دونالد ترامپ در مواضع اخیر خود تلاش کرده است میان محدود نشان دادن دامنه جنگ و حفظ تهدید نظامی علیه ایران تعادل برقرار کند. او از یک سو استفاده از سلاح هستهای را غیرضروری دانسته و اعزام نیروی زمینی آمریکا به ایران را نیز بعید شمرده، اما از سوی دیگر درباره احتمال استفاده از بمبهای غیرهستهای با قدرت تخریب بالا، موضعی صریح و قطعی اتخاذ نکرده است.
این رویکرد را میتوان در چارچوب فشار نظامی همراه با حفظ ابهام عملیاتی بررسی کرد؛ رویکردی که در آن، واشنگتن بدون اعلام تصمیم قطعی برای گسترش جنگ، گزینههای نظامی را در سطح تهدید و محاسبات راهبردی باز نگه میدارد.
بر اساس گزارش شبکه سیانبیسی در ۱۶ اکتبر ۲۰۲۶، ترامپ در مصاحبهای با شبکه نیوزمکس که پنجشنبهشب پخش شد، درباره احتمال استفاده از سلاح هستهای علیه ایران گفت: «من از سلاح هستهای استفاده نمیکنم. نیازی به آن نداریم. ما بزرگترین قدرت هستهای جهان هستیم».
این اظهارنظر در ظاهر احتمال استفاده از سلاح هستهای را کنار میگذارد، اما بهتنهایی به معنای پایان تهدید نظامی یا منتفی شدن حملات گسترده متعارف نیست. برای ارزیابی سیاست واشنگتن، باید میان رد یک ابزار مشخص و کنار گذاشتن اصل گزینه نظامی تفاوت قائل شد.
بمب MOAB؛ ابزار تهدید یا مقدمه حمله جدید آمریکا؟
یکی از بخشهای مهم مصاحبه ترامپ، پرسش درباره گزارشهایی بود که از بررسی احتمال استفاده آمریکا از بمب MOAB حکایت داشتند؛ بمبی که به دلیل قدرت تخریب بالا به «مادر همه بمبها» شهرت یافته است.
ترامپ با تأکید بر غیرهستهای بودن این بمب، آن را سلاحی بسیار بزرگ توصیف کرد و گفت که قدرت تخریب آن به یک بمب هستهای کوچک شباهت دارد. با این حال، او گزارشهای مربوط به احتمال استفاده از MOAB را نه بهطور مشخص تأیید کرد و نه تکذیب.
اهمیت این موضع در همین ابهام است. وقتی رئیسجمهور آمریکا از قدرت تخریب یک سلاح سخن میگوید، اما درباره استفاده احتمالی از آن پاسخ روشنی نمیدهد، امکان نظامی در فضای عمومی مطرح میماند، بیآنکه تصمیم عملیاتی بهصورت رسمی اعلام شود.
بمب MOAB یک سلاح متعارف و غیرهستهای است که آمریکا در سال ۲۰۱۷ از آن علیه مواضع داعش در افغانستان استفاده کرد. با وجود قدرت تخریب بالای این بمب، مقایسه آن با سلاح هستهای نباید تفاوت بنیادی میان این دو نوع سلاح را از نظر سازوکار و پیامدهای انفجار نادیده بگیرد.
بنابراین، سخنان ترامپ را باید بیش از آنکه اعلام تصمیم قطعی برای استفاده از یک سلاح خاص دانست، بخشی از فضای تهدید و ابهام پیرامون گزینههای نظامی آمریکا تلقی کرد.
چرا ترامپ اعزام نیروی زمینی به ایران را بعید میداند؟
ترامپ درباره احتمال ورود سربازان آمریکایی به خاک ایران موضع روشنتری داشت. او در پاسخ به پرسشی درباره اعزام نیروی زمینی گفت: «نه، چنین چیزی را نمیبینم، نمیبینم».
این موضع میتواند نشاندهنده ترجیح اعلامی واشنگتن برای پرهیز از ورود به یک جنگ زمینی گسترده باشد؛ جنگی که در صورت وقوع، با پیچیدگیهای عملیاتی، هزینههای انسانی و نظامی و پیامدهای سیاسی قابلتوجهی همراه خواهد بود.
با این حال، رد یا بعید دانستن عملیات زمینی به معنای کنار گذاشتن سایر گزینههای نظامی نیست. حملات هوایی، موشکی و عملیات دورایستا همچنان از جمله ابزارهایی هستند که ممکن است در محاسبات نظامی آمریکا مطرح باشند.
در چنین شرایطی، پرسش اصلی این است که آیا واشنگتن میتواند بدون ورود به یک جنگ زمینی پرهزینه، اهداف احتمالی خود را از طریق حملات محدود یا گسترده هوایی محقق کند؟ پاسخ به این پرسش به اهداف عملیاتی آمریکا، واکنش ایران و پیامدهای منطقهای هرگونه تشدید درگیری بستگی دارد.
طرح حمله به تأسیسات انرژی و هستهای ایران؛ گزارش سیانان چه میگوید؟
گزارش سیانان در روز پنجشنبه، بُعد دیگری از تحولات نظامی را مطرح کرد. بر اساس این گزارش، ارتش آمریکا طرحهای تازهای برای حمله به زیرساختهای انرژی و تأسیسات هستهای ایران تدوین کرده است.
طبق گزارش منتشرشده، این حملات ممکن است در صورت صدور فرمان ترامپ برای ازسرگیری عملیات رزمی، پیش یا پس از انتخابات میاندورهای آمریکا انجام شوند. کاخ سفید نیز در پاسخ به درخواست سیانبیسی برای اظهارنظر درباره این گزارش، پاسخی ارائه نکرد.
البته تدوین طرح نظامی بهخودیخود به معنای تصمیم قطعی برای اجرای آن نیست. ارتشها برای سناریوهای مختلف برنامهریزی میکنند و تصمیم نهایی به عوامل سیاسی، نظامی و راهبردی بستگی دارد.
با این حال، انتشار چنین گزارشی در کنار اظهارات ترامپ درباره بمب MOAB نشان میدهد که گزینه حمله به اهداف زیرساختی همچنان در فضای تصمیمگیری و تحلیلهای مرتبط با جنگ مطرح است.
حمله به زیرساختهای انرژی و تأسیسات هستهای نیز صرفاً یک اقدام نظامی محدود به میدان نبرد نیست؛ چنین حملاتی میتوانند پیامدهای اقتصادی، زیستمحیطی و امنیتی گستردهای داشته باشند و خطر گسترش دامنه درگیری را افزایش دهند.
تنگه هرمز و هزینههای تشدید جنگ؛ معادله پیچیدهتر واشنگتن
همزمان با انتشار گزارشها درباره طرحهای جدید حمله، امنیت کشتیرانی در تنگه هرمز نیز با تهدیدهای بیشتری روبهرو شده است.
بر اساس اطلاعات منتشرشده از سوی سازمان عملیات تجارت دریایی بریتانیا، سطح تهدید در این آبراه راهبردی همچنان «شدید» ارزیابی شده است. در یکی از حوادث گزارششده، کشتی کانتینری GFS Pride با پرچم سنگاپور هدف پرتابهای ناشناس قرار گرفت، دچار آتشسوزی شد و سپس غرق شد. این سازمان همچنین از ثبت هشت حمله در تنگه هرمز از ۱۱ اکتبر خبر داده است.
تداوم ناامنی در این آبراه، ابعاد هرگونه تصمیم نظامی علیه ایران را پیچیدهتر میکند. تنگه هرمز یکی از مسیرهای مهم تجارت جهانی انرژی است و هرگونه تشدید درگیری در آن میتواند بر حملونقل دریایی، هزینه بیمه کشتیها، قیمت انرژی و محاسبات امنیتی کشورهای منطقه اثر بگذارد.
از این منظر، تصمیم واشنگتن برای گسترش حملات احتمالی را نمیتوان صرفاً بر اساس توان تخریبی تسلیحات یا اهداف نظامی مورد نظر ارزیابی کرد. پیامدهای منطقهای، امنیت مسیرهای دریایی و احتمال واکنشهای متقابل نیز بخشی از معادله هستند.
راهبرد ترامپ در قبال ایران؛ حفظ گزینه نظامی در کنار محدود کردن هزینهها
کنار هم قرار دادن اظهارات ترامپ و گزارشهای منتشرشده درباره برنامهریزی نظامی آمریکا، سه محور اصلی را برجسته میکند: نمایش توان نظامی، پرهیز اعلامی از جنگ زمینی و حفظ ابهام درباره دامنه و زمان حملات احتمالی.
این ترکیب میتواند به واشنگتن اجازه دهد بدون اعلام تصمیم نهایی برای گسترش جنگ، فشار نظامی و روانی را ادامه دهد. در عین حال، چنین رویکردی تضمین نمیکند که تهدیدها به نتیجه سیاسی مورد نظر آمریکا منجر شوند یا خطر تشدید درگیری را کاهش دهند.
از سوی دیگر، میان تدوین طرحهای نظامی، طرح تهدید در اظهارات عمومی و صدور فرمان حمله تفاوت اساسی وجود دارد. تا زمانی که تصمیم رسمی و شواهد عملیاتی روشنتری منتشر نشده، نمیتوان از سخنان ترامپ نتیجه گرفت که حمله جدید آمریکا به ایران قطعی است.
جمعبندی: مواضع تازه ترامپ نه از کنار گذاشتن کامل گزینه نظامی حکایت دارد و نه بهتنهایی نشانه تصمیم قطعی برای آغاز دور جدید حملات است. آنچه فعلاً دیده میشود، تلاش واشنگتن برای حفظ فشار و نمایش قدرت، همراه با پرهیز اعلامی از جنگ زمینی و استفاده از سلاح هستهای است. با این حال، تداوم تهدید علیه زیرساختهای ایران و ناامنی در تنگه هرمز نشان میدهد که فاصله میان تهدید سیاسی و تشدید واقعی درگیری همچنان یکی از متغیرهای مهم تحولات پیش روست.