باید در انتخاباتی پارلمانی از جایگاه خود دفاع کند که در آن، تشکیل ائتلاف اکثریت به اندازه عملکرد حزب اصلی اهمیت دارد.
با وجود این تفاوتها، یک متغیر مشترک در هر دو پرونده دیده میشود: نسبت میان هزینههای تقابل نظامی و دستاوردهای سیاسی آن.
اگر جنگ به افزایش ناامنی، فشار اقتصادی و تشدید اختلافات داخلی منجر شود، رهبران سیاسی ناگزیر خواهند بود درباره نتایج راهبرد خود به افکار عمومی پاسخ دهند.
این وضعیت به معنای آن نیست که هزینههای جنگ حتماً به شکست انتخاباتی منجر خواهد شد. در شرایط بحرانی، نگرانیهای امنیتی ممکن است بخشی از رأیدهندگان را به حمایت از سیاستهای سختگیرانهتر سوق دهد. بنابراین، نتیجه سیاسی جنگ به چگونگی ارزیابی عمومی از تهدیدها، عملکرد دولت و میزان تحقق اهداف اعلامشده وابسته است.
بااینحال، یک اصل در تحلیل راهبردی اهمیت دارد: موفقیت نظامی بهتنهایی موفقیت سیاسی را تضمین نمیکند. اگر هزینههای یک عملیات از دستاوردهای آن فراتر رود یا اهداف اعلامشده محقق نشوند، دولت آغازکننده جنگ ممکن است با فشارهای داخلی و کاهش حمایت عمومی روبهرو شود.
بازدارندگی ایران؛ چرا هزینههای جنگ برای واشنگتن و تلآویو اهمیت دارد؟
برای ایران، تحولات انتخاباتی آمریکا و اسرائیل زمانی اهمیت راهبردی پیدا میکند که در کنار وضعیت میدانی، هزینههای اقتصادی و محاسبات امنیتی طرف مقابل بررسی شود.
اگر فشار نظامی نتواند اهداف اعلامشده را محقق کند و همزمان هزینههای سیاسی و اقتصادی آن افزایش یابد، این وضعیت میتواند نشانهای از محدودیتهای راهبرد فشار باشد.
در چنین شرایطی، قدرت بازدارندگی ایران تنها در توانایی پاسخ به تهدید نظامی خلاصه نمیشود؛ بلکه در حفظ استقلال تصمیمگیری، جلوگیری از تحمیل اراده طرف مقابل و مدیریت پیامدهای سیاسی و اقتصادی تقابل نیز معنا پیدا میکند.
البته ارزیابی میزان موفقیت بازدارندگی به شواهد میدانی، اهداف اعلامشده طرفهای درگیر و نتایج قابل سنجش نیاز دارد. صرف کاهش محبوبیت یک رهبر سیاسی یا افزایش قیمت نفت، بهتنهایی اثباتکننده شکست راهبرد نظامی طرف مقابل نیست.
در عین حال، فشار اقتصادی ناشی از جنگ میتواند محاسبات دولتهای درگیر را پیچیدهتر کند. اگر هزینه ادامه تقابل افزایش یابد و چشمانداز روشنی برای دستیابی به اهداف سیاسی وجود نداشته باشد، ممکن است انگیزه بیشتری برای بازنگری در شیوه مدیریت بحران ایجاد شود.
برای تهران، بهرهگیری از چنین شرایطی مستلزم حفظ آمادگی دفاعی، مدیریت هزینههای داخلی، تقویت ظرفیتهای اقتصادی و استفاده از ابزارهای دیپلماتیک است. تبدیل فشارهای واردشده بر رقبای منطقهای و فرامنطقهای به دستاوردی پایدار، به برنامهریزی و تصمیمگیری دقیق نیاز دارد.
آیا جنگ به بحران سیاسی برای آمریکا و اسرائیل تبدیل میشود؟
تحولات انتخاباتی آمریکا و اسرائیل نشان میدهد که پیامدهای جنگ با ایران را نمیتوان صرفاً در میدان نظامی یا تحولات امنیتی منطقه بررسی کرد. افزایش هزینههای انرژی، نگرانیهای اقتصادی و تردید درباره دستاوردهای جنگ، میتواند بر موقعیت سیاسی رهبران دو طرف تأثیر بگذارد.
در آمریکا، محبوبیت پایین ترامپ و نارضایتی از وضعیت اقتصادی، موقعیت جمهوریخواهان را در آستانه انتخابات میاندورهای دشوار کرده است. در اسرائیل نیز نظرسنجیها از رقابتی نزدیک و نبود اکثریت قطعی برای بلوک نتانیاهو حکایت دارند.
بااینحال، هیچیک از این دادهها شکست انتخاباتی ترامپ یا کناررفتن نتانیاهو را قطعی نمیکند. همچنین، نمیتوان تمام مشکلات اقتصادی آمریکا یا اختلافات سیاسی اسرائیل را به جنگ با ایران نسبت داد.
نکته راهبردی برای ایران این است که هزینههای نظامی و اقتصادی تقابل، در صورت افزایش و تداوم، میتواند بر محاسبات سیاسی طرف مقابل اثر بگذارد؛ اما تبدیل این وضعیت به یک دستاورد پایدار، به حفظ قدرت بازدارندگی، مدیریت هوشمندانه بحران و تقویت موقعیت دیپلماتیک کشور وابسته است.
در نهایت، معیار اصلی ارزیابی این تقابل، نه صرفاً نظرسنجیها و نوسانات بازار انرژی، بلکه میزان تحقق اهداف اعلامشده جنگ، نتایج رسمی انتخابات و تغییرات قابل سنجش در معادلات امنیتی منطقه خواهد بود. اگر فشار نظامی نتواند دستاوردی پایدار ایجاد کند و هزینههای آن برای آغازکنندگان جنگ افزایش یابد، این روند میتواند محدودیتهای راهبرد فشار را آشکارتر سازد و بر محاسبات آینده واشنگتن و تلآویو تأثیر بگذارد.